داستان ابراهيم و چهار پرنده
قهرمان بتشكن، و عبد كم نظير حق قلب الهى و عرشىاش مالامال از ايمان به خداوند و وحدت و يگانگى او بود، و به قدرت مطلقه و بىنهايت حضرت حق يقين و اطمينان كامل داشت و به آنچه به او وحى شده بود در عالىترين درجه ايمان مىزيست.
از موضوعاتى كه هم چون همه انبيا به او وحى شده بود مسئله با عظمت معاد و برپا شدن قيامت و زنده شدن مردگان و محاسبهى اعمال بندگان در روز موعود بود، ابراهيم چونان كه به خدا و وحدانيت پروردگار ايمان داشت به معاد و زنده شدن مردگان نيز ايمان بىشك و شبهه داشت، ولى آرزو داشت كيفيت و چگونگى زنده شدن مردگان را با چشم خود ببيند تا بصيرت بيشترى كسب كند و به اوج آرامش قلبى برسد، لذا از پروردگارش درخواست كرد تا كيفيت زنده شدن مردگان را به او ارائه كند، خداند به او فرمود مگر تو به چگونگى و كيفيت كار من ايمان ندارى؟ گفت چرا آن را به من وحى كردهاى و من نسبت به آن ايمان دارم و با همه وجود تصديق كردهام ولى مشتاقم آن را با چشم خود ببينم تا آرامش قلبى به كيفيت كار پيدا كنم.
خداوند خواسته او را اجابت كرد، فرمان داد تا چهار پرنده را گرفته به دقت به آفرينش هر يك بنگرد، سپس آنها را ذبح كرده و لاشهها را كوبيده و در هم مخلوط نمايد، آنگاه آن را تقسيم كرده و هر بخشى را بر كوهى قرار دهد، سپس هر يك را به نام بخواند، خواهى ديد كه هر كدام مستقل و زنده با همان هويت و حيثيت قبلى به سويش به پرواز در آيند.
ابراهيم اين كار را انجام داد و در اين جريان آنگونه كه مىخواست در قدرت و ربوبيت و ملكوت حق كه همه آسمانها و زمينه در قبضه حاكميتش قرار دارد سير عقلى و فكرى نمود و به آرامش لازم، كه پس از آن در اين زمينه پرسشى برايش مطرح نباشد رسيد، و از خطورهاى مخالفى كه با ايمان و تصديق البته منافات ندارد راحت شد.
English