تکبر کرد که من با این عزتم با این توانم با این قدرتم به چه علت امر تو را اطاعت بکنم که مقابل یک عنصر خاکی به نظر خودش بی ارزش سجده کنمبا اینکه خداوند بیرونش هم کرد ولی حاضر نشد توبه کند و در کبرش ماند و از آن روزگار تا حالا حساب بکنید میلیاردها نفر را با خیلش و با جنودش دنبال خودش کشیده و دوزخی کرده یعنی این عوارض … دل بدهد دقت کند و بپذیرد از خودبینی و خودبزرگ بینی و فعالیت برای خود که عوارض سنگینی هم دارد نجات پیدا میکند چون اگر با این موانع که به قول خود امیرالمومنین دو تای از آنها که در ابتدای خطبه بیان میکنند تعزز و تکبر
26 مطلب یافت شد
درسهايى از طبّ النبى (ص) و طبّ الصادق (ع)
تکبر- دورویی- ستم؛ این سه صفتی است که جز دشمنی مردم حاصلی نمیآورد. 14 خلف وعده آنچه این مرض مهلک را به بار میآورد بیاعتمادی مردم به متخلف و انحطاط مقام اجتماعی است. آن کس که به این بیماری دچار شود هرگز میان خلق محبوب و مطمئن نخواهد بود.هیچ طبیب روانشناس و هیچ درمان روحی چاره این بیماری را نمیداند تنها دین است که میتواند با قدرت قاهرهای که بر نفوس دارد به درمان این مرض بپردازد.حضرت صادق علیه السلام برای علاج این بدینگونه مریض را راهنمایی میکند 1- آنان که به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند باید به وعدههای خود وفادار باشند. 15 2- این سه فرقه هرگز به خدا ایمان نیاوردهاند هر چند نمازگزار و روزه دار باشند.اول آن فرقه که دروغ میگویند.دوم طایفهای که در امانت خیانت میکنند.سوم آنان که به وعده خویش وفادار نیستند. 16 حرص مرض حرص از افراط در طلب مال و عطش شدید به جمع درهم و دینار سرچشمه میگیرد. وقتی بیماری بهیمی بر عقل آدمیزاد غلبه کند وی را موجودی مریض و آزمند به بار میآورد.عوارض حرصی یک نوع فقر مستمر است که همواره حریص را گدا و بیچاره و مستمند نگاه میدارد هر چند که وی مالک گنجهای قارون باشد.علاج این مرض در دست قناعت است به همین جهت گفتهاند توانگر آن کسی است که فطرتی مستغنی داشته باشد. قناعت گنجی است که پایان پذیرنیست. 17 حضرت صادق علیه السلام فرمود 1- بینیازترین مردم کسی است که اسیر حرص نباشد. 18 2- آن کسی که به قسمت خویش رضا باشد ازهمه مردم بی نیازتر است. 19 3- کلید خستگیها و ناراحتیها حرص است این حرص است که انسان را به رنج و دشواری و گناه و فرومایگی و ذلت دراندازد.4- حرص سرچشمه عیوب است.5- حریص از دو نعمت محروم است نعمت قناعت ونعمت راحت.6- حریص هرگز مقام رضا و یقین را نخواهد یافت. 20 خودنمایی شهوت خودنمایی مرضی است که همچون جذام انسان را از اجتماع براند و به دشمنی و نفرت مردم دچار سازد. آنان که در راه خودنمایی به تحقیر و توهین دیگران اقدام کنند و در محفل لب به فضل و فضیلت فروشی بگشایند جز کینه مردم حاصلی به دست نخواهند آورد.از عوارض … عوارض این مرض تزویر و نفاق و فریب و حیله و خیانت و ریا و خلف وعده و عهد شکنی و انحطاط از انسانیت است.علاوه بر این که صفت دروغ در نفس خود صفت قبیحی است انسان دروغگو را همچون عضو فاسدی در اجتماع به خرابی مبانی اجتماعی میگمارد. بدیهی است که این عضو فاسد موجبات فساد اعضا دیگر را نیز فراهم خواهد ساخت.حضرت صادق علیه السلام در باب این بیماری خطرناک روحی چنین میفرماید 1- هیچ دردی کینه توزتر از دروغ نیست.2- آن کس که دروغش بیشتر باشد فروغ جانش ضعیفتر است.3- آن کس که زبانش راست میگوید کردارش پاک و مقدس است.4- شراب و دروغ کلید مفاسد و دروغ بدتر از شراب است. 6 5- زنهار از همنشینی با دروغگویان بپرهیزید؛ زیرا دروغگو در حالی که میخواهد به شما سودی برساند زیان خواهد رسانید دروغگو دور را برای تو نزدیک و نزدیک را برای تو دور خواهد ساخت.حسد حسد خصلتی است که حسود را همیشه دشمن کمالها و نیکوییها و خیرات میدارد.حسود از توفیق و سعادت دیگران همواره رنج میبرد و پیشرفت مردم پیشرو وفعال را مکروه میشمارد. بدبختی حسود این است که شب و روز به خوشیهای مردم خوشبخت میاندیشد و از اندیشه خود عذاب میبیند.درد حسد از درد بخل استخوان گدازتر است؛ زیرا بخیل مال خود را دودستی نگاه میدارد و از اعطا و انعام میپرهیزد ولی حسود سعی میکند جلوی نعمای الهی را ببندد و از عطایای حق به بندگانش جلوگیری میکند.حسود بیجهت دشمن مردم است بی جهت دوست میدارد که خوشبختان بدبخت شوند.رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود مردمی نیز در این جهان به سر میبرند که با نعمتهای خدا دشمن هستند گفته شد دشمن نعمتهای الهی کیست؟ فرمود آنان که بر دیگران حسد میبرند. 7 در روایات دیگر درباره این بیماری روحی چنین آمده است 1- حسودان هرگز دل آسوده نخواهند بود. 8 2- حسودان هرگز روی توانگری و بی نیازی را نخواهند دید. 9 3- حسود همیشه ناراحت و سرگردان و غصه دار است. 10 4- حسود با آن غم جانگداز که در سینه دارد پیوسته مریض است. 11 5- حسد ایمان انسان را میخورد آن چنان که شعلههای آتش تودههای هیزم را میبلعد. 12 تکبر
