علت مؤاخذه مريض
اما براى به دست آوردن برنامههاى دنيايى اگر حرص بورزى و حدود حضرت دوست را مراعات نكنى، به سه علّت در حريم حضرت او مورد مؤاخذه خواهى بود.
1- شتاب و حرص در آنچه كه براى يافتنش، حرص لازم نيست.
2- عدم اعتماد و توكّل بر وجود مقدّس حق، آن هم خداوندى كه موجودى از موجوداتش را از هيچ نظر در جهان غيب و شهود از ياد نمىبرد.
3- عدم رضايت به داده حق و پشت كردن به قسمت و روزى خدا كه اين عدم رضايت به داده حق، هميشه باعث تجاوز از حدود و فرو رفتن در بسيارى از گناهان شده، اگر انسان از دريچه ايمان و اطمينان و يقين و معرفت به تمام زواياى اين جهان بنگرد، به اين نتيجه مىرسد كه هر چيزى در اين عالم به جاى مخصوص خود قرار گرفته و اين در و آن در زدن، براى به دست آوردن آنچه لازم نيست و جز بار سنگين در زندگى دنيا و عذاب سخت در آخرت ثمرى ندارد، كارى باطل و عملى شيطانى است.
حرص در امور دنيايى و در زمينههاى مادى كه به حقيقت خارج از نيازهاى انسان است و تنها به درد تماشا كردن و گذاشتن و از دنيا رفتن مىخورد، مورث شكستن حدود الهى و پايمال كردن حقوق بندگان مظلوم و ضعيف خداست.
آن كس كه براى مال دنيا حرص مىزند، در حقيقت يا ايمان به حقايق ثابته ندارد، يا در ايمان به واقعيّات، ناقص است و بايد توجه داشته باشد كه علت حرص، محبت بيش از اندازه به مال دنيا و زر و زيور ظاهرى است و معلوم است، كسى كه به خاطر شدت عشق به مال حرص بورزد، بسيارى از آنچه كه به دست مىآورد، شرعى و حلال نيست و تازه آنچه به دست مىآورد، به خاطر عشق شديدش به آن، با تمام وجود به نگهداريش مىكوشد و در اين جهت هم بدبختانه، دچار بخل مىگردد.
در حقيقت، حريص از طرفى مادّه پرست و از طرف ديگر بخيل و در جهت حيات دنيايى و آخرتى از بدبختترين مردم است.
آن كس كه براى به دست آوردن مال دنيا، در باطن و ظاهر، مقررات حق را رعايت مىكند و از باب فضل الهى و رحمت و عنايت دوست به ثروت مىرسد، نبايد گفت علّت ثروتمند شدنش حرص بوده، بلكه عامل ثروتش عنايت و لطف خدا بوده، به همين خاطر در مقام نگاهدارى ثروت نمىماند، سعى مىكند آنچه از باب فضل دوست به دست آورده، پس از برطرف كردن نياز و احتياج خود و عيالاتش آن را با دوست از طريق خمس، انفاق، صدقه، فى سبيل اللّه، زكات، معامله كند.
آرى، كسى كه با فضل خدا دارا شد محال است بخل بورزد، بخل نتيجه حرص و دنياپرستى است.
عزيزان! خداوند مهربان، مولاى كريم و رحيم، پروردگار رحمان، براى هر موجود زندهاى تا آخرين دقيقه حياتش، روزى لازم را مقرّر داشته كه آن روزى را موجود زنده بايد به وسيله كار و كوشش و زحمت و سعى به دست آورد. و به عبارت ديگر به فرموده قرآن مجيد: واسطه به دست آوردن روزى حتم را كار شرعى و سعى صحيح قرار دهيد، چون روزى امرى حتمى و مسئلهاى مسلّم و حقيقتى غير قابل انكار است و عامل جلب آن هم كار و كوشش مىباشد، چه نيازى به زايد بر روزى است كه براى به دست آوردنش عاملى، جز حرصِ لعنتى نيست و نتيجه و ثمرش، بخل و پايمال كردن حقوق ضعيفان است.
اگر حرص حريصان و به دنبال آن بخل بخيلان معالجه شود، جامعه از بسيارى از شرور و مفاسد و مهالك و رنجها و مشقّتها آزاد مىشود و حقّ كسى از دستش نرفته و بلكه حقوق از دست رفته مظلومان به راحتى به آنان باز خواهد گشت.
با اين مقدمات بايد گفت: حريص آدم بيچارهاى است؛ زيرا از طرفى گرفتار همّ و غم زياد و از جهتى دچار نقشههاى شيطانى و مكرها و حيلهها و از نظرى اسير مشقات و زحمات بىاندازه و در مرحلهاى دچار بخل و امساك و در قسمتى گرفتار ظلم و تجاوز و فساد و افساد است و عاقبت هم تمام محصولات حرص خويش را بايد در همين دنيا بگذارد و در حال تماشاى گذاشتهها با حسرتى غير قابل وصف، با دو قطعه پارچه كفنى به سوى گورى تنگ و تاريك حركت كرده و دچار محاكمات سخت الهى شود و در مقام پاسخ، نسبت به آن همه بدبختىها كه براى خود و ديگران فراهم كرده، برآيد!!
بنابراين چيزى كه مورد نياز است و از طريق كار مشروع به انسان مىرسد، بايد به همان قناعت كرد و از حرص زدن بر مازاد آن كه براى به دست آوردنش سعى غير شرعى لازم است پرهيز كرد كه، قناعت به داده حق از طريق كسب شرعى عين عقل و درايت و حرص بر مازاد از روزى مقرر شده، عين جهل و حماقت است.
راستى، كسى كه دچار حرص نيست، در حقيقت منوّر به قوّه دفع هر برنامه غير الهى است، اگر تمام دنيا با زر و زيورش و زينت خيره كنندهاش به او روى آرد، حتى براى تماشاى آن حاضر نيست دو پلك از روى هم بردارد، چه رسد به اين كه دست دراز كند و آنچه در شأنش نيست از آن بردارد.
ايمان و عشق به حق، بصيرت و آگاهى و نورانيّت قلب و روح، به هيچ وجه به انسان، اجازه خروج از حدود الهى و مرزهاى معنوى را نمىدهد.
عاشق فقط و فقط نگران معشوق است و بس و تمام سعى و كوششش بر اين است كه هر چه تا روز زنده بودن در دنيا لازم دارد از دست معشوق بگيرد و بس.
English