حفاظت از پاكىها
بيرون از دربار، موسى فردى از قبطيان و مصريان فرعونى را مىبينند كه با يكى از سبطيان، از فرزندان يعقوب و اسحاق درگير شده است و اين مرد قبطى زور مىگويد. از آن جا كه موسى خصم ظالم و مدافع مظلوم بود، باادب جلو آمد و گفت : چرا ظلم مىكنى؟ مرد قبطى دست از سبطى برداشت و گريبان موسى را
گرفت. موسى هم يك مشت به او زد و او همان جا مُرد. اين خبر به دربار رسيد.
فردا در همان محل، همان سبطى را ديد كه با يك قبطى ديگر، درگير شده است. سبطى كه از حادثه ديروز ترسيده بود، با صداى بلند به موسى گفت: ديروز يك نفر را كشتى و حالا مىخواهى ما را بكشى! مرد قبطى فهميد كه قاتل ديروزى موسى بوده است. موسى فرار كرد. قرآن مىفرمايد: يك دربارى كه داراى نفس طاهر و پاك بود، به موسى گفت : خبر كار تو به دربار رسيده است و در دربار جلسه گرفتهاند. آنان تصميم قطعى دارند كه تو را بكشند.
موسى نزد شعيب رفت و ده سال شاگردى او را كرد. بعد هم به كوه طور آمد و آن صدا را شنيد كه هر كس بشنود، تا ابد مست مىشود :
« إِنَّنِى أَنَا اللَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْنِى وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى »
سومين پيامبر اولوالعزم خدا و ميوه ملكوت، ظهور كرد. اگر آن دربارى داراى نفس زكيه نبود، تا او را مىديد، مىگفت: دستبند به او مىزنم و او را نزد فرعون مىبرم. بعد هم موسى كشته مىشد و بشر از اين منبع بركت، محروم مىشد. نفس پاك مىآيد و حافظ جان موسى مىشود ؛ اما نفس شرير، حتى به كودك شيرخوار هم رحم نمىكند.
English