تفسیر حکیم (جلد2)
عوارض و آثار منفی جنبه های مادی بشر آگاه بودن خداوند از حقایق و اسرار وجودی آدم به عنوان خلیفه الهی و عدم آگاهی فرشتگان نسبت به مقام و منزلت خلیفه ابراز می کند و آیاتی دیگر از قرآن کریم و روایاتی از معصومین ع در این زمینه نقل و شرح می نماید. در ادامه نگارنده به استعداد و قدرت آدم ع در تعلیم اسما الهی و عرضه کردن این اسما اشاره نموده و مراد از اسما را ذوات مقدسه معصومین ع ارزیابی کرده و جریان سجده کردن فرشتگان بر آدم و عدم سجده ابلیس و فلسفه این کار را مورد تجزیه و تحلیل قرآنی و روایی قرار می دهد. در همین زمینه نگارنده مطالبی در مورد ابلیس و تکبر
حقيقت دعا
حوادث سختی که از عوارض چهارچوب مادی است مصون میمانند.ولی آنان که از این صحنه با عظمت معنوی دورند و رابطهای با مبدا هستی ندارند و در وادی نورانی و شفابخش دعا و مناجات نیستند و راهی به راز و نیاز ندارند بلکه از اتصال به حق و روی آوردن به پیشگاه او و دعا و مناجات تکبر
دعا نيرومندترين عامل حلّ مشكلات
حوادث سختی که از عوارض چهارچوب مادی است مصون می مانند.ولی آنان که از این صحنه با عظمت معنوی دورند و رابطه ای با مبدا هستی ندارند و در وادی نورانی و شفابخش دعا و مناجات نیستند و راهی به راز و نیاز ندارند بلکه از اتصال به حق و روی آوردن به پیشگاه او و دعا و ماجات تکبر
خصوصيت علمى و عملى سجده
عوارض غیر الهی و از فضول دنیا و زواید مادی خالص ننمایند؟اینان بر اثر کثرت برنامه تجرید و توحید به مرتبه تجرد از خلائق میرسند تا جایی که حقیقت را با نور بصیرت میبینند و آنجاست که با تمام هستی مسبح و منزه و حمدگو میکردند.الهی واقعی و متصفان به حقایق و معارف زبانیه اینانند به قول عارف زندهدل الهی قمشهای گر پسندی غیر او یاری الهی نیستی ور کشی جز عشق او باری الهی نیستیغیر آن زیبای مطلق غیر آن معشوق کل گر ببازی دل به دیاری الهی نیستیچون نشینی طرف گلزاری به یاد گلرخی خاطرت گر رنجد از خاری الهی نیستیگر به گنجی دهی آن اشکی که از شوقش شبی ریزی از چشم گهرباری الهی نیستیسینهای بیکینه گر داری تو از اهل دلی ور دلی از خود بیازاری الهی نیستی چون خلیل عشقی اندر آتش نمرودیان آتشت گر نیست گلزاری الهی نیستیزآتش نمرود کسی ترسد خلیل پاک جان نوری ار بگریزی از ناری الهی نیستی 3- محصول معرفت برهانی و کشفی اینان و تسبیح و حمدشان خلاصی از تکبر … تکبر و در برابر حق.اما سه صفت و سه خصوصیت عملی جسمی عبارت است از 1- بیرون آمدن از رختخواب به وقت نیمه شب جهت عبادت.2- دعا در دل تاریک شب.3- انفاق از آنچه روزی شده در راه خدا.اما شرح هر یک از این سه خصوصیت علمی قلبی و عملی جسمی.1- ذکر حقیقی باعث سجده واقعی است به این صورت که عبد با درک معارف الهیه و فایده گرفتن از حقایق ایمانیه و موعظه شدن به تقوا و زهد حقیقی دارای حالت تذکر دائم میگردد و به طور مرتب نور مواعظ و امثال در دلش تجلی میکند و در حقیقت عقل و روح او با معارف وحدت پیدا میکند در این حال از مواعظ و نصایح و قرآن و تقوا فایدهها گرفته و به این نتیجه میرسد که ظاهر دنیا بیارزش و راه فقط راه خدا و صراط مستقیم است و در این نقطهای است که بر اثر برخورد قلب صافش به معارف و فطرت پاکش به حقایق با تمام هستی در برابر حضرت دوست به سجده افتاده و سر تواضع و انقیاد و ذلت بر خاک پیشگاه ربوبی میساید و از نقشه حیوانیت با کمک این سجود به مقام انسانیت سفر میکند.و این نتیجه دل دادن به معارف الهیه و حقایق ربانیه است و برای لقلقه زبان و علم بدون برهان و مکاشفه این همه اثر نیست این مراتب از آثار و خواص علم عارفان بالله و آیات خداست و این علم اساس دین و ریشه بقیه حسنات و نیکیهاست.2- پس از تجلی این علم و آراسته شدن عبد به معرفت برهانی یا کشفی در مقام تسبیح و تقدیس و تحمید حضرت حق برخواهد آمد چرا که از طریق این معرفت به این حقیقت میرسد که وجود اقدس حق منزه از هر عیب و نقص و دارای کمال بینهایت در بینهایت است پس فقط ذات او استحقاق تسبیح و تحمید دارد.این تسبیح و حمد در حقیقت عبارت از تنها نمودن ذات از اوصاف مادی و اتصاف به صفات ملائکه الله و تشبه و تخلق به اخلاق الله است و به حقیقت این است تسبیح و حمد مؤمنان چنانچه بزرگان از علم و عرفان اشاره فرمودهاند.آری کثرت تمرین تسبیح و حمد بر اساس معرفت و رسوخ در اتصاف به صفت کمال آدمی را حقیقت آن تسبیح و جنس آن صفت میکند.آیا ندیدی کثرت آتشگیری آهن در مجاورت آتش او را به صورت یک پارچه شعله و آتش در میآورد پس تعجب ندارد که مؤمن بر اثر معرفت و تسبیح و تحمید حق موجودی خالص از عوارض
خصوصيت علمى و عملى سجده
