فارسی
يكشنبه 31 تير 1403 - الاحد 13 محرم 1446
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

0
نفر 0

سلمان فارسى و اسلام آوردن او

عبدالله بن عباس ميگويد: سلمان فارسى داستان اسلام آوردن خود را چنين بازگفت:

من مردى ايرانينژاد و از اهل اصفهان بودم، زادگاهم قريهاى به نام جى و پدرم دهقان و مالك و رئيس قريه محسوب ميشد، پدرم به شدت مرا دوست داشت تا آنجا كه چون دختران مرا در خانه نگاه ميداشت و اجازه بيرون رفتن نميداد، من در مذهب خود كه زردشتيگرى باشد آن قدر كوشش و سعى داشتم كه به خدمت آتش منصوب شده بودم.

يك روز كه به فرمان پدر از خانه خارج شده و به سوى مزرعه ملكياش ميرفتم به كنيهاى از نصارى برخورد كردم، صداى مسيحيان را شنيدم كه به نماز مشغول بودند، به كنيه وارد شدم، نماز مسيحيان مرا كه تازه با آن برخورد ميكردم سخت مجذوب كرد، و آن قدر در آنجا ماندم كه شب فرا رسيد، و كارى كه مأموريت داشتم انجام دهم به كلّى از ميان رفت، پدرم پس از اطلاع از حوادث آن روز، و توجه و علاقه من به مسيحيت سخت ناراحت شد و مرا در خانه محبوس داشت، ولى من پنهان از ديد او با مسيحيان ارتباط برقرار كردم، و از آنان خواهش نمودم كه اگر كاروانى كه به بلاد مسيحى سفر ميكند به ناحيه ما آ مد مرا آگاه كنيد، به اين وسيله من از حبس پدر گريختم و با آن كاروان به شام سفر كردم، و با دانشمندى از دانشمندان مسيحى همنشين شدم و او را به عنوان مربى و استاد خود انتخاب كردم، ولى اين مرد رياكار بود و به پارهاى از گناهان دست مييازيد، ولى پس از مرگش اسقف ديگرى در كنيه جانشين او شد كه آيتى از زهد و عبادت بود، من به او دل بستم و با وى ساليانى چند به عنوان شاگرد همراه بودم، او در هنگام مرگ مرا به عالمى در موصل راهنمائى نمود، چند سال نيز به شاگردى اين عالم كه چون دوستش بسيار پرهيزگار بود به سر آوردم هنگامى كه زمان وفات او در رسيد از وى خواهان استاد دانشمند و عالمى ديگر شدم، اين پير يادآور مردى دانشمند و پاكدامن در نصيبين شد، پس از وفات او به نصيبين سفر كردم، و به ديدار استاد و عالمى كه در اين شهر بود فائز شدم و تا لحظه مرگش از محضرش بهره گرفتم پس از وى بر اساس سفارشى كه در لحظات آخر كرده بود به عموريه رفتم، و در آنجا نمونه ديگرى از آن پارسايان دانشمند مشاهده نمودم، مدتها نيز در خدمت اين استاد بودم، آنگاه كه وى نيز آماده رخت بستن از اين جهان بود و من خواستار جانشينى براى او شدم به من گفت: به خدا سوگند ديگر امروز كسى را به آنچه ما ايمان داريم، معتقد باشد و به راه روش ما راه پويد نميشناسم، كه تو را نزد او راهنمائى كنم، ولى هنگام و زمان ظهور پيامبرى نزديك شده كه به دين ابراهيم مبعوث ميگردد، و در سرزمين عرب برانگيخته ميشود، محل هجرت او سرزمينى است كه در آن نخل ميرويد، و در ميان زمينهاى پر از سنگهاى آتشفشان از دو طرف محصور ميباشد،

 

او هديه ميپذيرد، اما از قول صدقه دورى ميجويد، و در ميان دو كتف او خاتم نبوت وجود دارد اگر ميتوانى به آن سرزمين برو.


منبع : پایگاه عرفان
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

عبادات عام‏
نماز يا آب دين
خدایا! من به وسیلهٔ خودت، خودت را شناختم
نگاه عقل درونى به هستى‏
کمی ناز کن
حسنات اخلاقى در كلام حضرت حق
تدبّر در آثار رحمت حضرت حق‏
لطف وجود مبارک امام عصر(عج)
حقائقی ناب از امام صادق علیه السلام
ولايت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله‏

بیشترین بازدید این مجموعه

فرصت را غنیمت بدانیم
نماز يا آب دين
حسنات اخلاقى در كلام حضرت حق
مراتب حيات
عبادات عام‏
تدبّر در آثار رحمت حضرت حق‏
مشکل عقل
دعا برای دختر دار شدن
خدایا! من به وسیلهٔ خودت، خودت را شناختم
لطف وجود مبارک امام عصر(عج)

 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز



گزارش خطا  

^