انديشه پيش از عمل
بياييد در تمام برنامهها چنانچه قرآن مجيد در بسيارى از آيات دستور مىدهد فكر كنيم ، نور فكر نمىگذارد عمر را به بطالت بگذرانى ، نور فكر نمىگذارد ، كار خير و عمل نيكى از ما فوت شود ، نور فكر نمىگذارد كه فقط به فكر خود بوده و هر چيزى را براى خود بخواهيم ، فكر آفتاب زندگى و منبع بسيارى از امور الهى در حيات انسان است ، فكر ريشه عمل و بلكه بالاتر از عمل است ، چون هر عمل نيكى محصول فكر پاك است . سلطان ولد در كتاب «رباب نامه» مىگويد :
فكر ، بالاى عمل است ؛ زيرا عمل فعل جوارح است و فكر عمل باطن ، عمل در دست آدمى است ، اما فكر مقدور آدمى نيست مگر آن را حق تعالى بخشد .
و غرض از فعل جوارح جوشش فكر است كه : تَفَكُّرُ ساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبْعينَ سَنَةٍ .
لحظهاى فكر كردن از هفتاد سال عبادت بهتر است .
عمل ، همچون درخت است و فكر ، هم چون ميوه درخت ؛ زيرا مىفرمايد : مَنْ أَخْلَصَ لِلّهِ أَرْبَعينَ صَباحا ظَهَرَتْ يَنابيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلى لِسانِهِ .
چون بندهاى چهل روز تمام امورش را براى حق خالص كند چشمههاى حكمت از دلش بر زبانش ظاهر مىگردد . پس معلوم شد كه حكمت ثمره عمل است ، اگر عمل باشد و ثمره نباشد معلوم شود كه آن عمل مىنمود اما در حقيقت عمل نبود چنانكه درم قلب به صورت درم مىنمايد و در حقيقت درم نيست .
آرى ، فكر علت عمل و عمل علت حكمت و حكمت علت حل تمام مشكلات اجتماعى ، اقتصادى ، سياسى ، مادى و معنوى است .
خداوند حكيم ، قرآن كريم را براى ساخته شدن فرد و جامعه حكيم نازل كرده و آن كس كه از فكر و عمل و حكمت بهره ندارد ، ارتباطى با خداوند و فيوضات حضرت او ندارد و چنين كسى نبايد توقع خير دنيا و آخرت داشته باشد كه سعادت دنيا و آخرت نصيب آن كسى است كه داراى فكر الهى و عمل اسلامى و حكمت ربانى باشد . بىفكر ، دچار دنياى غلط مىشود ، دنيايى كه او را از تمام حقايق و معارف غافل كرده و به بدبختى و شقاوت مىكشد .
زندگى و حيات و دنيايى كه عامل رشد و كمال و بالا رفتن شخصيت انسان نباشد و آدمى در گرفتار بودن به آن دنيا از ياد حق و ذكر دوست غافل بماند پشيزى ارزش ندارد . سلمة الاحمر مىگويد : بر هارون الرشيد وارد شدم ، او را در كنار كاخ ها و قصرها ديدم ، اين شعر را خواندم :
•اما بيوتك فى الدنيا فواسعة فليت قبرك بعد الموت يتسع
•فليت قبرك بعد الموت يتسع فليت قبرك بعد الموت يتسع
خانه هايت در دنيا وسيع است ، اى كاش بعد از مرگت نيز خانه قبرت وسيع باشد . هارون گريه كرد و گفت : اى سلمه ! به نحو مختصر مرا موعظه كن . گفتم : اى هارون ! اگر در بيابانى خشك و بى آب و علف قرار بگيرى و تشنگى تو را تا سرحد مرگ ببرد ، با چه قيمتى حاضرى آب بخرى آن هم به اندازه يك شربت ؟ گفت : با نصف آنچه در اختيار دارم !
گفتم : اگر آب را به اين قيمت خريدى و خوردى ، ولى از تو دفع نشد و دچار مرض حبس البول شدى ، چه قيمت حاضرى بپردازى كه از اين رنج راحت شوى ؟
گفت : نصف ديگر ثروتم را ، گفتم : خدا لعنت كند دنيايى را كه به شربت آب و بولى از دست مىرود !!
بياييد آنچه در دست داريم همه را در راه خشنودى حضرت حق قرار دهيم ، بياييد براى خدا باشيم و براى خدا بميريم ، بياييد براى خدا به خانه خود برويم و براى خدا از خانه خارج شويم و كارى كنيم كه از ما نسبت به حضرت حق جز طاعت و نسبت به خلق خدا جز خدمت كارى صادر نشود ، بياييد به حضرت حق عرض كنيم :
•جز هواى تو ندارم سر سوداى دگر
بندم از پا بگشا زان كه اسير تو دمى
رفتن آن روز ميسر شود از كوى توام
هر شبم مژده فردا دهى از وصل و كنى
در پى سلسله موى تو اى مونس جان
من نه آنم كه به غير از سر آن كوى صبور
باشدم چون دگران منزل و مأواى دگر
•نيست غير توام اى دوست تمناى دگر
از سر كوى تو هرگز نرود جاى دگر
كه جز آنم دل ديگر بود و پاى دگر
باز فردا چو شود وعده به فرداى دگر
هر طرف مىنگرم واله و شيداى دگر
باشدم چون دگران منزل و مأواى دگر
English