مرگ و عالم آخرت - جلسه بيست و سوم (2) - (متن کامل + عناوین)
خودشناسى ، نگهدارنده انسان در قلب فساد
من با دانشجوى درس خوانده ايتاليايى در شهر لندن بحث داشتم . واقعاً با سواد بود كه در دانشگاههاى مهم انگليس قبول شده بود . دو منطقه در انگليس دانشگاههاى مهمى دارند ؛ يكى آكسفورد است و ديگرى كمبريج . هر دو اساتيد مهمى دارند .
از كمبريج سخن به ميان آمد ، داستانى كه در اين شهر براى من اتفاق افتاد را براى شما نقل مىكنم . ساعت ده صبح روز يكشنبه ، روز تعطيل اروپا ، من با دو نفر از دوستان خوبم كه از ايران آمده بودند ، براى بازديد محلى ، وارد شهر كمبريج شديم . در شهر كمبريج اين دو دوست من با تلفن سراغ يكى از مشهورترين اساتيد دانشگاههاى شهر كمبريج را گرفتند .
اين استاد كسى بود كه در كنفرانسهاى علمى مهم جهان چند بار دعوت شده بود . چهره معروف علمى در انگلستان و مقيم كمبريج و استاد ممتاز دانشگاه بود . او را پيدا كرديم و ما سه نفر نزد او رفتيم . ساعتى را كه براى ملاقات انتخاب كرده بودند ، به وقت ما نيم ساعت به اذان ظهر بود .
وارد منزل او شديم . استاد در كتابخانه بود . كتابخانه ايشان نيز خيلى بزرگ بود و انواع كتابهاى علمى به چند زبان دنيا در آنجا بود . از ما خيلى استقبال كرد و حدود نيم ساعت كه شد ، آن استاد معروف جهانى انگليس در دانشگاه كمبريج ، از ما سه نفر پرسيد : شما اكنون نماز ظهر و عصر را مىخوانيد يا بعد ؟ گفتيم : بله ، اول وقت مىخوانيم . گفت : پس من براى نماز آماده هستم . ولى من در خانه نماز نمىخوانم ، اگر مايل هستيد ، به مسجد برويم .
به پسرش گفت : آقايان در ايران روى مهر سجده مىكنند ، شما براى آنها مهر آماده كن ، اگر نبود ، حصير بياور . به مسجد آمديم ، ديديم او پارچهاى سفيد روى سرش بست ، عبا پوشيد و جلو ايستاد و ما با او نماز جماعت خوانديم .
در كمبريج ، استاد دانشگاههاى كمبريج ، به ما براى نماز تذكر داد و بعد در مسجد نماز خواند، اما جوانى كه عمرش را در كوچه بازارها ، پاركها و كنار دوستان به بطالت مصرف مىكند و حاضر نيست دو ركعت نماز بخواند ، به دنبال نمكشناسى از خدا نيست ، روز قيامت براى بىنمازى دليلى دارد ؟
خودفراموشى ، پيشدرآمدى بر فساد
اين جوان دانشگاهى ايتاليايى گفت : من به يك شرط حاضرم با ايشان صحبت كنم . دوستم گفت : به چه شرطى ؟ گفت : من پول ندارم ، شما برويد براى من شيشهاى كونياك و دو بسته سيگار بخريد بياوريد كه اگر خسته شدم ، كونياك بخورم و سيگار بكشم ، بعد بحث را ادامه دهم .
دوست من گفت : سيگار عيبى ندارد ، ولى ما پول نداريم كه مشروب بخريم ؛ چون براى ما حرام بود . بالاخره او را حاضر كرد كه منهاى مشروب صحبت كنيم . فكر مىكنم دو ساعت شد ؛ چون آن دوست من بحث را ضبط مىكرد . عالىترين مطالب انسانى را براى او مطرح كردم ، اما آخرين جوابى كه به من داد اين بود : مىدانى زندگى يعنى چه ؟ زندگى يعنى از هر چه خواستى لذت ببرى ؟ گفتم : بىقيد و شرط ؟ گفت : بله .
من به او گفتم : اين آزاديى كه تو در عمل مىگويى ، ممكن است در بعضى از موارد ايدز بگيريد . گفت : ما به آينده نبايد كارى داشته باشيم . من لذت را رها كنم كه در آينده ممكن است ايدز بگيرم ؟ من در اين دو ساعت نتوانستم با مسائل منطقى او را به خودش آگاه كنم .