عوارض غیر الهی و از فضول دنیا و زواید مادی خالص ننمایند؟اینان بر اثر کثرت برنامه تجرید و توحید به مرتبه تجرد از خلائق میرسند تا جایی که حقیقت را با نور بصیرت میبینند و آنجاست که با تمام هستی مسبح و منزه و حمدگو میکردند.الهی واقعی و متصفان به حقایق و معارف زبانیه اینانند به قول عارف زندهدل الهی قمشهای گر پسندی غیر او یاری الهی نیستی ور کشی جز عشق او باری الهی نیستیغیر آن زیبای مطلق غیر آن معشوق کل گر ببازی دل به دیاری الهی نیستیچون نشینی طرف گلزاری به یاد گلرخی خاطرت گر رنجد از خاری الهی نیستیگر به گنجی دهی آن اشکی که از شوقش شبی ریزی از چشم گهرباری الهی نیستیسینهای بیکینه گر داری تو از اهل دلی ور دلی از خود بیازاری الهی نیستی چون خلیل عشقی اندر آتش نمرودیان آتشت گر نیست گلزاری الهی نیستیزآتش نمرود کسی ترسد خلیل پاک جان نوری ار بگریزی از ناری الهی نیستی 3- محصول معرفت برهانی و کشفی اینان و تسبیح و حمدشان خلاصی از تکبر … تکبر و در برابر حق.اما سه صفت و سه خصوصیت عملی جسمی عبارت است از 1- بیرون آمدن از رختخواب به وقت نیمه شب جهت عبادت.2- دعا در دل تاریک شب.3- انفاق از آنچه روزی شده در راه خدا.اما شرح هر یک از این سه خصوصیت علمی قلبی و عملی جسمی.1- ذکر حقیقی باعث سجده واقعی است به این صورت که عبد با درک معارف الهیه و فایده گرفتن از حقایق ایمانیه و موعظه شدن به تقوا و زهد حقیقی دارای حالت تذکر دائم میگردد و به طور مرتب نور مواعظ و امثال در دلش تجلی میکند و در حقیقت عقل و روح او با معارف وحدت پیدا میکند در این حال از مواعظ و نصایح و قرآن و تقوا فایدهها گرفته و به این نتیجه میرسد که ظاهر دنیا بیارزش و راه فقط راه خدا و صراط مستقیم است و در این نقطهای است که بر اثر برخورد قلب صافش به معارف و فطرت پاکش به حقایق با تمام هستی در برابر حضرت دوست به سجده افتاده و سر تواضع و انقیاد و ذلت بر خاک پیشگاه ربوبی میساید و از نقشه حیوانیت با کمک این سجود به مقام انسانیت سفر میکند.و این نتیجه دل دادن به معارف الهیه و حقایق ربانیه است و برای لقلقه زبان و علم بدون برهان و مکاشفه این همه اثر نیست این مراتب از آثار و خواص علم عارفان بالله و آیات خداست و این علم اساس دین و ریشه بقیه حسنات و نیکیهاست.2- پس از تجلی این علم و آراسته شدن عبد به معرفت برهانی یا کشفی در مقام تسبیح و تقدیس و تحمید حضرت حق برخواهد آمد چرا که از طریق این معرفت به این حقیقت میرسد که وجود اقدس حق منزه از هر عیب و نقص و دارای کمال بینهایت در بینهایت است پس فقط ذات او استحقاق تسبیح و تحمید دارد.این تسبیح و حمد در حقیقت عبارت از تنها نمودن ذات از اوصاف مادی و اتصاف به صفات ملائکه الله و تشبه و تخلق به اخلاق الله است و به حقیقت این است تسبیح و حمد مؤمنان چنانچه بزرگان از علم و عرفان اشاره فرمودهاند.آری کثرت تمرین تسبیح و حمد بر اساس معرفت و رسوخ در اتصاف به صفت کمال آدمی را حقیقت آن تسبیح و جنس آن صفت میکند.آیا ندیدی کثرت آتشگیری آهن در مجاورت آتش او را به صورت یک پارچه شعله و آتش در میآورد پس تعجب ندارد که مؤمن بر اثر معرفت و تسبیح و تحمید حق موجودی خالص از عوارض
سجده در قرآن كريم (1)
عوارض غیر الهی و از فضول دنیا و زواید مادی خالص ننمایند؟اینان بر اثر کثرت برنامه تجرید و توحید به مرتبه تجرد از خلائق میرسند تا جایی که حقیقت را با نور بصیرت میبینند و آنجاست که با تمام هستی مسبح و منزه و حمدگو میکردند.الهی واقعی و متصفان به حقایق و معارف زبانیه اینانند به قول عارف زندهدل الهی قمشهای گر پسندی غیر او یاری الهی نیستیور کشی جز عشق او باری الهی نیستیغیر آن زیبای مطلق غیر آن معشوق کلگر ببازی دل به دیاری الهی نیستیچون نشینی طرف گلزاری به یاد گلرخیخاطرت گر رنجد از خاری الهی نیستیگر به گنجی دهی آن اشکی که از شوقش شبیریزی از چشم گهرباری الهی نیستیسینهای بیکینه گر داری تو از اهل دلیور دلی از خود بیازاری الهی نیستیچون خلیل عشقی اندر آتش نمرودیانآتشت گر نیست گلزاری الهی نیستیزآتش نمرود کسی ترسد خلیل پاک جاننوری ار بگریزی از ناری الهی نیستی 3- محصول معرفت برهانی و کشفی اینان و تسبیح و حمدشان خلاصی از تکبر … تکبر و در برابر حق.اما سه صفت و سه خصوصیت عملی جسمی عبارت است از 1- بیرون آمدن از رختخواب به وقت نیمه شب جهت عبادت.2- دعا در دل تاریک شب.3- انفاق از آنچه روزی شده در راه خدا.