ثروت واقعى انسان در كلام قرآن
پادشاهى به اهل دلى گفت:
ثروتت چيست؟ گفت: رضايت از خدا و بىنيازى از مردم.
عامر بن قيس عنبرى مىگفت:
چهار آيه در قرآن است، چون شب بخوانم، باكى برايم نيست كه چگونه شب را به سر برم و چون روز بخوانم باكى ندارم كه روز را چگونه بگذرانم.
چون خدا رحمتى را براى مردم بگشايد، بازدارندهاى براى آن نيست، و چون بازدارد، بعد از او فرستندهاى برايش وجود ندارد، و او تواناى شكستناپذير و حكيم است.
و اگر خدا گزند و آسيبى به تو رساند، آن را جز او برطرف كنندهاى نيست، و اگر براى تو خيرى خواهد، فضل و احسانش را دفع كنندهاى نيست؛ خيرش را به هر كس از بندگانش بخواهد مىرساند و او بسيار آمرزنده و مهربان است.
و هيچ جنبدهاى در زمين نيست، مگر اين كه روزىِ او برخداست، و [او] قرارگاه واقعى و جايگاه موقت آنان را مىداند؛ همه در كتابى روشن ثبت است.
خدا به زودى پس از سختى و تنگنا، فراخى و گشايش قرار مىدهد.
عدهاى از مفسران در توضيح آيه:
مسلماً او را به زندگى پاك و پاكيزهاى زنده مىداريم.
گفتهاند: منظور از حيات طيبه قناعت است .
با توجه به سطور گذشته مىتوان به عمق گفتار حضرت صادق عليه السلام در قسمت اول روايت باب قناعت پى برد، آنجا كه مىفرمايد:
اگر انسان قانع ادعا كند، من مالك دنيا و آخرتم و بر اين ادعايش قسم بخورد، خداوند بزرگ او را در اين ادعا و قسم تصديق مىكند؛ چرا كه مرتبه و شأن قناعت بس عظيم و بلند است.
[ثُمَّ كَيْفَ لا يَقْنَعُ الْعَبْدُ بِما قَسَمَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَهُوَ يَقُولُ:
أيْقِنْ وَصَدِّقْ بِما شاءَ وَلِما شاءَ بِلا عِلَّةٍ فَمَنْ أيْقَنَ بِرَبِّهِ أضافَ تُوْلِيَةَ الاقْسامِ إلى نَفْسِهِ بِلا سَبَبٍ]
پس از اين همه واقعيّت، چگونه عبد به داده قاسم العباد قانع نباشد، در حالى كه خداوند مىفرمايد:
ما در ميان بندگان معاش ايشان را قسمت كرديم و براى هر كسى فرا خور حال او روزى مقرر نموديم.
با بودن چنين آيه محكمى در قرآن مجيد كه مخّ حق و عين صدق است، يقين پيدا كن و فرموده حضرت دوست را اذعان نما كه هر چه درباره تو از روزى يا فقر و غنى، يا صحت و مرض، مقرر داشته عين مصلحت و حكمت است.
پس كسى كه به وجود مقدس او و اسما و صفاتش يقين داشت، بدون هر سبب و علّت، واقعيتها را به حضرت او نسبت خواهد داد و از هر جهت از مولايش راضى خواهد بود.
[وَمَنْ قَنِعَ بِالْمَقْسُومِ اسْتَراحَ مِنَ الْهَمِّ وَالْكَرْبِ وَالتَّعَبِ وَكُلَّما نَقَصَ مِنَ الْقَناعَةِ زادَ فِى الرَّغْبَةِ وَالطَّمَعِ، وَالطَّمَعُ وَالرَّغْبَةُ فِى الدُّنْيا أصْلانِ لِكُلِّ شَرٍّ وَصاحِبُهُما لا يَنْجُو مِنَ النّارِ الّا أنْ يَتُوبَ عَنْذلِكَ]
هر كس به داده حضرت مولا قناعت كند و راضى شود و توجه كند كه در قسمت، نه اين كه به او ظلم نشده، بلكه عين عدل است، از پريشانى و غصه و رنج، راحت است.
بايد دانست كه هر چه از حقيقت قناعت كم شود، رغبت و طمع به آنچه در دست مردم است در انسان زياد مىشود و رذيله طمع و رغبت در اين زندگى كوتاه دنيا دو ريشه براى هر نوع رذيلت و بدبختى است و گرفتار اين دو خطر از عذاب رهايى ندارد، مگر اين كه از باب رحمت و عنايت حق، موفّق به توبه شود.
[قالَ النَّبىُّ صلى الله عليه و آله: الْقَناعَةُ مُلْكٌ لا يَزُولُ وَهِىَ مَرْكَبُ رِضَى اللّهِ تَعالى تَحْمِلُ احِبَها إلى دارِهِ فَأحْسِنِ التَّوَكُّلَ فيما لَمْ تُعْطِ وَالرِّضا بِما اعْطيتَ [وَ اصْبِرْ عَلى ما أَصابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ]
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
قناعت، سلطنتى است كه آخر ندارد و اين صفت عالى مركب رضاى حضرت اوست كه راكب خود را به بهشت مىرساند.
اعتماد خود را بر جناب او نيكو كن و تمام امور خود را به او واگذار و از هر چه از امورى مادى مىخواستى ولى به تو نرسيد، خيرت را در همان ممنوعيّت از آن بدان كه آنچه به تو نداده يا آنچه به تو مرحمت فرموده، از حكمت و مصلحت و حتى از رحمت و مرحمت بيرون نيست.
بر رنجها و مشقتهايى كه در ارتباط به امور مادى و اجراى واقعيتهاى معنوى است تحمل كن و صبر پيشه ساز كه صبر و تحمل بر شدائد و استقامت در برابر حوادث محبوب و مطلوب حضرت مولاست.
از چيزى شكوه مكن كه شكوه، در محضر حضرت دوست به هيچ عنوان پسنديده و مرضى او نيست.
English