خودفراموشى و خود را نشناختن ؛ يعنى كسى كه خود را نشناسد ، خدا را نمىشناسد . ولى كسى كه خود را مىشناسد و گذشته و آينده را نگاه مىكند ، مرده و زنده شدن امكان حتمى دارد ؛ زيرا ما يكبار مرده بوديم و زنده شديم ، اين شخص به مبدأ و معاد وصل مىشود و از پروردگار عالم مىگيرد و در دنيا و آخرت خرج مىكند تا هم دنيا و هم آخرت خوبى بسازد . هر مؤمنى همين گونه است .
آزادى مؤمن در دو دنيا
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد : مؤمن دو زندگى خيلى خوب دارد ؛ يكى زندگى دنيا و ديگر زندگى آخرت . خانه ، همسر ، فرزند و ماشين دارد، اما وقتى خودش را بشناسد ، ديگر اسير هيچ چيزى نيست ؛ يعنى خدا و معاد شناس ، حركت مطلوب ، منطقى و بى اسارتى در زندگى دارد . نه اسير شكم است ، نه اسير شهوت ، اسكناس ، جاه و مقام . زندگى دنيا را راحت مىگذراند و از كنار حوادث نيز راحت رد مىشود .
بعد كه وارد عالم آخرت مىشود ، با كمال خوشى همراه است . قرآن ورود اينها به عالم بعد را اين گونه توصيف مىكند :
» يَأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ × ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً × فَادْخُلِى فِى عِبَدِى × وَ ادْخُلِى جَنَّتِى «(527)
فساد قانونى در اروپا
در انگليس ، دكترى از من سؤالى پرسيد ، گفت : رفيق من صراف است ، سؤالى كرده ، گفته : از شما اين سؤال شرعى را بپرسم و جواب را براى او ببرم . او پرسيده است : گناه خودكشى در اسلام چيست ؟ گفتم : خودكشى توبه ندارد . بعد از كشتن خود ، مستقيم به جهنم مىرود و ديگر نجات پيدا نمىكند .
گفت : امروز آن دوست صرافم به من مىگفت : ديروز دخترم با يكى از سياه پوستان آفريقايى داخل اتاق دخترم رفتند . وقتى در زدم و به دخترم گفتم : اين آقا كيست ؟ گفت : دوست من است و به تو ربطى ندارد .
گفتم : تا چه وقت مىخواهد اينجا باشد ؟ گفت : تا هر وقت بخواهم ، آمدم حرف بزنم ، گفت : اگر مزاحم ما شوى ، به پليس تلفن مىكنم ، بيايند تو را ببرند .
يعنى در اروپا قانون به نفع هر فسادگرى است . آن صراف گفته بود : من تمام آرزوهايم بر باد رفته است . فداى اسلام ، اى كاش ما دين اسلام را داشتيم و به آن عمل مىكرديم . مىخواهم خودم را بكشم و راحت شوم .
ولى مؤمن باعفت است و هيچ وقت به اين بلاها دچار نمىشود . كسى كه خود را نمىشناسد و از مايه خودشناسى بهرهاى ندارد ، خدا و معاد را نيز نمىشناسد ؛ چون خدا و معاد را از درون خود بايد ببيند . چه كسى مرا آورده و به كجا مىروم؟ جهان آخرت را اين گونه مىيابد .
بوى بد اعمال در جهنم
در اتصال به مبدأ و معاد ، چه بهرههايى نصيب مؤمن مىشود ؟ قرآن را و روايات را ببينيد . در كتاب شريف »اصول كافى« از پيامبر صلى الله عليه وآله نقل مىكند : اهل جهنم به پروردگار مىگويند : ما مجبوريم تا آخر اهل جهنم باشيم ، به اين عذاب ، آتش و تاريكى رضايت دادهايم ، اما اين بوى بد را از جهنم بيرون ببر ؛ چون ما را بيچاره كرده است . اين بوى بد از اعمال خود آنان است ؛ يعنى اين بو از عذاب جهنم بدتر است .(528)
اكنونبينى بسيار خطرناك است، اما گذشته و عاقبتبينى بسيار منطقى است. درگذشتهبينى انسان خدا را پيدا مىكند و در آيندهبينى معاد را . از اين طرف عبدالله مىشود و از آن طرف معمار و سازنده آخرت .
توجه به گذشته و آيندهبينى در قرآن
سوره عصر عجب سورهاى است . خيلى حرف دارد . من كتابى از يكى از دانشمندان دارم كه هزار و پانصد صفحه است و فقط در توضيح اين سوره است :
»بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ × وَ الْعَصْرِ × إِنَّ الْإِنسَنَ لَفِى خُسْرٍ «(529)
چه كسى ؟ اكنون بين، كسى كه توجهى به عاقبت كار خود ندارد:
» إِلَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ «(530)
آن كسى كه با گذشتهبينى خدا را يافته و بت آيندهبينى معاد را پيدا كرده است :
» وَ تَوَاصَوْاْ بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبْرِ «(531)
دارد . ظرف اكنون را با حق ، صبر و عمل صالح پر مىكند . او هيچ ضررى نمىكند ، اما اكنوننگر ، دائم ضرر مىكند .
