حقيقت زكات
منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامی جلد ششم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
با توضيحاتى كه قرآن و روايات و به خصوص اين روايت «مصباح الشريعة» درباره زكات دادهاند، معلوم مىشود، زكات از مسائل بسيار مهم الهى است.
از آنجايى كه وجود مقدس حق نسبت به نياز و احتياج تمام مخلوقات غيب و شهود عطا و سخاى محض است و در عطاى هيچ كدام از مراحل معنوى و مادى بخلى و امساكى در حضرت او نيست، خواسته است بندگانش در اين زمينه همرنگ و همراه و هماهنگ با او باشند و اين خواسته نيز ريشه در سخا و كرم وجود و عطاى او دارد، به همين خاطر حكم زكات را براى بندگانش وضع كرد و مفهوم آن را آن چنان وسيع قرار داد كه شامل تمام نعمتهاى ظاهرى و باطنى كه در اختيار بندگان است شود.
در قرآن و روايات وقتى به مفهوم و مورد زكات برمىخوريم، مىبينيم، زكات حكم لازمى است كه شامل تمام نعمتهاى الهى كه در دسترس انسان است مىباشد، به فرموده حضرت صادق عليه السلام زكات حقيقتى است كه حتى شامل هر مويت و هر لحظهاى از لحظات عمرت مىشود.
و شما به حقيقت ملاحظه كنيد، زكات با اين معنا و مفهوم وسيعش اگر به دست هر متدينى به دين اسلام عمل شود، چه منافعى در دنيا و آخرت عايد انسان و جامعه اسلامى مىشود!!
خوشبختى دنيا و آخرت انسان در اين است كه همرنگ حق باشد، اين همرنگى در سايه اطاعت از دستورهاى حضرت رب العزه به دست مىآيد.
زكات براى قلب و روح ثمر بخش و براى دنيا و آخرت انسان چراغى روشن و براى جامعه پركننده خلأهاست.
زكات شامل تمام نعمتهاى مادى و معنوى است و بخل ورزى نسبت به آن عامل عذاب انسان در قيامت است.
بخل يا خطرناكترين بيمارى
خيلى عجيب است كه تمام نعمتهاى لازم به اراده حضرت حق، از تمام جوانب خلقت، بدون كمترين بخل و امساكى به انسان برسد و بر انسان لازم اخلاقى و شرعى و طبيعى باشد كه از آنچه به او مىرسد، به نيازمندان برساند، ولى در رساندن نعمتهاى مادى و معنوى حق- كه مالك واقعىاش خداست- به نيازمندان، آدمى گرفتار امساك و بخل باشد!!
چه عجيب است كه انسان بگويد: چون نيازمند به نعم مادى و معنوى هستم بايد به من برسد، ولى وقتى خودش با اين قضاوتى كه نسبت به خود دارد در برابر نيازمندان به امور مادى و معنوى برسد، از علاج نياز آنان امساك كند، بايد به بخيل گفت: اگر به هنگام نيازمنديت به امور مادى و معنوى تمام عوامل پرداختكننده نعم، از عنايت و لطف به تو باز بايستند در چه وضعى قرار مىگيرى و آيا متوقع اين هستى كه به وقت احتياج به فريادت نرسند؟
پس از بخل و امساك بپرهيز و خدا را در تمام امور مادى و معنوى محور قرار ده و چنگ به ريسمان محكم عبادت و اطاعت زن و باعث زحمت و رنج خود و افتضاح و رسواييت در دنيا و آخرت مباش.
قرآن و مسئله بخل
قرآن كه كتاب حكمت و ارشاد و هدايت و كتاب آموزش و پرورش است، انسان را از بخل برحذر مىدارد و بخيل را منفور حق و لايق عذاب روز قيامت مىداند:
[وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً] «1».
و دستت را بخيلانه بسته مدار [كه از انفاق در راه خدا باز مانى] و به طور كامل هم [در انفاق] دست و دل باز مباش [كه چيزى براى معاش خودت باقى نماند] كه در نهايت [نزد شايستگان] نكوهيده [و در زندگى خود] درمانده گردى.
[وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً] «2».
و آنان كه وقتى انفاق مىكنند، نه از حدّ معمول [و متعارف] مىگذرند و نه تنگ مىگيرند و [انفاقشان] همواره ميان اين دو در حدّ اعتدال است.
