پاداش تبليغ پيامبر صلى الله عليه و آله
زندگى سالمى براى آنها بساز و به آنها بگو:
«لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»
من هيچ پاداشى از شما نمىخواهم. بلكه فقط پاداش من يك چيز است:
به اهل بيتم عليهم السلام صميمانه محبت كنيد و در عمل با آنان هماهنگ شويد و پاداشى غير از مودّت اهل بيت عليهم السلام از شما نمىخواهم.
«ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ»
اين پاداش نيز براى خود شما باشد و اين پاداش همان قرآن است. يعنى اگر با اهل بيت من هماهنگ شويد، سود دنيا و آخرت آن براى خود شما است و روزى كه از قبر درآمديد، آنها را صدا كنيد، تا به فرياد شما برسند. اين براى خود شما باشد، من كه نيازى ندارم. تو نيازمند اين فريادرسها هستى.
«وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً»
حبيب من! تو خورشيد نور دهنده، «سِراجاً وَهَّاجاً» و «سِراجاً مُنِيراً»، مربّى خيرخواه، دلسوز، بىمزد، ملكوتى و الهى هستى. اين خورشيد نور دهنده است.
معلمِ مؤدّب به آداب روحانى
خورشيد سوم؛ انسانى است كه از نور نبوت و امامت امامِ هدايت استفاده مىكند و روح او بعد از مدتى به نورى يك پارچه تبديل مىشود و در وجود او جلوه و مظهر كامل اين خورشيد ظاهر مىشود. آيهاى در اين زمينه ببينيد. خداوند در سوره حديد مىفرمايد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ»
اى مردم! از همه گناهان دور شويد. معلوم مىشود اين دورى، شدنى است كه به ما امر مىكند؛ چون اگر نشدنى بود كه نمىفرمود. در ماه رمضان مگر از گناه دورى نكرديد؟
پس مىشود دورى كرد:
«وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ»
به رسول من پيوند بخوريد تا براى شما سه كار كنم؛ اول: از طريق پيامبر زندگى دنيا و آخرت شما را از رحمتم پر مىكنم.
«وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ»
«نُوراً» نكره است، الف و لام ندارد، نكره بودن نور دلالت بر عظمت آن دارد.
دوّم: تمام درون شما را غرق در روشنايى مىكنم كه آن روشنايى مانند نورافكن پيشاپيش شما را روشن مىكند تا در زندگى راه را از چاه تشخيص دهيد و گرفتار امثال زليخا نشويد. با اين نور گرفتار ربا، دروغ، ياوه گويى، غيبت، تهمت و هرزه گويى نخواهيد شد و بهترين زندگى را مىكنيد.
آمرزش، نتيجه جذب نور رسالت
«يَغْفِرْ لَكُمْ»
سوم: شما را غرق در آمرزش خودم مىكنم كه در روز قيامت وقتى پرونده شما را بخوانند، از من مىپرسى: آيا اين پرونده من است؟ مىگويم: بله، براى تو است.
مىگويى: پس گناهانى كه مىكردم كجاست؟ مىگويم: حرارت نور نبوت و امامت گناهانت را سوزاند و نابود كرد.
حضرت يوسف عليه السلام از خورشيد وجود حضرت ابراهيم عليه السلام جدّ پدر، حضرت اسحاق عليه السلام پدر پدر و حضرت يعقوب عليه السلام پدر خود، اين چنين بهره گرفت. در زندان نيز به اين معنا اشاره فرمود:
«مِلَّةَ آبائِي إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ» «1»
حضرت يعقوب عليه السلام نيز به اين معنا اشاره مىكند:
«كَما أَتَمَّها عَلى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ» «2»
حضرت يوسف عليه السلام خورشيد شده بود. جان و عشق او برخاسته از اين معرفت بود و معشوق او خدا بود، اما زليخا چون معلّم الهى نداشت، تاريك بود. عاشق شد، اما معشوق او شهوت بود. به اشتباه مىگويند: زليخا عاشق حضرت يوسف عليه السلام بود، او گرفتار اشتهاى كاذب و شهوت شده بود.
|
عشقهايى كز پى رنگى بود |
عشق نبود عاقبت ننگى بود «3» |
|
اگر اسم اينها عشق است، پس چرا نمىماند؟ پس چرا آخرش به نزاع و طلاق مىكشد؟ اين عشق در مقابل خود معشوقِ پوچ، فرارى، نامرد، بىوفا و خائن دارد.
English