اما شرح هر یک از این سه خصوصیت علمی قلبی و عملی جسمی.1- ذکر حقیقی باعث سجده واقعی است به این صورت که عبد با درک معارف الهیه و فایده گرفتن از حقایق ایمانیه و موعظه شدن به تقوا و زهد حقیقی دارای حالت تذکر دائم میگردد و به طور مرتب نور مواعظ و امثال در دلش تجلی میکند و در حقیقت عقل و روح او با معارف وحدت پیدا میکند در این حال از مواعظ و نصایح و قرآن و تقوا فایدهها گرفته و به این نتیجه میرسد که ظاهر دنیا بیارزش و راه فقط راه خدا و صراط مستقیم است و در این نقطهای است که بر اثر برخورد قلب صافش به معارف و فطرت پاکش به حقایق با تمام هستی در برابر حضرت دوست به سجده افتاده و سر تواضع و انقیاد و ذلت بر خاک پیشگاه ربوبی میساید و از نقشه حیوانیت با کمک این سجود به مقام انسانیت سفر میکند.و این نتیجه دل دادن به معارف الهیه و حقایق ربانیه است و برای لقلقه زبان و علم بدون برهان و مکاشفه این همه اثر نیست این مراتب از آثار و خواص علم عارفان بالله و آیات خداست و این علم اساس دین و ریشه بقیه حسنات و نیکیهاست.2- پس از تجلی این علم و آراسته شدن عبد به معرفت برهانی یا کشفی در مقام تسبیح و تقدیس و تحمید حضرت حق برخواهد آمد چرا که از طریق این معرفت به این حقیقت میرسد که وجود اقدس حق منزه از هر عیب و نقص و دارای کمال بینهایت در بینهایت است پس فقط ذات او استحقاق تسبیح و تحمید دارد.این تسبیح و حمد در حقیقت عبارت از تنها نمودن ذات از اوصاف مادی و اتصاف به صفات ملائکه الله و تشبه و تخلق به اخلاق الله است و به حقیقت این است تسبیح و حمد مؤمنان چنانچه بزرگان از علم و عرفان اشاره فرمودهاند.آری کثرت تمرین تسبیح و حمد بر اساس معرفت و رسوخ در اتصاف به صفت کمال آدمی را حقیقت آن تسبیح و جنس آن صفت میکند.آیا ندیدی کثرت آتشگیری آهن در مجاورت آتش او را به صورت یک پارچه شعله و آتش در میآورد پس تعجب ندارد که مؤمن بر اثر معرفت و تسبیح و تحمید حق موجودی خالص از عوارض
بخش دوازدهم
تکبر عجب است- که پیشتر به آن اشاره کردیم. حال مقدمتا باید عرض کنم که در اصل مساله ی اخلاق فاسد در انسان درست مانند مساله بیماری در بدن است. یعنی اصل هر بیماری مال باطن است و علایمی که در جسم ظاهر می شود آثار آن بیماری است و اگر چه این آثار و علایم هم انسان را رنج می دهد و صدمه می زند ولی اصل بیماری چیز دیگری است. مثلا شما تب می کنید اثر ظاهرش این است که بدنتان داغ می شود و حرارتش بالا می رود و یا سر و گلویتان درد می گیرد در حالی که این عوارض … عوارض ظاهری آن نیز به تبع از بین خواهد رفت. حال اگر طبیب خواسته باشد آن را معالجه کند یا می آید پارچه ی مرطوب و خنک روی سر و پیشانیتان می گذارد تا قدری حرارت کاهش پیدا بکند و یا مثلا مسکن به شما می دهد که از دردتان کاسته شود این یک نوع درمان است. یک بار هم می آید ریشه ی این تب و درد را پیدا می کند و آن را از بین می برد که این نوع درمان درمان اساسی و کامل است. در مورد بیماریهای روحی هم درست مثل امراض جسمانی اصل و ریشه روح و باطن انسان است. مثلا اگر کارهای زشتی چون تکبر
درس تفسیر نهج البلاغه (خطبة 234) ـ جلسه هشتاد و سوم
عوارض عمل خود شیطان است نه به معنی این است که ضلالت را در من ساختی و گمراهی را در من ساختی عمق آیه میخواهد بگوید بخاطر تکلیفی که به من کردی اسجدوا لآدم و من در مقابل این تکلیف و مسئولیتی که به من دادی ایستادم و انجام ندادم اغوا نتیجه سجده نکردن من شد دچار این ناکامی شدم بتکلیف ایای بسجود لآدم الذی وقعت به فی الغی یعنی این اغوا محصول کار خودم است این که بعضی از تفاسیر گفتند که این بما اغویتنی بوی جبر میدهد و اولین کسی است که مکتب جبر را پایه گذاری کرد اما آدم دقت در آیه شریفه بکند و یک مقدار عمق آیه را نگاه بکند برایش روشن میشود که اغوا نتیجه کار خودش است پروردگار عالم که اغواگر نیست اینجا بحث از مکتب جبری هم جا ندارد. یعنی حالا چون دشمن است چون ملعون است چون مطرود است ما هم اجازه نداریم هر چیزی را به این بدبخت ببندیم نه این محصول تکبر
استاد انصاریان: عقل نمیتواند به تنهایی چراغ جامعی برای تشخیص خطرات و خوبیها باشد
عوارض بسیار بدی دارد. رگههایی از بخل قارون در ثروتمندان کنونی وجود داردوی تصریح کرد رگههایی از بخل قارون در ثروتمندان کنونی وجود دارد. وقتی موسی ع به قارون حرفهایش را زد قارون گفت اوتیته علی علم عندی سوره قصص آیه 78 من خودم می فهمم که چه برنامه ریزی برای ثروت خود داشته باشم این همین حرف ثروتمندان بخیل زمان ماست که به آخوند مرجع تقلید مدرس مؤمن و باتجربه می گویند به شما ربطی ندارد که در زندگی من دخالت میکنید؟ من این پولها را با زحمت و فکر خودم به دست آوردم. این همان رگه قارونمسلکی است. امروز هم خداوند می تواند در یک لحظه ثروت ثروتمندان را به هیچ تبدیل کندوی ادامه داد بر طبق بیان قرآن عاقبت قارون ثروتمند به عذاب خسف گرفتار شد؛ یعنی خودش و قصرش طوری در دهان زمین فرو رفتند که هیچکسی تاکنون خبری از او نگرفته است. حتی اگر قویترین بردیزلها در زمان موسی ع بود و جایی را میکندند که خودش و قصرش فرو رفت به جایی نمیرسیدند. امروز هم همچنان خداوند می تواند در یک لحظه ثروت ثروتمندان را به هیچ تبدیل کند. هیچ قارونی رباخوری متقلبی کم فروشی در تاریخ پیروز نبوده استمفسر و محقق قرآن به برخی از گناهان قارونی مسلک این روزها اشاره و خاطرنشان کرد قارون عاقل بود ولی عقل او به عقل حجتالله احتیاج داشت اما از این حجت الهی نه تنها استفاده نکرد بلکه تکبر