افراط و تفريط در اين مسئله و در تمام مسائل نهى شده، نه آن قدر بايد دست عطا باز باشد كه خود فقير و نيازمند گردى و زن و فرزندت در شدت و سختى قرار گيرند و نه آن قدر دچار بخل و امساك باشى كه احدى از وجودت نفعى نبرد!
بخل، نتيجه افراط در محبت و عشق به دنياست، عاشق دنيا كه عشقش از حد مرز بندىهاى الهى گذشته، از طرفى براى جمع مال دنيا شديداً دچار حرص و از طرف ديگر براى حفظ مال دنيا شديداً دچار بخل است.
تسلط اين دو مرض، انسان را از مقام قرب و انس و رشد و كمال باز داشته و لايق هم آغوش شدن با شيطان و افتادن در عذاب جهنم خواهد كرد.
[الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً] «3».
كسانى كه [از انفاق اموالشان در راه خدا بخل مىورزند و مردم را به بخل فرمان مىدهند و آنچه را خدا از فضل خود به آنان داده پنهان مىكنند، [كافرند] و ما براى كافران عذابى خواركننده آماده كردهايم.
[وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لِلَّهِ مِيراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ] «4».
و كسانى كه خدا به آنچه از فضلش به آنان داده بخل مىورزند، گمان نكنند كه آن بخل به سود آنان است، بلكه آن بخل به زيانشان خواهد بود. به زودى آنچه به آن بخل ورزيدند در روز قيامت طوق گردنشان مىشود و ميراث آسمانها و زمين فقط در سيطره مالكيّت خداست و خدا به آنچه انجام مىدهيد، آگاه است.
روايات و مسئله بخل
در زمينه بخل در روايات اسلامى آنقدر مسائل مهمى عنوان شده كه انسان از عظمت مكتب اسلام و توجه دقيقى كه به تربيت مردم در همه شؤون حيات مادى و معنوى دارد دچار شگفتى مىگردد.
قالَ رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله: ايّاكُمْ وَالشُّحَّ فَإنَّهُ أَهْلَكَ مَنْ كانَ قَبْلَكُمْ وَحَمَلَهُمْ عَلى أنْ يَسْفِكُوا دِماءَهُمْ وَاسْتَحَلُّوا مَحارِمَهُمْ «5».
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: شما را از بخل بر حذر مىدارم، بخل اقوام قبل از شما را دچار هلاكت كرد و آنان را بر خونريزى و حلال دانستن محارم نشاند.
وَقالَ: لا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ بَخيلٌ وَلا خِبٌّ وَلا خائِنٌ وَلا سَىِءُ الْمَلكَة «6».
و نيزآن حضرت فرمود: بخيل و حقه باز و خائن و بد اخلاق وارد بهشت نمىشوند.
وَقالَ: الْبَخيلُ بَعيدٌ مِنَ اللّهِ، بَعيدٌ مِنَ النّاسِ بَعيدٌ مِنَ الْجَنَّةِ، قَريبٌ مِنَ النّارِ «7».
و نيز آن حضرت فرمود: بخيل به خاطر بخلش منفور و دور از خداست و به خاطر دست بستگىاش دور از مردم است و به خاطر اين مرض خطرناكش دور از بهشت است و بعلت اين پليديش اهل آتش است،
وَقالَ: الْمُوبِقاتُ ثَلاثٌ: شَحٌّ مُطاعٌ، وَهَوىً مُتَّبَعٌ وَإعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ «8».
و نيز آن جناب فرمود: هلاك كنندهها سه چيز است، بخل پيروى شده، هواى متابعت شده و خود ديدن و خود بينى و شگفتى انسان از خودش كه به به من كيستم و چه بزرگ و با واقعيتم!!
وَقالَ إنّ اللّهَ يَبْغُضُ الشَّيْخَ الزّانى، وَالْبَخيلَ الْمَنَّانِ وَالْمُعيلَ الْمُخْتالِ «9».
و نيز آن حضرت فرموده خداوند دشمن سه كس است، پيرمرد زناكار، بخيل منتگذار، زن و بچهدار فريبكار.
و نيز آن حضرت فرمود:
از بخل بپرهيزيد كه پيشينيان شما را هلاك كرد، آنها را به دروغ و ظلم و قطع رحم واداشت و آنان هم دچار اين سه بلاى خطرناك شدند.
