سه مسلمان تائب
زمانى كه مسألهى جنگ تبوك پيش آمد، سه نفر از اصحاب پيامبر به نام كعب بن مالك و مرارة بن ربيع و هلال بن اميه، از همراه شدن با پيامبر و شركت در جبههى حق عليه باطل امتناع كردند.
شركت نكردن آنان علتى جز سستى و عافيت خواهى و تنبلى نبود، ولى پس از حركت جبههى حق از مدينه، از اينكه همراه رسول الهى و مسلمانان به جنگ با دشمنان خدا نرفتند پشيمان شدند.
وقتى رسول خدا از عرصهى تبوك به مدينه باز گشتند، هر سه نفر خدمت آن حضرت رسيدند و زبان به عذرخواهى و اظهار ندامت گشودند، ولى پيامبر يك كلمه جواب آنان را نداد و به تمام مسلمانان هم فرمان داد تا كسى با آنان حرف نزند.
كار به جايى رسيد كه همسران و فرزندان آنان به پيشگاه رسول خدا شتافتند، و از حضرت اجازه خواستند كه از آنها فاصله گرفته و جدا شوند!
حضرت اجازهى جدايى و مفارقت ندادند، ولى فرمودند به آنان نزديك نشويد و از سخن گفتن با آنها خوددارى كنيد.
شهر مدينه بر آنان تنگ شد، در محاصرهى سختى افتادند، تا جايى كه مجبور شدند از اين بلاى بزرگ، و مسألهى كمرشكن از مدينه فاصله بگيرند و به كوههاى اطراف مدينه پناهنده شوند.
علاوه بر آن همه مشكلات، پيشامد ديگرى كه ضربهى سنگينى به آنان زد اين بود كه كعب مىگويد: در بازار مدينه با غم و اندوه نشسته بودم، شنيدم فردى مسيحى مرا مىخواهد، وقتى مرا شناخت، نامهاى از سلطان غسّان به من داد، سلطان نوشته بود: اگر پيامبر تو را از خود رانده به جانب ما حركت كن، آنچنان ناراحت شدم كه گفتم: خدايا، كار به جايى رسيده كه دشمنان اسلام در من به طمع افتادهاند!
در هر صورت اقوام آنان براى آنها غذا مىبردند ولى از سخن گفتن با آنها اكيداً خوددارى مىنمودند.
انتظار آنان از قبول توبه طولانى شد، از حريم رحمت حق آيهاى يا پيامى كه نشان دهندهى قبولى توبهى آنان باشد نرسيد، مطلبى به نظر يكى از آنان آمد كه به دو نفر ديگر گفت: برادران، اكنون كه تمام مردم حتى زنان و فرزندانمان با ما رابطهى خود را بريدهاند، بياييد ما سه نفر هم با يكديگر قطع رابطه كنيم شايد از جانب حق فرجى و گشايشى به كار ما برسد.
از يكديگر جدا شدند و هر يك به گوشهاى از كوه رفتند، به درگاه محبوب ناله زدند، به پيشگاهش اشك ندامت ريختند، سر به خاك تواضع گذاشتند، با قلبى شكسته طلب مغفرت نمودند تا پس از پنجاه روز توبه و انابه و سوز و گداز و راز و نياز اين آيهى شريفه كه سند قبولى توبهى آنان بود نازل شد .
«وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ» .
و نيز آن سه نفر كه از جنگ باز ماندند تا جايى كه زمين با همهى وسعتش بر آنان تنگ شد و جايى در وجود خويش براى خود نمىيافتند، و دانستند كه پناهگاهى از خدا جز به سوى خدا نيست، در آن وقت خداوند مهربان آنان را مشمول رحمت خود ساخت و توبهى آنان را قبول كرد كه خداوند توبه پذير و مهربان است.
English