مؤمن و بلا
يكى از داستانش را براى خود من نقل كردند:
يكى از دنيا رفته هشتاد و دو سال هم بيشتر در دنيا زندگى نكرد، در مدتى كه اهل شهر با او برخورد داشتند دائم او شاد بود و مردم خيلى انتظار كشيدند كه يك بار او را متأثر ببينند اما نديدند، در ايام پيرى يك روز تا ساعت يازده دوازده ظهر او را غمناك ديدند، مومنين آمدند از او سوال كردند كه چه شده گفت: هنوز بعد از هفتاد سال در زندگى من حادثهاى رخ نداده، ناراحتم كه مولاى من رويش را از من بر گردانده، در اين گير و دار بود كه آمدند گفتند: پسر عمه تان از روى اسب افتاده و سرش شكسته، خنديد و شاد شد و گفت: مثل اينكه من عجله كردم و تهمت به پروردگارم زدم، شروع كرد به استغفار كردن.
روز بى حادثه روز خوبى نيست و عمر بى حادثه عمر خوبى نيست، ابتلا به آزمايشها عين عنايت پروردگار است به بنده مؤمن، حضرت مىفرمايد:
اگر يك روز براى مومن حادثه نرسد، همان روز پروردگار او را محروم نمىكند، يادش مىرود كه ده تومانىاش در كدام جيبش بوده است، دست مى كند در جيب راستش مىبيند كه نيست، جيب بغلش مىبيند كه نيست، يك مقدار تكان مىخورد، نه اينكه براى مال ارزش قائل است، نه مال مومن در راه خدا است، اين طبيعت انسان است كه چيزى را كه دارد گم مىكند، ناراحت مىشود، همان ناراحتى را پيغمبر مىفرمايد: خدا برايش ثواب آن روزش قرار مىدهد و نمىشود مومن واقعى بىحادثه باشد.
ده سال پيغمبر در مدينه بيشتر نبودند در اين ده سال رهبر بزرگ اسلام هشتاد و دو بار جنگهاى مختلف داشتند، روزى از يك جنگ برمىگشتند، مردم خيال مىكردند تمام شد، همين كه مىرفتند زن و بچه را مىديدند، بلال صدايش بلند مىشد، الصلاه، همه مىريختند مسجد، پيغمبر مىفرمود:
خبرگزاران ما خبر دادند فلان قبيله قصد حمله به مدينه دارد، فردا بعد از نماز همه آماده باشيد. روز به روز ابتلا، آزمايش، آن وقت از اين جنگها بر مىگشتند بعضىها چشم نداشتند. بعضىها پا نداشتند، بعضىها لب نداشتند، بعضىها را روى تخت انداخته بودند و برمىگرداندند، هيچ كس هم نمىآمد يواشكى در گوش يكى بگويد ثواب اين بيچارهها را روز قيامت كى مىدهد.
«لَتُبْلَوُنَّ فى أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثيراً إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور»
از يهوديان، از مسيحيان و از مشركين سه مثلث شوم: كه در زمان ما همين كمونيسم است، اينهايى كه قائل به مادهاند، اينهايى كه در خدا، خدا تراشيدند، پروردگار مىفرمايد: از يهوديان از مسيحيان از مشركين،
«وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثيراً»
اذيتهاى بسيارى متوجه شماست، عليه شما ايجاد جنگ مىكنند. جاسوسى مىكنند، به مالتان لطمه مىزنند، و در سرزمينتان جنايت و جنگ افروزى مىكنند، احتكار مىكنند، پول از خارج وارد اينجا مىكنند و تمام اجناس اتومبيل و برنج را به هر قيمتى مىخرند، اذيتهاى گوناگون مىكنند كه ما شما را در برخورد با اين اذيتها آزمايش مىكنيم كه آيا اهل خداييد، يا اهل شكم و عافيت طلبى هستيد، شما سر سازگارى با اوامر پروردگار داريد يا سر ناسازگارى.
قرآن مجيد مىفرمايد:
شما در مقابل اين سه خطر قرار داريد، البته براى رفع اين خطر بايد به انواع خطرات و حوادث دچار شويد، شما بايد در مقابل اين خطرات و اين مشكلات
صبر كنيد و از دايره دين بيرون نرويد، مرتكب خطاى فكرى نشويد، مرتكب خطاى زبانى نشويد، تقوا پيشه كنيد، صبر پيش بگيريد، يعنى ايستادگى در برابر حوادث، صبر و تقوى براى شما پيروزى مىآورد، اين وعده پروردگار است، از همين آيه استفاده مىكنيم كه صبر و تقوا از سرمايههاى سنگين خداوند است كه در وجود انسان آفريده است.
هر دو حالت روانى است و اتفاقاً خداوند صبر و تقوا را به خودش نسبت داده است:
«يا اهل التقوى و المغفره»
صبور يكى از صفات خدا است، صبور يعنى ايستادگى، ثابت ماندن، با فشار حادثه از جا در نرفتن، تقوا هم از خدا است، حالا اگر كسى صبر نداشته باشد ديد پروردگار نسبت به او فرق خواهد كرد.
English