وسائل هدايت - جلسه بیست وچهارم (2) - (متن کامل + عناوین)
تصوير بعض اهل سنت از خدا
اما فيلسوف اهل تسنن يا راوى اهل تسنن بيايد در مهمترين كتابشان بنويسد كه من خودم هم از آنها پرسيدم، گفتند: بله، همين طور است؛ خداوند يك موجود پاك مقدسى است كه شبهاى جمعه از روى تخت چارچوبش، از عرش پايين آمده، به آسمان ششم مىآيد، از آنجا به آسمان هفتم مىپرد و بعد آسمان پنجم و آسمان دنيا، پايش را دراز مىكند و مىگويد: بندگان من! دعا كنيد! من نزديك شما آمدم كه صداى شما را بشنوم.
قرآن مىگويد: اين چرندها را بىمغزها و تاريك دلان مىگويند، من منزه از اين حرفها هستم كه اينها در لباس فلسفه و حكمت و عرفان و علم، در حق من مىزنند. كل اين حرفها دروغ محض است.
اما على عليهالسلام هر چه درباره من بگويد راست است. اين حرف قرآن است. حسين من هر چه در حق من بگويد راست است، هيچ استثناء هم نكرده، قيدى هم نزده، فقط فرموده:
« سُبْحَـنَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلاَّ عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ »
هدايت مخلَصين
مطلب دوم درباره اين عباد مخلَص چيست؟ كجايند، كجا زندگى مىكنند، با خود چكار كردند؟
در چه كلاسى درس خوانديد، چه عبادت و تقوايى داشتيد كه خدا در قرآن مىفرمايد: ابليس با كل ارتش خود، چه ارتش ظاهريش و چه ارتش پنهانيش، هر چه شيطان انسى در كره زمين هست ـ سه ميليارد نفر از مردم زمين شيطان، خدعهگر، حيلهگر، كلاه بردار، لامذهب، كثيف، ضالّ و مضلّ هستند ـ به منِ خدا اعلام كرد:
« فَبِعِزَّتِكَ لاَءُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ »(1)
سر همه را كلاه مىگذارم، اما زورم فقط به اينها نمىرسد.
شكست لشگر شيطان در برابر امام حسين عليهالسلام
مگر همه نيرويش را كنار گودال قتلگاه جمع نكرد؟ مگر ندارد كه هنگام مرگ هر كسى مىآيد؟ مگر اين نيرو در كنار گودال منتظر نماندند؟
اما ديد با آن دست خونآلود و مباركش خاكها را جمع كرد، صورتش را روى خاك گذاشت ـ عالىترين حال عبادت، حال سجده است ـ:
|
دگر تا جهان هست بزمى چنين |
نبيند به خود آسمان و زمين |
تمام ملائكه دارند نگاه مىكنند، خدا مىخواهد جواب چند هزار سال پيش ملائكه را بدهد كه در سوره بقره وقتى به ملائكه گفت:
« إِنِّى جَاعِلٌ فِى الاْءَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوآاْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ »(2)
1 ـ ص (38) : 82 ـ 83؛ «گفت : به عزتت سوگند همه آنان را گمراه مىكنم ، * مگر بندگان خالص شدهات را .»
2 ـ بقره (2) : 30؛ «به يقين جانشينى در زمين قرار مىدهم . گفتند : آيا موجودى را در زمين قرار مىدهى كه در آن به فساد و تباهى برخيزد و به ناحق خونريزى كند و حال آن كه ما تو را همواره با ستايشت تسبيح مىگوييم و تقديس مىكنيم .»
من مىخواهم يك موجودى خلق كنم، خليفه من باشد، آسمانها، زمين، حيوانات، جنّ، شما ملائكه، خليفه من نيستيد، من مىخواهم خليفه بر روى زمين خلق كنم، با بدن مادى، با داشتن شهوت و غريزه و ميل و عشق. ملائكه همه با يك دنيا ادب به پروردگار گفتند: زمين به هم مىريزد، شلوغ مىشود، خونريزى و فساد مىشود، اگر مىخواهى كه موجودات تو را عبادت كنند، خود ما عاشقانه تو را عبادت مىكنيم.
ارزش عبادت انسان نسبت به ملائكه
اما عبادتى كه صاحبش شهوت، غريزه، پول خواهى، چشم و گوش ندارد، ارزشى ندارد.