کثرت صلوات، ریشه گناه را می خشکاند
عوارض آن بلکه تبدیل سیئات به حسنات میشود. از مجموع آن ها این مطلب به دست میآید که ایمان و عمل صالح و توبه و ترک گناهان کبیره مطمئن ترین راه از بین بردن گناهان گذشته و جلب محبت الهی است. صلوات؛ کفاره ای برای گناهانیکی از این اعمال صالحی که اثر پاک کنندگی و نیز جایگزینی را دارد صلوات بر محمد و آل محمد است. در بیانی امام رضا علیه السلام میفرماید من لم یقدر علی ما یکفر به ذنوبه فلیکثر من الصلوه علی محمد و آله فانها تهدم الذنوب هدما؛ کسی که توانایی بر چیزی که موجب محو و آمرزش گناهان او شود ندارد پس بسیار بر محمد و آلش صلوات بفرستد چرا که صلوات گناهان را نابود و ریشه کن می کند. 4 در زیارت جامعه کبیره می خوانیم و جعل صلواتنا علیکم و ما خصنا به من ولایتکم طیبا لخلقنا و طهاره لانفسنا و تزکیه لنا و کفاره لذنوبنا خدای متعال صلوات ما را بر شما قرار داد و ولایتی که از شما به ما عطا کرده این را مایه طهارت جان ما و طیب شدن و پاکی و گوارایی خلقت ما طهارت نفس و عامل رشد ما و عامل تدارک خطاها و گناهان ما قرار داده است؛ این آثار صلواتی است که در بیان امام هادی علیه السلام ذکر شده است."کثرت صلوات ریشه گناه را از وجود آدمی می کند. اگر خدای نکرده حسد موجب شود انسان غیبت کند اگر خودپسندی و عجب باعث شود انسان دیگران را تحقیر کند کثرت صلوات ریشه این گناه که خودپسندی عجب غرور و تکبر
نور و ظلمت
تکبر نکنی و به خدا بگویی خدایا ندارم دستم خالی است. برای قیامتم هیچ چیز ندارم. دستم در قیامت نیز خالی است. او بلد است دست تو را پر کند خوب هم بلد است. یک قرص نان توقع بیشتری ندارم فردا هم تو هستی. این هم کلاس عجیبی است. من خودم که دارم میگویم این کاره نیستم ولی از اینهایی که میگویم میشود درس گرفت.کنار آب نشسته بود که صدای دختر خانمی را از پشت سر شنید. گفت جوان اسمش را هم نمیداند. غریبهای است با لباس کهنه. جوان پدرم تو را دعوت کرده به خانۀ ما بیایی. درجا دعا مستجاب شد رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر خدا آنقدر اینگونه گدایی کردن را دوست دارد. یادمان دادهاند که دائم با یا غیاث المستغیثین گره بخوریم. این ذکر کارها انجام میدهد. انسان بینظیری که کل جهان در عالم معنا کاری به عالم جسم و ماده ندارم؛ چون عالم جسم و ماده صدها نوع عوارض
آراستگی به اخلاق دینی، لازمهٔ اتصال به رحمت پروردگار
تکبر کردهام؛ حالا به پروردگار عالم میگویم اشتباه کردم و خدا هم یقینا میبخشد. -کبر ابلیس در برابر خواسته پروردگاراین کبری که قرآن از ابلیس نقل میکند کبر در برابر خواسته پروردگار است. خداوند مهربان چیزی را به مصلحت من از من خواسته است که اگر من اجرا کنم هیچچیز نصیب خدا نمیشود. کلام نورانی امیرالمؤمنین ع خیلی زیباست و خیلی حرف دارد خلق الخلق حین خلقهم همانوقتی که خدا موجودات را خلق میکرد غنیا عن طاعتهم هیچ نیازی به فرمان بردن آنها نداشت؛ یعنی اگر هیچچیز را خلق هم نمیکرد آب از آب تکان نمیخورد. آن وقت که خودش بود و هیچچیز را نیافریده بود خودش بود؛ الان هم خودش است بعدا هم خودش است. شرط توحید کامل انسانما باید پرونده وجود مقدس او را در صفات ذات و افعال از همه موجودات جدا بدانیم و الا توحید کاملی نخواهیم داشت. من باید یقین کنم لیس کمثله شی سوره شوری آیه 11 من باید یقین کنم فعلالله یک فعل استقلالی است و هیچکس فعل او را ندارد من باید یقین کنم صفاتالله ویژه خودش است و در کس دیگری به آن کیفیت نیست؛ حالا رشحهاش هست اما حقیقت آن صفات و کیفیت و بینهایت بودنش در کسی نیست. -در امان بودن خداوند از گناه مخلوقاتآنوقتی که داشت خلق میکرد غنیا عن طاعته و آمنا من معصیتهم در امان از گناه مخلوقات بود. کل انسانها هم که در وادی گناه بیفتند هیچ ضرری به او نمیرسد. گناه ضرر دارد و ثابت هم هست نه اینکه میخواهند ثابت کنند. از زمان آدم ثابت بود که گناه قتل هابیل با قاتل بودن قابیل ضرر داشت و ضررش هم خود قاتل حس کرد. قرآن مجید میگوید فاصبح من النادمین سوره مائده آیه 31 بهشدت پشیمان شد چون ضرر کرده بود؛ اگر سود کرده بود که پشیمان نمیشد. از اول معلوم بوده که گناه ضرر دارد ولی جاده برگشت ضرر گناه بهطرف خود انسان کشیده شده است و اصلا هیچ ربطی به پروردگار ندارد؛ لذا ما به هیچ عنوان نمیتوانیم به خدا منت بگذاریم. عرض اندام هم نمیتوانیم بکنیم عبادت میکنیم باید بگوییم تو توفیق دادی