كاشت در زمين وجود
تعبير زيبايى در اين زمينه در قرآن وجود دارد كه مىفرمايد:
«وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ»
زمين پاك، به اراده و عنايت خدا، روييدنىهاى پاك و ملكوتى را در خود مىروياند.
«وَ الَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِداً»
آن زمينى كه بىلياقت و سنگلاخ است، چيزى بيرون نمىدهد. اگر هم بيرون بدهد، نه ارزشى دارد و نه دردى را دوا مىكند. بلكه بر روى زمين خبيث مانند بارِ سنگينى است.
اين دو شاخه ملكوتى كه باعث شد تا تمكّن، حكمت، علم، مقام صدّيقى، مقام محسن و مخلَص و تأويل احاديث- كه در سوره يوسف مطرح است- يعنى راه يافتن به اسرار و حقايق، براى حضرت يوسف عليه السلام حاصل شود. گذشته از دو مقام مخلَص و نبوت حضرت، هر مقام ديگرى كه براى ايشان بيان شده است، براى هر مرد و زنى كه اين دو شاخه معنوى را در سرزمين وجود خود و به دست خود برويانند، همه آن مقامات، براى آنان نيز حاصل مىشود. دليل هم نمىخواهد؛ چون تاريخ زندگى پاكان عالم، اين معنا را ثابت كرده است.
اما اين دو واقعيت كه در قرآن مطرح است، ابتدا با ده برادرش مطرح شد. اين ده نفر فكر مىكردند در سفر اول كه از كنعان به مصر آمدند، به گدايى آمدهاند. اين چهرههاى برجسته و به قول قرآن مجيد «عُصْبَةٌ» افراد توانمندى بودند كه روزگارى در دامدارى، كشاورزى و ثروت مىغلطيدند. اما بر اثر قحطى همه آنها نابود شد و حتّى براى خوراك روزمرّه خود نيز محتاج بودند.
شنيدند كه بزرگوارى در مصر است كه تمام انبارهاى كشور را از موادّ و آنچه را كه مردم به آن نيازمند هستند، پر كرده است. اين ده نفر با خوارى و ذلّت به مصر آمدند.
عزت يوسف عليه السلام در برابر برادران
خدا بىجهت هيچ عزيزى را ذليل و متكبّرى را حقير نمىكند. هر كس كه سينه جلو مىدهد، بنا نيست كه خدا سينهاش را بشكند و او را بر سر جاى خود بنشاند.
خدا از متكبّران انتقامگير است، ولى يار و ناصر دوستان و عباد خود است.
مدتى عباد خود را در امتحان قرار مىدهد كه مانند كوره طلاساز است. طلاساز، طلايى كه از معدن مىآورند در كوره مىگدازند و آتش زيادى به آن مىدمد كه ناخالصىهايش گرفته شود. سلسلهاى از تعلّقات و قيود كه در وجود پاكان عالم نيز نمىتواند ذرّهاى انحراف ايجاد كند، ولى در عين حال، در امتحانات اين ناخالصىها و گرد و غبارها را پاك مىكند و طلاى بيست و چهار عيار از آن در مىآورد كه تا ابد اين طلا، ناب مىماند.
امتحان خدا براى اين نيست كه از حال عبدش خبردار نشود، بلكه او را در گردونه امتحان مىآورد كه ببيند تا چه حدّى صداقت دارد. آگاهى او به همه موجودات تا ابد، قبل از به وجود آوردن موجودات در علم او بوده؛ چون علم او ازلى و ابدى است. هيچ چيزى به او اضافه و از او كم نمىشود.
او نمىخواهد با امتحان معلوم كند كه من چه كاره هستم و شما چه كاره هستيد، بلكه مىخواهد ما را از ناخالصىها در بياورد، اما اگر تحمّل نكنيم و از كوره امتحان فرار كنيم، ناخالصىها در ما مىماند و او بعد از فرار ما، ديگر به ما كارى ندارد، مگر اين كه ما دوباره برگرديم و بگوييم: ما اشتباه كرديم و واقعاً تو را مىخواهيم، او هم مىگويد: اگر مرا مىخواهى بدان كه در بارگاه ربوبى من، ناخالصىها راه ندارد، پس دوباره تو را امتحان مىكنم.
English