وَقالَ الصادق عليه السلام: ألْبُخْلُ شَجَرَةٌ فِى النَّارِ تَقُوْدُ بِأَغْصانِها كُلَّ بَخيلٍ الى النَّار «10».
امام صادق عليه السلام فرمود: بخل درختى است در آتش كه با شاخههايش هر بخيلى را به سوى آتش مىكشد.
و نيز آن حضرت فرمود:
بخل آفريده شده از دشمنى است و سر بخل استوار و پا بر جا در ريشه درخت زقوم است كه از درختهاى روئيده شده در جهنم مىباشد، قسمتى از شاخههاى اين درخت سركشيده در دنياست هر كس متصل به شاخهاى از آن شود، آن شاخه او را به آتش مىكشد.
از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله شخصى در جبهه جهاد شهيد شد، زنى بر او نگريست و فرياد زد: واشهيداه! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: از كجا مىدانى شهيد است، شايد سخن بىمعنى گفته باشد يا از آنچه كه از او كم نمىشد بخل ورزيده باشد!
قالَ صلى الله عليه و آله: إنّ اللّهَ يَبْغُضُ الْبَخيلَ فى حَياتِهِ، السَّخِىَّ عِنْدَ وفاتِهِ «11».
پيامبر فرمود: خداوند زنده بودن بخيل را و مرگ سخى را دوست ندارد.
عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله قالَ: لايَجْتَمِعُ ألشُّحُّ وَالْايمانُ فِى قَلْبِ عَبدٍ أبداً «12».
و نيز آن حضرت فرمود: بخل و ايمان هرگز در دل بنده جمع نمىشوند.
وَقالَ: خِصْلَتانِ لاتَجْتَمِعانِ فِى مُؤْمِنٍ: ألْبُخْلُ وَسُوءُ الْخُلْقِ «13».
و نيز فرمود: دو خصلت در مؤمن قرار نمىگيرد، بخل و بد خلقى.
پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله در دعاهايشان به پيشگاه پروردگار عرضه مىداشتند:
أللَّهُمَّ إنّى أعُوذُ بِكَ مِنَ الْبُخْلِ «14».
خداوندا! به تو پناه مىبرم از بخل.
برخورد شديد پيامبر صلى الله عليه و آله با بخيل
در روايت آمده:
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله خانه خدا را طواف مىكردند، ناگهان مردى را ديدند به پرده كعبه آويخته و مىگويد: الهى! به حرمت اين خانه، مرا بيامرز.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: گناهت چيست؟ عرض كرد: بالاتر از اين است كه براى شما بگويم!
فرمود: واى بر تو گناه تو بزرگتر است يا زمينها؟ گفت: گناه من، فرمود: واى بر تو گناه تو بزرگتر است يا كوهها؟ گفت: گناه من!
فرمود: گناه تو بزرگتر است يا درياها؟ گفت: گناه من!
فرمود: گناه تو بزرگتر است يا آسمانها؟ گفت: گناه من!
فرمود: گناه تو بزرگتر است يا عرش؟ گفت: گناه من!
فرمود: گناه تو بزرگتر است يا خدا؟ گفت: خدا بزرگتر و برتر و جليلتر است.
فرمود: واى بر تو گناهت چيست؟ گفت: مردى ثروتمندم، هرگاه نيازمندى به من مراجعه كند گويى شعلهاى از آتش به استقبالم مىآيد!
حضرت فرمود: مرا واگذار، به آتشت مرا دچار مكن، به خدايى كه مرا به هدايت و كرامت مبعوث كرد، اگر قائم بين ركن و مقام باشى و سپس هزار هزار سال نماز بخوانى و آن قدر گريه كنى كه از گريهات چشمهها راه افتند و درختان سيراب شوند آن گاه بميرى و در لئامت و پستى اين چنين باشى، خداوند با رويت به آتش درافكند، واى بر تو قول حق را نشنيدى كه فرمود «15»:
[وَ مَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّما يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ] «16».
و هر كه بخل پيشه كند، فقط نسبت به [سعادت و خوشبختى] خود بخيل است
و در قرآن فرموده:
[وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ] «17».
و كسانى را كه از بخل و حرصشان بازداشتهاند، اينان همان رستگارانند.