و کار من نبود؛ گناه میکنیم باید بگویم مغرور شدم و اشتباه کردم بد کردم گذشت کن؛ اما شاخوشانه کشیدن در گناه را هم نمیخرند چون شاخوشانه را حسابی میشکنند. غرور در عبادت را هم نمیخرند چون عبادات را پس میدهند و میگویند برای خودت -نافرمانی بنده کبر در برابر خداونداین کبری که قرآن میگوید از قبیل این کبر من در برابر شما بزرگواران نیست؛ کبر در برابر پروردگار است که خدا خواستهای از من دارد و عمل به آن خواسته هم به مصلحت من است سبب رضایتالله جنهالله و مغفرت الله است حال من بیایم و این خواسته را که محصولی مثل این سرمایههای عظیم دارد رد کنم و بگویم من به حرفت گوش نمیدهم؛ حالا میخواهد حرفش هرچه باشد. یک وقت حرفش این است که به آدم سجده کنید فسجد الملائکه کلهم اجمعون × الا ابلیس ابی ان یکون مع الساجدین سوره حجر آیات30-31 . یکوقت هم حرفش این است که در پنج وقت نماز بخوانید یک ماه روزه بگیرید یکبار در عمر به حج بروید پولتان را با بخل کردن در حق خدا و پیغمبر ص -که در سوره انفال است- آلوده نکنید. حق خدا و پیغمبر ص را در پولت نگه ندار که پول آلوده میشود و مخلوط حلال به حرام میشود؛ آنوقت از خیلی از عوارض
سجده در قرآن كريم
عوارض غیر الهی و از فضول دنیا و زواید مادی خالص ننمایند؟اینان بر اثر کثرت برنامه تجرید و توحید به مرتبه تجرد از خلائق میرسند تا جایی که حقیقت را با نور بصیرت میبینند و آنجاست که با تمام هستی مسبح و منزه و حمدگو میکردند.الهی واقعی و متصفان به حقایق و معارف زبانیه اینانند به قول عارف زندهدل الهی قمشهای گر پسندی غیر او یاری الهی نیستی ور کشی جز عشق او باری الهی نیستیغیر آن زیبای مطلق غیر آن معشوق کل گر ببازی دل به دیاری الهی نیستیچون نشینی طرف گلزاری به یاد گلرخی خاطرت گر رنجد از خاری الهی نیستیگر به گنجی دهی آن اشکی که از شوقش شبی ریزی از چشم گهرباری الهی نیستیسینهای بیکینه گر داری تو از اهل دلی ور دلی از خود بیازاری الهی نیستی چون خلیل عشقی اندر آتش نمرودیان آتشت گر نیست گلزاری الهی نیستیزآتش نمرود کسی ترسد خلیل پاک جان نوری ار بگریزی از ناری الهی نیستی 3- محصول معرفت برهانی و کشفی اینان و تسبیح و حمدشان خلاصی از تکبر … تکبر و در برابر حق.اما سه صفت و سه خصوصیت عملی جسمی عبارت است از 1- بیرون آمدن از رختخواب به وقت نیمه شب جهت عبادت.2- دعا در دل تاریک شب.3- انفاق از آنچه روزی شده در راه خدا.اما شرح هر یک از این سه خصوصیت علمی قلبی و عملی جسمی.1- ذکر حقیقی باعث سجده واقعی است به این صورت که عبد با درک معارف الهیه و فایده گرفتن از حقایق ایمانیه و موعظه شدن به تقوا و زهد حقیقی دارای حالت تذکر دائم میگردد و به طور مرتب نور مواعظ و امثال در دلش تجلی میکند و در حقیقت عقل و روح او با معارف وحدت پیدا میکند در این حال از مواعظ و نصایح و قرآن و تقوا فایدهها گرفته و به این نتیجه میرسد که ظاهر دنیا بیارزش و راه فقط راه خدا و صراط مستقیم است و در این نقطهای است که بر اثر برخورد قلب صافش به معارف و فطرت پاکش به حقایق با تمام هستی در برابر حضرت دوست به سجده افتاده و سر تواضع و انقیاد و ذلت بر خاک پیشگاه ربوبی میساید و از نقشه حیوانیت با کمک این سجود به مقام انسانیت سفر میکند.و این نتیجه دل دادن به معارف الهیه و حقایق ربانیه است و برای لقلقه زبان و علم بدون برهان و مکاشفه این همه اثر نیست این مراتب از آثار و خواص علم عارفان بالله و آیات خداست و این علم اساس دین و ریشه بقیه حسنات و نیکیهاست.2- پس از تجلی این علم و آراسته شدن عبد به معرفت برهانی یا کشفی در مقام تسبیح و تقدیس و تحمید حضرت حق برخواهد آمد چرا که از طریق این معرفت به این حقیقت میرسد که وجود اقدس حق منزه از هر عیب و نقص و دارای کمال بینهایت در بینهایت است پس فقط ذات او استحقاق تسبیح و تحمید دارد.این تسبیح و حمد در حقیقت عبارت از تنها نمودن ذات از اوصاف مادی و اتصاف به صفات ملائکه الله و تشبه و تخلق به اخلاق الله است و به حقیقت این است تسبیح و حمد مؤمنان چنانچه بزرگان از علم و عرفان اشاره فرمودهاند.آری کثرت تمرین تسبیح و حمد بر اساس معرفت و رسوخ در اتصاف به صفت کمال آدمی را حقیقت آن تسبیح و جنس آن صفت میکند.آیا ندیدی کثرت آتشگیری آهن در مجاورت آتش او را به صورت یک پارچه شعله و آتش در میآورد پس تعجب ندارد که مؤمن بر اثر معرفت و تسبیح و تحمید حق موجودی خالص از عوارض
درس تفسیر نهج البلاغه (خطبة 234) ـ جلسه هفتاد و ششم