نماز و روزه تو بالاتر از تمام عبادت ملائكه است.(1) گرسنگى از زمان آفرينش آنها تا حالا، ملك كه شكم ندارد كه روزهاش قيمت داشته باشد. تو شكم دارى، آب
1 ـ علل الشرائع: 1/4، باب 6، حديث 1؛ «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ عليهالسلام فَقُلْتُ الْمَلاَئِكَةُ أَفْضَلُ أَمْ بَنُو آدَمَ فَقَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُوءْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليهالسلام إِنَّ اللَّهَ رَكَّبَ فِي الْمَلاَئِكَةِ عَقْلاً بِلاَ شَهْوَةٍ وَ رَكَّبَ فِي الْبَهَائِمِ شَهْوَةً بِلاَ عَقْلٍ وَ رَكَّبَ فِي بَنِي آدَمَ كِلْتَيْهِمَا فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَيْرٌ مِنَ الْمَلاَئِكَةِ وَ مَنْ غَلَبَ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهَائمِ.»
تفسير أحسن الحديث: 6/116؛ «از لحاظ برترى اكتسابى و بندگى، به عقيده اشاعره انسان از ملك افضل است، البته انسانهاى موءمن، نظر شيعه نيز همين است، به اين مطلب استدلال شده كه چون ملائكه يك بعدى هستند و در آنها نفس شهوانى نيست لذا در اطاعت پروردگار مشكلى ندارند ولى انسان كه شهوت دارد در اطاعت و بندگى بايد با نفس و شيطان مبارزه كند از اين جهت در اطاعت و بندگى بر ملائكه برترى دارد.»
و شربت و كباب و مرغ مىخواهى، ولى از صبح تا غروب مىگويى: محبوب من! تو نمىخواهى؟ من هم نمىخواهم. عبادت تو قيمت دارد، نه او، او كه ذاتش اين است.
مباهات خدا بر ملائكه
مىخواهد جواب آنها را هم بدهد، كل ملائكه را بسيج كرده است كه در گودال، قتلگاه را نگاه كنند. شيطانها هم همه دور گودال را گرفتهاند تا او در اين امتحان قبول نشود.
نمىدانند كه چكار مىخواهد بكند. خاكها را جمع كرد، بهترين حال عبادت ـ حال سجده ـ آب هم كه نداشت وضو بگيرد، با خون وضو گرفت، چه آبى قيمتىتر از اين آب « يا ثار الله و ابن ثاره »(1) اى خون خدا، آب شريعه فرات مگر چقدر مىارزد كه با آن آب وضو بگيرم؟ با خون خدا وضو مىگيرم.
خيال كردند حالا صورتش را روى خاك مىگذارد و مىگويد: اى داد و بىداد، در سن پنجاه و هفت سالگى كشته شديم، اكبر و قاسم كشته شدند، زن و بچهام در به در مىشوند، اين چه اوضاعى است، خدا كه مىتوانست ما را شاه كل دنيا كند، چرا پس اين كار را نكرد؟
فرمود:
« الهى رضا برضاك و صبرا على قضائِك »(2)
1 ـ كامل الزيارات: 174، الباب الحادي و السبعون، زيارت عاشوراء؛ «السلام عليك يا ثار الله و ابن ثاره و الوتر الموتور.»
2 ـ موسوعة الإمام علي بن أبي طالب عليهالسلام في الكتاب والسنة والتاريخ، محمد الريشهري: 7/248؛ «ما قال سيد الشهداء عليهالسلام في اللحظات الأخيرة من حياته حينما كان يتمرغ في الدم والتراب: «رضا بقضائك وتسليما لأمرك لا معبود سواك» وكذلك.»
الفضائل والرذائل، المظاهري: 104؛ «يقول هلال بن نافع: ذهبت إلى المقتل فرأيت كأنه عريس في حجلة عرسه كم هو مشع ! ! رأيت بعد أن نزف الدم من بدنه المبارك انه لم يبق لصوته جوهر، لم يترك العطش لصوته جوهرا . يقول: رأيت شفتيه المباركتين تتحركان، فتعجبت ماذا عساه أن يقول، هل يلعن هوءلاء القوم في آخر المطاف ؟ تقدمت نحوه خطوات فسمعته يقول وقد ركل جميع الأشياء بقدمه: " رضيا "بقضائك، صبرا على بلائك، لا معبود سواك.»
از اين طرحى كه برايم ريختهاى چه لذتى بردم!!! اكبر و قاسم و عباسم را كجا بردى؟ پيش خودت؟ به به.
فريادم آن وقتى بايد در بيايد كه بچهام، برادرم در آغوش فساد افتادهاند، اينجا كه جاى داد زدن نيست، اينجا جاى لذت و اوج توحيد است:
« لا معبود لى سواك »
غير از تو تكيهگاهى ندارم.
آن وقت به ملائكه رو كرد، آن وقتى كه به شما گفتم:
« إِنِّىآ أَعْلَمُ مَا لاَتَعْلَمُونَ »(1)
چيزى كه من از بشر مىدانم و شما نمىدانيد، آن وقتى كه گفتم: مىخواهم خليفه خلق كنم، حالا گودال را نگاه كنيد.
