معانى ذكر در كتاب حضرت حق
1 ـ قرآن مجيدكلمه ذكر گاهى به معناى قرآن مجيد آمده است . قرآنى كه يادآور حلال و حرام خدا و دستورات سعادتبخش و انسانساز الهى براى مردم است .قرآنى كه انسان را به بهترين راه هدايت كرده و ضامن خير دنيا و آخرت است .قرآنى كه بشر را از تاريكى به نور ، از گمراهى به هدايت ، از ذلّت به عزّت ، از مرض به سلامتى ، از نادرستى به درستى مىبرد .قرآنى كه شفاى تمام امراض روحى و فكرى است و در مسير زندگى انسان چراغ خاموش نشدنى خداست :أَوَعَجِبْتُمْ أَنْ جَاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِنْكُمْ لِيُنْذِرَكُمْ . آيا تعجب كرديد كه بر مردى از جنس خودتان معارفى از سوى پروردگارتان آمده تا شما را [ از عذاب دنيا و آخرت ] بيم دهد . وَقَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِى نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَـجْنُونٌ . و گفتند : اى كسى كه قرآن بر او نازل شده ! قطعاً تو ديوانهاى ! إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ . همانا ما قرآن را نازل كرديم و يقيناً ما نگهبان آن [ از تحريف و زوال ] هستيم .
مصطفى را وعده داد الطاف حق كه بميرى تو نميرد اين سبق
من كتاب و معجزت را رافعم بيش و كم كن را زقرآن مانعم
هست قرآن مر تو را هم چون عصا كفرها را دركشد چون اژدها
وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ . و قرآن را [ هم ] به سوى تو نازل كرديم به خاطر اين كه براى مردم آنچه را كه براى [ هدايتشان ] به سويشان نازل شده بيان كنى و براى اين كه [ در پيامبرى تو و آنچه را به حق نازل شده ] بينديشند . وَهذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ أَنزَلْنَاهُ أَفَأَنتُمْ لَهُ مُنكِرُونَ . و اين [ قرآنى ] كه آن را نازل كردهايم ، ذكر و پندى پرمنفعت است ؛ آيا باز هم شما منكر آن هستيد ؟ إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِىَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ . بيم دادنت فقط براى كسى ثمربخش است كه از قرآن پيروى كند و در نهان از خداى رحمان بترسد ، پس او را به آمرزش و پاداشى نيكو و باارزش مژده ده . ءَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِى شَكٍّ مِن ذِكْرِى . آيا از ميان ما [ كه داراى ثروت فراوان و مقام و قدرتيم ] قرآن ، فقط بر او [ كه فقيرى يتيم بيش نيست ] نازل شده است ؟ ! [ نه ، قرآن دروغى ساخته شده نيست ] بلكه اينان درباره قرآن من در شك هستند .
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ .كسانى كه به اين قرآن هنگامى كه به سويشان آمد كافر شدند [ به عذابى سخت دچار مىشوند ]بىترديد قرآن كتابى است شكستناپذير. وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَـجْنُونٌ . و كافران چون قرآن را شنيدند ، نزديك بود تو را با چشمانشان بلغزانند [ و از پاى درآورند ] و مىگويند : بىترديد او ديوانه است !با توجّه به اين گونه آيات در قرآن مجيد ، بايد گفت : دلى كه با كتابِ خدا سروكار دارد ، قلبى كه از نور قرآن مجيد روشن شده ، قلبى كه براى معالجه امراض خود از قرآن استفاده كرده به ميدان ذكر راه يافته و قلبى است كه در جايگاه بلندى قرار دارد . مگر جايى بلندتر از قرآن مجيد از نظر معنوى وجود دارد ؟ با توجه به اين مطالب جمله : فَرَفْعُ الْقَلْبِ فى ذِكْرِ اللّهِ ، به اين معناست كه بلندى مرتبه قلب ، در سايه بهرهگيرى او از قرآن است .