تکبر جهنمی باشد اتباعش هم اهل جهنم هستند برای خدا فرقی نمیکند که بخاطر کبر ابلیس را ببرد دوزخ اما بخاطر همین کبر دیگری را نبرد دوزخ یعنی یک کسی هم اخلاق هم منش هم روش شیطان باشد و خداوند متعال استثنا قائل بشود اینطور نیست. کبر در مقابل عباد خدا هم همین است که انسان با یک سلسله تصور و گمان که هیچ کدام هم پایه علمی و قرآنی ندارد و فقط خیال است فکر بکند خیال بکند اولش البته این خیال یک مقدار حوزه اش محدود است بعد به انا ربکم الاعلی میرسد که بله من از دیگران برترم و بالاترم و عزیزترم و بزرگترم و حالا ممکن است یک عللی هم در خودش باشد یعنی مثل علم یک وقتی هیچ چیز در آدم نیست و میگوید من از دیگران بالاترم که این کمال حماقت است پوک است و میگوید من پرم اما یک وقتی آدم یک علمی دارد یک مقامی دارد یک لباسی دارد بخاطر این علمی که من نفسه نیست چون ذات آدم که علم نیست ذات حق علم است آن شایسته است که کبریا باشد چون علم خودش چون عزت خودش چون رحمت خودش اما زید عالم یعنی علمش از خارج کسب شده زائد بر نفس است عارض بر نفسش است ذاتی او نیست. قدرتش هم همینطور. حالا کسی با تکیه بر چهار فرمولی که خوانده یا با تکیه بر صندلیش یا با تکیه بر نعمت خدا که از کیسه دیگری جیب من پر شده و من ذاتا گدا و فقیر بودم خداوند لطف کرده و فقر من را با غنا جبران کرده که حالا من به این خاطر از همه بالاترم این هم یک نوع خیال است چیزی که پیش انسان است دهندگی و گیرندگیش مربوط به پروردگار عالم است انسان باید خودش را منهای این نعمتها ببیند که بدون این نعمتهایی که خدا به انسان عنایت فرموده هیچ است دیگر نمیتواند بگوید من عالمم من قادرم من سلطانم من اعلا هستم که اگر یک چنین حالتی برای کسی پیش بیاید مردم را کوچک میبیند مردم را بی مقدار میبیند حاضر نیست پیش مردم بنشیند در نماز جماعتهای مردم بیاید اصلا حاضر نیست کسی را مانند خودش ببیند و همین باعث ظهور آتش حسادت میشود و همین که مردم را بی مقدار میبیند عامل بخل میشود که به من چه به اینها کمک کنم مگر اینها کی هستند راه ندهید در خانه را ببندید تلفن را جواب ندهید من باید راحت باشم این عوارض
درک رابطۀ بین انسان و خدا توسط عباد خدا
عوارض تلخ و شیرین واقعا برایشان باد هوا بود. من این را در دیگران درک کردم فکر نکنید یک ذره از مطالبی که میگویم در خودم هست روی منبر پیغمبر ص راست میگویم خداوند فقط بیان روانی در این حرفه به من داده است. قدرت و عظمت سلیمان نبیپیش صاحبنظران ملک سلیمان باد است بلکه آن است سلیمان که ز ملک آزاد استشما اصلا امکان ندارد و نمیتوانید این مطلبی که عرض میکنم در همۀ مدیران دولتی کرۀ زمین حتی در مدیران اینجا ببینید؛ بهنظر میرسد جز محالات است. کسی که درخواستی باطنا معنوی بوده از پروردگار کرده که چیز بینظیری به او بدهد او که آدم مادیای نبوده برای چه این درخواست را کرده؟ به وجود مقدس حضرت حق عرض کرد هب لی ملکا لا ینبغی لاحد من بعدی 3 و خدا هم دعایش را مستجاب کرد. مملکت ملک و حکومتی به او داد که جن و طیر برایش کار میکرد و بعضی از درباریانش از نظر معنوی قویترین انسان زمان بودند؛ مثلا وقتی که هدهد از غیبت برگشت خودش با هدهد صحبت کرد و گفت کجا بودی؟ غایب بودی؟ چه عذری داری؟ به سلیمان عرض کرد در هوا پرواز میکردم به مملکتی به نام سبا رسیدم در قرآن هوش درک تسبیح و معرفتالله حیوانات بیان شده در آن مملکت خانمی پادشاه بود تختی که این خانم روی آن حکومت میکرد در هیچ جای دنیا نیست. سلیمان به بارگاهنشینانش گفت ایکم یاتینی بعرشها 4 کدامتان میتوانید از فلسطین تا سبا یمن الآن که آن زمان هم پایتختش صنعا بود بروید و این تخت را به فلسطین بیاورید؟ بیش از هزار کیلومتر فاصله بود بروند تخت را از جا بکنند بار کنند و بیاورند. هفتهشت ماه کار داشت. در آن بارگاه چه کسی میگذاشت که کسی به این تخت دست بزند؟ سلیمان همه را میدانست. بیهوده نپرسید خبرهایی پیش اولیای خداست. قال عفریت من الجن 5 یک جن قدرتمند 6 گفت انا آتیک به قبل ان تقوم من مقامک 7 سلیمان پیش از آنکه در بلندشدنت زمان بگذارم تخت را میآورم. قبل ان تقوم اراده کنی هنوز بلند نشدی میخواهی بلند شوی که از روی تخت بلند شوی من تخت بلقیس را میآورم. سلیمان جواب نداد. قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک 8 سلیمان پیش از اینکه پلک بالای چشمت پایین بیاید تخت را میآورم؛ یعنی قبل از اینکه پلک بالا فاصلۀ کرۀ چشم را طی بکند. یک لحظه و گفت این تخت. سلیمان دید تخت حاضر است.هیچ هم احساس تکبر
وارونگی عقل انسان بدون حجتالله