زكات و انفاق در قرآن
قبل از ذكر بعضى از آيات زكات، لازم است به اين نكته توجه شود كه در اكثر آيات كتاب حق مسئله زكات همراه با نماز آمده، تا مردم توجه داشته باشند كه عبادت منحصر به مسائل بدنى و روحى تنها نيست و مسلمان حق ندارد نسبت به اوضاع ملت اسلام و گرفتارىهاى گوناگون آنان بىتفاوت باشد، مسلمانان به نظر رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله يك پيكرند و بر آنان واجب است در همه امور به يكديگر كمك داده، وبه علاج دردهايى كه پيش مىآيد اقدام نمايند.
بافت يك جامعه جداى از مشكلات و گرفتارىها و سختىها و رنجها و مصائب نيست كه حل قسمت عمدهاى از اين مشكلات با انفاق و صدقه و زكات است و اگر اهل اسلام بخواهند، نسبت به مصائب و دردهاى مسلمانان بىتفاوت باشند، بار سنگين مصائب ضربههاى جبرانناپذير به مردم وارد مىكند و بدون شك گناه فروريختن بناى يك خانواده و دست و پا زدن در رنج و مشكل عدهاى ضعيف، به گردن كسانى است كه توان علاج داشتند و به معالجه برنخاستند!!
حكمت خدا چنين اقتضا كرده كه مردم از لحاظ درجه با هم دگرگون باشند. مثلًا در ثروت و فقر مختلفاند و بايد جمعى در سايه جمعى دگر نان بخورند و براى آنان كار كنند.
بر مبناى يك چنين نظام اجتماعى است كه كارها صورت گرفته، جنبشها رو به تزايد مىنهد و براى به دست آوردن تكامل و راحتى رقابتها صورت مىگيرد.
شرط اين تزايد و تكامل اين است كه مردمان از بخل و امساك بپرهيزند، چه بخلى كه در سرشت آدميان نهفته، از اين تفاوتى كه در ميان استعداد و يافتههاى آنان است، يك نوع بيمارى حادى به وجود مىآورد كه ثروتمندان در اشتغال به ثروت و اندوختههاى خود غافل از حال مستمندان مىشوند.
ثروت و بخل در قرآن
در آيات شريفه سوره تكاثر مىخوانيم:
كثرت مال و خويشاوند شما را سخت به غفلت فرو برد، تا جايى كه به بازديد گورها رفتيد، آه، چه فكر باطلى و شما به زودى به آن پى خواهيد برد، راستى اگر به طور يقين مىدانستيد، دوزخ را به عيان مشاهده مىكرديد و سپس به ديده قطع آن را مىنگريستيد، آن گاه از نعمتهاى خدا بر شما سؤال مىشود!!
فقير از مشاهده ثروت كلان به دست ثروتمندان بخيل، چنان در سينه خود احساس تنگى مىكند كه براى نجات از آن به جستجوى راهى مىپردازد.
اما چون اين راه را نيافت، درد در سينهاش مىپيچد و روزى بر اثر انفجار اين عقده، آتشى بر جان ثروتمند خواهد افروخت.
اين بيمارى در بعضى از ملتها سبب شد كه عدهاى نداى الغاى مالكيت فردى ساز كنند و در نتيجه رشته اجتماع گسيخت و تعادلش را از دست داد و كار به الحاد و انكار اديان نيز كشانده شد و در اين راه ميليونها نفوس بشر در خون خود غلتيدند!!
تمام اينها جز سستى در اداى حقوق مستمندان و سودجويى از آنان در راه تأمين منافع شخصى سبب ديگرى نداشت.
اسلام در اولين مراحل دعوت خود، براى آن كه دلها بهتر آمادگى درك قوانينش را پيدا كنند، زيان تضييع حقوق مستمندان را سنجيد، چنان كه زيان الغاى مالكيت فردى را نيز محاسبه نمود.
آن گاه مالكيت فردى را تثبيت نموده و در حالى كه اين ناموس جهان را به مجراى طبيعى خود باقى گذاشت راههايى هم براى پيشگيرى از مفاسد بحران اقتصادى پيشنهاد كرد.
راههاييكه به زورگويى ارباب زر و سيم بر طبقه فقير خاتمه مىداد، اسلام با اين روش هم قوانين جارى را محفوظ نگاه داشت و هم اصول اجتماعات و حقوق فردى را رعايت كرد و هم از فتنه بحران كمونيستى ممانعت بعمل آورد.