مردم نشسته فارغ و من در بلاى دل دل دردمند شد ز كه جويم دواى دل
از من نشان دل طلبيدند بىدلان من نيز بىدلم چه نوازم نواى دل
رمزى بگويمت زدل ار بشنوى به جان بگذر زجان تا كه ببينى لقاى دل
گر در دل تو جاى كسى هست غير او فارغ نشين كه هيچ نكردى به جاى دل
كيخسرو آن كسى است كه حال جهان بديد از نور جام روشن گيتى نماى دل
چون آفتاب عشق برآمد تو بنگرى جانها چو ذرّه رقصكنان در هواى دل
نقد تو زير سكّه معنى كجا نهند چون آهن تو زر نشد از كيمياى دل
سرپوش جسم گر ز سر جان برافكنى فيض ازل نزول كند در فضاى دل
در اين كه قرآن مجيد ، مايه رفعت دل و بيدارى جان و ارزش انسان است روايت مهمّى از حضرت باقر عليهالسلام به اين مضمون رسيده است : قُرّاءُ الْقُرْآنِ ثَلاثَةٌ : رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَاتَّخَذَهُ بَضاعَةً وَاسْتَدَرَّ بِهِ الْمُلُوكَ ، وَاسْتَطالَ بِهِ عَلَى النّاسِ . وَرَجُلٌ قَرَأَ القُرْآنَ فَحَفِظَ حُروفَهُ ، وَضَيَّعَ حُدُودَهُ ، وَأَقَامَهُ إِقامَةَ الْقِدْحِ ، فَلا كَثَّرَ اللّهُ هؤُلاءِ مِنْ حَمَلَةِ الْقُرآنِ . وَرَجُلٌ قَرَأَ الْقُرآنَ فَوَضَعَ دَواءَ الْقُرْآنِ عَلى داءِ قَلْبِهِ ، فَاَسْهَرَ بِهِ لَيْلَهُ ، وَأَظْمَأَ بِهِ نَهارَهُ ، وَقامَ بِهِ فى مَساجِدَهُ ، وَتَجافى بِهِ عَنْ فِراشِهِ ؛ فَبِأُولئِكَ يَدْفَعُ اللّهُ الْعَزيزُ الْجَبّارُ الْبَلاءَ ، وَبِأُولئِكَ يُديلُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنَ الْأَعْداءِ ، وَبِأُولئِكَ يُنَزِّلُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ الغَيْثَ مِنَ السَّماءِ . فَوَاللّهِ لَهؤُلاءِ فى قُرّاءِ الْقُرآنِ أَعَزُّ مِنَ الْكِبْريتِ الْأَحْمَرِ .امام باقر عليهالسلام مىفرمايد : قاريان قرآن سه دستهاند :
1 ـ مردى كه قرآن بخواند و آن را وسيله كسب قرار دهد ، امرا و ملوك را به وسيله آن بدوشد و با جمع مال از طريق قرآن به مردم گردنفرازى كند .
2 ـ مردى كه قرآن بخواند ، الفاظ آن را حفظ كرده و از عمل به آن عارى باشد ، قرآن را چون چوبه تير بىپيكان برپا دارد يعنى از آن سود معنوى نگيرد ، خدا اينان را در ميان قاريان قرآن زياد نكند .
3ـ كسى كه قرآن را بخواند و داروى شفا بخشش را بر دل دردمند خود نهد و به خاطر قرآن شبها را براى مناجات و درك حقايق آن بيدار باشد و روزها را روزه گرفته و رياضت بكشد و براى خواندن و آموختن و آموزش و ترويج آن در مساجد قيام كند و از بستر آسايش و خواب براى عبادت حق به خاطر اثرگيرى از قرآن دورى جويد ، به بركت آبروى اينان خداوند بلا را از مردم دور كند و شر دشمنان اسلام را بگرداند و از آسمان باران نازل كند . به خدا قسم اينان در ميان قرآن خوانان از كبريت احمر كميابترند .
English