عوارض بسیار بدی دارد و نمیفهمد.-رگههایی از بخل قارون در ثروتمندان کنونیحالا موسای کلیمالله پیغمبر اولوالعزم عقل جامع و کامل که جامعه به آن نیاز دارد؛ یعنی بدون موسی ع نمیتواند درست و صحیح زندگی کند بلد نیست چگونه زندگی کند؛ به این آدم جاهل که چگونه زیستن را بلد نیست و میگوید خودم میدانم آقا پولت را به مستحق بده خودم میدانم آقا دختری دو سال است که از عقدش گذشته و معطل سی-چهل میلیون جهیزیه است میگوید خودم میدانم نمیخواهد برای من فضولی بکنی آقا مسجدی چشم و چراغ این شهر است اما بیست سال است که لخت مانده و نمیتوانند آن را تمام کنند؛ بیا قطعه عظیم بهشت را با آن مسجد بخر و این مسجد را تمام کن. برو آقا نمیخواهد ما را نصیحت کنی؛ ما خودمان بلد هستیم چهکار بکنیم این حرف قارون است.موسی ع حرفهایش را زد بعد قارون به موسی گفت اوتیته علی علم عندی سوره قصص آیه 78 من خودم فهمیدم که این ثروت از کجا جمع کنم و خودم میدانم برو پی کار خودت موسی برای ثروت من برنامهریزی میکنی؟ به تو چه این همین حرف ثروتمندان بخیل زمان ماست که آخوند مرجع تقلید مدرس مؤمن باتجربه به تو چه که در زندگی من دخالت میکنی؟ چهکاره هستی؟ من این پولها را با زحمت و فکر خودم درآوردم. این همان رگه قارونمسلکی است.-عاقبت بخل قارونما که قرآن را قبول داریم و به آن ایمان هم داریم عاقبت قارون با این ثروت چه شد؟ حالا دقیق نمیدانم فقط کلمه خسف را در قرآن میبینم که میگوید به عذاب خسف گرفتار شد؛ یعنی خودش و قصرش جوری در دهان زمین فرو رفتند که هیچکس تا حالا خبری از او نگرفته است. حتی اگر قویترین بردیزلها در زمان موسی ع بود و جایی را میکندند که خودش و قصرش فرو رفت به جایی نمیرسیدند. به جایی برد که کسی نتواند پیدایش بکند؛ یعنی خدا خیلی قشنگ بلد است ما را به جایی ببرد که هیچکس نتواند پیدا کند. خیلی قشنگ بلد است یک نصفه کبریت کاری به ثروتمان بزند صبح بیدار شویم و ببینیم که کل ثروت ما سیچهل تا پاروی خاکستر است. بلد است ما نمیفهمیم ما که میگویم یعنی من نه آیات و نه عکسالعمل پروردگار مهربان عالم را حالیام نیست. عقل انسان نیازمند حجت الهیقارون عقل داشت دیوانه و مجنون که نبود. عاقل بود ولی عقل او به عقل حجتالله احتیاج داشت. عقلش نیازمند عقل حجت الهی بود؛ اما از این حجت الهی نه اینکه استفاده نکرد بلکه شانه هم بالا انداخت توهین هم کرد تکبر
دعاى درخواست مكارم اخلاق و كردارهاى پسندیده - بخش اول
عوارض زودرس و یا دیررس آن اعلام می شود . به همین صورت و بلکه دقیق تر از آن بعد مجرد وجود او نیز به پزشکان روحی و مربیان الهی ورزیده نیاز دارد تا مشکلات روح و روان او را که هزاران بار مشکل تر از درمان بیماری های جسمی است حل کنند . بر این اساس امام سجاد علیه السلام در این فراز به نکته ای ظریف در مورد گرفتاری های درونی و موانع باطنی و رذیلت های اخلاقی نهفته در وجود انسان پرداخته است که متاسفانه پس از برطرف شدن یکی صفت دیگر به طور خودجوش در باطن جان انسانی ظاهر می گردد و جایگزین بدتر برای صفت قبلی می گردد . درخواست عزت ناب امام سجاد علیه السلام به این حقیقت متعالی اشاره می کند که آن چه اسلام از انسان می خواهد توان گری و عزت بدون تکبر
جبر و اختيار در حادثه ي کربلا
عوارض جبران ناپذیری را بر او تحمیل کند آیا اشکالی بر میزبان وارد است و باید او را بازخواست کرد که چرا چنین مهمانی را دعوت کرده است؟ یا باید این حرکت را دلیل بر بی لیاقتی مهمان دانست و او را بر این کار سرزنش کرد چه این که اگر میزبان دعوتش نمی کرد و به علم خود که فلان میهمان از غذا نمی خورد بسنده می کرد ممکن بود از طرف همان مهمان مورد مؤاخذه قرار بگیرد که چرا از من دعوت به عمل نیاورده ای و اگر از من دعوت می کردی من از آن غذا می خوردم و... .ثانیا این اعتراض وقتی موجه است که خدا هیچ وسیله و سببی را برای هدایت و رهیابی انسان به کمال نفرستد اما زمانی که خداوند نعمت خلقت راارزانی انسان می کند او را از کتم عدم به دار وجود می آورد و این لطف را با لطفی دیگر تکمیل می نماید پیامبر و راهنمای درونی عقل سالم و فطری و هدایت گران بیرونی انبیا و ائمه علیهم السلام و کتاب و علمای ربانی را برای او تدارک می بیند مقصر کیست؟ آن که صدها چراغ دارد و بیراهه می رود ؟ یا آن که متخلف را به جهت شکستن چراغ تنبیه می کند؟ثالثا خداوند انسان را خلق کرده و اراده نموده است که او به تکامل برسد اما آیا این تکامل بدون شیطان جنی و انسی امکان پذیر است؟ ما معتقدیم که وجود شیطان برای انسان های با ایمان و آنها که می خواهند راه حق را بپیمایند مضر نیست بلکه وسیله ی پیشرفت و تکامل است؛ چرا که پیشرفت ترقی و تکامل همواره در میان تضادها صورت می گیرد. 12 اما باید دقت کرد که معنای این حرف ما آفرینش اهل شقاوت و خلق آنها یک ضرورت است و شیطان باید وجود داشته باشد تا در این بستر امکان رشد و تکامل انسان ها فراهم گردد آن است که نقش شیطان های جنی و انسی یک نقش ضروری است و باید وجود داشته باشد اما این که چه کسی این نقش را بازی کند با انتخاب و اراده ی خود انسان ها است و جبری از ناحیه ی خداوند وجود ندارد.خداوند حتی شیطان را شیطان خلق نکرده است دلیل ما آن است که او سال ها 6 هزار سال 13 هم نشین فرشتگان و اهل عبادت بود ولی بعد به خواست خود و بر اثر تکبر
English