فارسی
يكشنبه 06 خرداد 1403 - الاحد 17 ذي القعدة 1445
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
0
نفر 1
100% این مطلب را پسندیده اند

حکایت گفتارى از عارفان‏

 

عاشق سالك و عارف الهى مى گويد:

وقتى در يكى از ممالك گذارم افتاد. طبيبى را كه آثار دانش و آيات بينش از او ظاهر و هويدا بود در كويى ديدم به معالجت مشغول است.

جمعى كثير از مرد و زن بر گرد او نشسته اند و منتظر گرفتن نسخه براى علاج دردند.

من نيز در گوشه اى نشستم. چون از دستورالعمل بيماران خلاصى يافت روى به من كرده و گفت:

اگر تو را نيز مطلبى هستى بگوى.

گفتم: سال هاست به مرضى مبتلا هستم، اگر توانى آن را معالجت نماى.

گفت: آن كدام است؟

گفتم: مرض گناه، اگر از براى آن دوايى دارى از براى من بيان كن.

طبيب لحظه اى سر به زير افكند، پس قلم برداشت و گفت: از براى تو نسخه اى بنويسم آن را نيكو فهم نماى و بدان عمل كن.

آن گاه قلم و كاغذ برداشت و اين كلمات نوشت:

ريشه هاى فقر را برگير، با برگ هاى صبر و هليله فروتنى و بليله افتادگى و روغن گل بنفشه ترس، با گل خطمى دوست و تمر هندى قرار، با گل سرخ راستى، چون اين دواها را به ميزان خود گرفتى، محل آن را در ديگ دانش قرار ده و آب بردبارى و حقيقت به روى آن بريز و آتش آرزومندى زير آن ديگ برافروز و سوزندگى بر آن بيفزاى و آن را با ستام خشنودى حركت ده و سمقونياى زارى و بازگشت بر آن اضافه كن و به روى آن مقّل طاعت بريز، سپس در عمل بكوش و آن شربت را در دكان خلوت بنوش، پس از نوشيدن تلخى دهان را با آب وفا مضمضه كن و نيكو كن مزه دهان خود را به مسواك ترس و گرسنگى، سپس به جهت آن كه قى عارض نگردد، سيب قناعت را ببوى و لب هاى خود را به دستمال بازگشت از غير خدا پاك نماى، پس اين شركت كه از تركيب آن دواها ساخته شد، گناهان را بَرد و تو را به خداى بزرگ و داناى رازها نزديك مى كند.

چون اين كلمات را از آن طبيب دانشمند شنيدم، تغيير كلّى در حالت من پديد گشت و من نيز قلم برداشته اين كلمات را براى وى نگاشتم:

خداوند را بندگانى است كه درختان گناه را در ديده مى نشانند و آن ها را به آب توبه بازگشت سيراب مى كنند، بار آن ها اندوه و پشيمانى است، ميوه آن را بى جنون مى چينند و بلادت و بلاهت را بر خود بسته، بى آن كه درماندگى در كردار يا گنگى در گفتار آن ها باشد، اين گروه از دانشمندانند و معرفت دار به خدا و رسول، از جام پاك وحدت مى نوشند و بر درازى بلا توانايى پيدا مى كنند، دل هاى آن ها در عالم ملكوت سرگشته و ترسان مى شود و بين پرده هاى جبروت خيالاتشان حركت مى كند.

پناه مى برند به سايه برگ هاى پشيمانى و مطالعه مى كنند كتاب گناهان خود را و روح آنان دمساز شكيبايى و ترس مى گردد، تا وقتى كه به اعلا درجه زهد برسند و همآغوش با نردبان ورع شوند.

شكنجه و تلخى ترك دنيا را به خود مى خرند و آن گاه به ريسمان رهايى پيروز گردند و به گوشه آسايش و تندرستى مى رسند، روحشان به بلندى ها رسد، تا وقتى كه به باغ هاى فراخى و آسودگى اقامت كنند، فرو روند در درياى حيات الهى و محكم سازند خندق هاى شكيبايى و بگذارند از پل هاى نهرهاى بزرگ هواهاى نفسانى، آن گاه كه منزل كنند به سرچشمه بادبان هاى آن كشتى هاى مراد و حركت كنند در درياى بهبودى، تا وقتى كه برسند به سواحل آسايش و معدن و محلّ بزرگى و جلالت.

يافعى مى گويد: من نيز نثراً و نظماً در اين معانى چيزى نگاشته ام كه قسمتى از آن بدين شرح است:

چون از جانب حق به عباد، امور معنوى و ترقّيات روحى و عنايات و الطاف خاصه برسد، از خود آنچه غير اوست دور كنند و به طرف مقامات پيوستگى سفر كرده و با كرامت و زهد و تقوا يارى جويند، تقوايى كه گويا اجزائش به آب پاكى و يگانگى و پسنديدگى خمير شده، اسب هايشان در باغ رياضت در حركتند و پنهان مى نمايد.

توسن سركش نفس را آن چنان لجام مى زنند كه به غير صاحب خود نتواند به جايى بنگرد و آن ها را به تازيانه ترس بازدارند و به اسباب آرزومندى حركت دهند و آن ها را به منتهاى آرزومندى كه رسيدن به حق است، در پهنه سختى و رنج برانند، تا آن گاه كه به جاى پاكيزه با عظمتى برسند و دست يابند به مراتب عالى باز نيت هاى سپيدى و عرايس انوار در باغات خوشى و معارف اسرار.

اين راهى كه طى مى كنند پر است از لشكرهاى آرزوهاى نفسانى، ولى اينان بازدارند آن لشكرها را از هجوم به خود و بكشند نفوس آرزوها را به شمشيرهاى خلاف نفس و بزنند سواران طبع سركش را به نيزه هاى ترك عادات گذشته و پاكيزه كنند به آب ديده ناپاكى گناهان خود را و بدى ها و ساير برنامه هاى زشت را، تا بى عيب شود عبادت آن ها و نياز آنان فقط نياز به پاكيزگى جان و نماز شود، از دردهاى دوستى غلط دل آنان علاج شود، درخت هاى بدى طبع را به آتش اندوه دل غمين بسوزانند و با گلاب اوراد و اذكار خود را خوشبو نمايند و به نام خدا مردگان خود را زنده كنند

 

 


منبع : پایگاه عرفان
0
100% (نفر 1)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

حکایت عرض دين به وسيله حضرت عبدالعظيم به امام ...
حكايت سبكتكين با آهو
اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج ...
انسان مرکب است
شب قدر شب گناه نيست!‏
داستان انگور
چه كسى تو را اداره مى‏كند؟
بانيانِ جنگ‏هاى صليبى‏
حكايت بهلول نبّاش‏
عزّت نفس زنى تهيدست

بیشترین بازدید این مجموعه

انسان مرکب است
عزّت نفس زنى تهيدست
عدىّ بن حاتم و مسأله انصاف
بردبارى مرحوم كاشف الغطا
حكايت بهلول نبّاش‏
حکایت عرض دين به وسيله حضرت عبدالعظيم به امام ...
اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج ...
بانيانِ جنگ‏هاى صليبى‏
چه كسى تو را اداره مى‏كند؟
توبه جوانی که خیاط زنانه بود

 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز



گزارش خطا  

^