مىگويند: وجود مبارك امام عصر عليه السلام لحظه ظهورش را به اين شكل خبردار مىشود ، طبق رواياتى ايشان فرمودهاند : پيراهن به غارت رفته جدم ابى عبدالله عليه السلام را كه اهلبيت عليهم السلام پس گرفتند ، نزد ما ائمه عليهم السلام است ، تا به دست منِ امام زمان عليه السلام رسيده است . آن پيراهن بالاى سر من آويخته است ، صبح و شب به آن نگاه مىكنم ، روزى كه ببينم از پيراهن خون تازه بيرون آمده ، روز ظهور من است .
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
527) فجر (30 - 27 : (89؛ »اى جان آرام گرفته و اطمينان يافته ! × به سوى پروردگارت در حالى كه از او خشنودى و او هم از تو خشنود است ، باز گرد . × پس در ميان بندگانم درآى × و در بهشتم وارد شو.«
528) الكافى: 44/1، باب استعمال العلم، حديث 1؛ »عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وآله أَنَّهُ قَالَ فِي كَلَامٍ لَهُ الْعُلَمَاءُ رَجُلَانِ رَجُلٌ عَالِمٌ آخِذٌ بِعِلْمِهِ فَهَذَا نَاجٍ وَ عَالِمٌ تَارِكٌ لِعِلْمِهِ فَهَذَا هَالِكٌ وَ إِنَّ أَهْلَ النَّارِ لَيَتَأَذَّوْنَ مِنْ رِيحِ الْعَالِمِ التَّارِكِ لِعِلْمِهِ وَ إِنَّ أَشَدَّ أَهْلِ النَّارِ نَدَامَةً وَ حَسْرَةً رَجُلٌ دَعَا عَبْداً إِلَى اللَّهِ فَاسْتَجَابَ لَهُ وَ قَبِلَ مِنْهُ فَأَطَاعَ اللَّهَ فَأَدْخَلَهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ وَ أَدْخَلَ الدَّاعِيَ النَّارَ بِتَرْكِهِ عِلْمَهُ وَ اتِّبَاعِهِ الْهَوَى وَ طُولِ الْأَمَلِ أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ طُولُ الْأَمَلِ يُنْسِي الآْخِرَةَ.«
بحار الأنوار: 145/61، باب 3؛ »قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله فَلَقَدْ رَأَيْتُهُ فِي النَّارِ تُؤْذِي أَهْلَ النَّارِ رِيحُ قُصْبِه.«
عيون أخبار الرضا عليه السلام: 47/2، باب 31؛ »عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله إِنَّ قَاتِلَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليه السلام فِي تَابُوتٍ مِنْ نَارٍ عَلَيْهِ نِصْفُ عَذَابِ أَهْلِ الدُّنْيَا وَ قَدْ شُدَّ يَدَاهُ وَ رِجْلَاهُ بِسَلَاسِلَ مِنْ نَارٍ مُنَكَّسٌ فِي النَّارِ حَتَّى يَقَعَ فِي قَعْرِ جَهَنَّمَ وَ لَهُ رِيحٌ يَتَعَوَّذُ أَهْلُ النَّارِ إِلَى رَبِّهِمْ مِنْ شِدَّةِ نَتْنِهِ وَ هُوَ فِيهَا خَالِدٌ ذَائِقُ الْعَذَابِ الْأَلِيمِ مَعَ جَمِيعِ مَنْ شَايَعَ عَلَى قَتْلِهِ كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلَ اللَّهُ U عَلَيْهِمُ الْجُلُودَ غَيْرَهَا حَتَّى يَذُوقُوا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ سَاعَةً وَ يُسْقَوْنَ مِنْ حَمِيمِ جَهَنَّمَ فَالْوَيْلُ لَهُمْ مِنْ عَذَابِ النَّارِ.«
بحار الأنوار: 280/8، باب 24، حديث 1؛ ». . . وَ لَوْ أَنَّ سِرْبَالًا مِنْ سَرَابِيلِ أَهْلِ النَّارِ عُلِّقَ بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ لَمَاتَ أَهْلُ الدُّنْيَا مِنْ رِيحِه. . . .«
529) عصر (2 - 1 : (103؛ »سوگند به عصر ] ظهور پيامبر اسلام [ × ] كه [ بىترديد انسان در زيانكارى بزرگى است.«
530) عصر (3 : (103؛مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند
531) عصر (3 : (103؛ »و يكديگر را به حق توصيه نموده و به شكيبايى سفارش كردهاند.«
English