پس اسلام حد ميانهاى بين افراط و تفريط در اين باب اتخاذ نموده همانسان كه رفتارش در تمام قوانين اين چنين است.
قرآن اعلام داشت كه مال در دست ثروتمند، چيزى جز امانت خدا نيست كه او را به حفظ و اداره و توزيع در راههاى خوب و مفيد موظف گردانيده.
قرآن وحدت ملى را به مردم گوشزد كرد كه شامل همكارى و هم پايندگى بوده و اين كه اگر مال بدست برخى افتد، باز بايد طورى باشد كه به تمام اجتماع نيرو و ايستادگى ببخشايد.
قرآن با بخل و امساك كه مانع دلسوزى و كمك بر ضعيفان ومستمندان است مبارزه كرد و بخل را از مهمترين آفاتى دانست كه اجتماع انسانى را متضرّر و زندگى ملتها و برنامههاى عمرانى آنان را درهم مىپاشد!!
بخل مانع اظهار همدردى و تعاون است و نهال كينه كشت مىكند و از آن در نفوس توده مردم، انقلابى پديد مىآيد كه همه جا را به ويرانى مىكشد.
قرآن مجيد ثروتمندان را به خاطر تقصير در اداى حق فقير تهديد مىكند و اين كه چرا نيازمندىهاى او را به نفع منافع شخصى خود تصاحب مىكنند، در جايى مىگويد:
نفرين فقرا بر صاحبان ثروت!
در قرآن مجيد آمده:
از ربا دست بكشيد، اگر دست برنداريد به جنگ با خدا و رسول برخاستهايد «18».
اين جنگى كه خدا در آيه شريفه بيان داشته و نفرينى كه از جانب فقرا بر جان اغنيا مىنشيند و تفسير ورطههاى بدى، همه و همه را واگذار مىكنيم به آنچه كه اكنون در ميان ملل متمدن از جنگ طبقاتى برپاست و اين همه حوادث و دشوارىهايى كه خود از هر ناطق زيردستى گوياترند.
قرآن، عواطف و وجدان انسانى را در اين باره برانگيخته و پاداش و زندگى خوشى هم در برابر آن وعده داده است.
براى بدست آمدن اين موضوع كه مستمند و بيچاره چه اندازه در اسلام مورد عنايت قرار گرفته، كافى است كه بدانيد نامشان تقريباً در تمام سورههاى قرآن ذكر گرديده و بر دستگيريشان تشويق و امر مؤكد شده است.
ثروتمندان، اگر به وظائف اسلامى خود عمل كنند، بسيارى از مشكلات اجتماعى حل مىشود و خود آنان در دنيا و آخرت از كارشان بهره كافى خواهند برد، اما اگر به وظيفه الهى و انسانى خود عمل نكنند، ضعيفان در رنج و مصيبت مانده و خود آنان از قهر الهى در دنيا و آخرت در امان نخواهند ماند.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- اسراء (17): 29.
(2)- فرقان (25): 67.
(3)- نساء (4): 37.
(4)- آل عمران (3): 180. (5)- مجموعة ورام: 1/ 171 بيان ذم البخل.
(6)- مجموعة ورام: 1/ 171، بيان ذم البخل.
(7)- مجموعة ورام: 1/ 171، بيان ذم البخل؛ مستدرك الوسائل: 7/ 13، باب وجوب الجود والسخاء.
(8)- بحار الأنوار: 70/ 302، باب 136، حديث 11.
(9)- مجموعة ورام: 1/ 172، بيان ذم البخل.
(10)- ارشاد القلوب: 1/ 139.
(11)- بحار الأنوار: 74/ 173، باب 7.
(21)- وسائل الشيعة: 9/ 40، باب تحريم البخل والشح بالزكاة و...
(13)- الخصال: 1/ 75، حديث 117؛ بحار الأنوار: 70/ 301، باب 136، حديث 9.
(41)- مجموعة ورام: 1/ 172، بيان ذم البخل.
(15)- مجموعه روايات بخل را در جامع السعادات: 2/ 84- 85 و كتب روايى ديگر ببينيد.
(16)- محمد (47): 38. (17)- حشر (59): 9.
(18)- بقره (2): 278- 279.
English