آن روزى كه شما گفتيد: مىخواهى چه موجودى خلق كنى؟ گفتم: شما نمىدانيد.
آن روز در نظر ازلى من حسين عليهالسلام بود، دهها ميليارد نفر هم كه در اين عالم فاسد بشوند و به جهنم بروند، من خلق نكنم كه حسينم خلق نشود؟ چون عدهاى
1 ـ بقره (2) : 30؛ «من [ از اين جانشين و قرار گرفتنش در زمين اسرارى ] مىدانم كه شما نمىدانيد .»
مىخواهند بيايند قمارباز و عرق خور و ظالم بشوند؟ پس من دست به خلقت انسان نزنم، من برايم از كل انسانها، همين حسينم كافى است.
اشاره قرآن به مردم مؤمن
مگر درباره شما هم حرف زده است؟ چندين بار. در قرآن كه خيلى درباره شما حرف زده است، حالا ما در آن مرتبه نيستيم، در مرتبه ديگرش كه هستيم.
« إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّــلِحَـتِ أُوْلئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ * جَزَآؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّـتُ عَدْنٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الاْءَنْهَـرُ خَــلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًا رَّضِىَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ ذَ لِكَ لِمَنْ خَشِىَ رَبَّهُ »(1)
من بندگانى دارم كه از من راضى هستند و من هم از آنها راضى هستم، ما را مىگويد، مگر ما از خدا ناراضى هستيم؟ فدايش هم مىشويم، قربانش هم مىرويم. براى چه ناراضى باشيم؟ از رحمتش ناراضى باشيم يا از مغفرتش؟ از عباداتى كه براى ما مقرر كرده، از قرآنش، از انبيائش؟ تعريف ما را هم در قرآن كرده است.
تقوا در مقابل تهاجم فرهنگى
اين مقام تقوا است. ويدئو دنبال ما آمد، ماهواره، پول حرام، بدحجاب، اين همه سال از انقلاب گذشت، هر رشته فسادى براى خاموش كردن چراغ انقلاب آمد، اما
1 ـ بينه (98) : 7 ـ 8؛ «مسلماً كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند ، اينانند كه بهترين مخلوقاتند . * پاداششان نزد پروردگارشان بهشتهاى پايندهاى است كه از زيرِ [ درختانِ [آن نهرها جارى است ، در آنها جاودانهاند ، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند ؛ اين [ پاداش [ براى كسى است كه از پروردگارش بترسد .»
شما خاموش نشديد، يعنى شياطين به خدا گفتند: قدرت و توان ما به اهل تقوا نمىرسد.
يكى از شما بىدين بشويد، مشركها، آمريكا و بىدينهاى داخلى مملكت جشن مىگيرند. يك چادرى از شما كه بىچادر بشود، تمام باند شيطان جشن مىگيرند.
همه دنيا و كره زمين سعى مىكند كه تك تك شما را بىدين كند، نتوانسته است.
« فَبِعِزَّتِكَ لاَءُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ »
روزه، نماز، قرآن و عشق به حسين عليهالسلام را نتوانست از شما بگيرد، نمىتواند هم بگيرد.
اگر هم يك وقتى وسط كار توانسته با هنرمندى مربوط به خودش يك زخم به ما بزند، ما زخم را نگذاشتيم بزرگ بشود، يك نصف شبى، شب جمعهاى، حرم امام رضا، روز عاشورا، سرمان را پايين انداختيم و گفتيم: الهى! غلط كرديم، زخم خوب شد.
عيد فطر، عيد بخشش و مغفرت
به همين خاطر پروردگار عالم عيد فطر را به عنوان:
« الذى جعلته للمسلمين عيدا »(1)
در آورده است. عيدِ چيست؟ عيدِ پاك شدن از گناه، عيدِ مغفرت، رحمت و عنايت است.
1 ـ مصباح المتهجد: 654، فصل فيما يستحب فعله ليلة الفطر؛ «أسألك بحق هذا اليوم الذي جعلته للمسلمين عيدا.»
شما از ما زخم بخوريد، زخمتان خوب نمىشود، چون دكتر نداريد، اما ما زخم بخوريم با يك يا على و يا حسين و يا فاطمة الزهرا عليهمالسلام علاج مىشويم.
« اللَّهُ وَلِىُّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّـلُمَـتِ إِلَى النُّورِ »(1)
اگر يك روز هم دشمنان، من و تو را در تاريكى بياندازند، ولىّ تو خودم هستم، بيرونت مىآورم، مگر من مىگذارم تو در تاريكى بمانى؟ اين نتيجه تقوا، پاكى و عبادت است.
ادامه دارد . . .
English