حسنات اخلاقى عامل نجات انسان در دنيا و آخرت
نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان
آراستگى به خوشخويى
اين كه گفته مىشود حسنات اخلاقى و خصايل مثبت نفسانى سبب نجات انسان در دنيا و آخرت است، سخنى به حق و كلامى بر اساس صدق و راستى است.
بسيار اتفاق افتاده كه برخى از حسنات اخلاقى در برخى از كافران و مشركان عامل نجات آنان از اعدام و روى آوردنشان به اسلام و سبب نجاتشان در آخرت شده است.
مگر نه اين كه تعدادى از بت پرستان، و عقيدهمندان به معبودهاى باطل به دعوت پيامبران پاسخ گفتند و از آلودگى بت پرستى و بىدينى درآمدند و به طهارت و پاكى معنوى آراسته شدند، آيا روى آوردنشان به دعوت پيامبران عاملى جز تواضع و فروتنى در برابر حق بوده است؟
مگر تواضع وفروتنى رشتهاى از حسنات اخلاقى وزيبايىهاى معنوى نيست؟
وقتى حسنات اخلاقى در دنيا عامل نجات باشد، يقيناً نجاتبخشىاش در آخرت كه زمان جلوهى كامل رحمت خداست بيشتر است.
اميرالمؤمنين عليه السلام كه به فرمودهى قرآن مجيد در آخرين آيهى سورهى رعد همهى دانش كتاب نزد او بوده «1»، و در يك كلمه، علم او متصل به علم حضرت حق است، و پس از پيامبر هيچ انسانى هم چون او قواعد و مايههاى تربيتى و معارف الهى و انسانى را بيان نكرده است و بايد انصاف داد كه نمونهى راهنمايىهايش در هيچ يك از فرهنگهاى بشرى هرچند از مايههاى معنوى برخوردار باشد يافت نمىشود، دربارهى حسنات اخلاقى مىفرمايد:
رَأسُ الإيمانِ حُسنُ الخُلقِ وَالتَحلّى بالصِدق «2»
. سر ايمان حسنات اخلاقى و آراستگى به صدق و راستى است.
راستى عجيب است انسان با نماز و روزه و حج و زكات و خمس و صدقه كه وظيفهى بندگى اوست خداگونه نمىشود، ولى با آراسته شدن به حسنات اخلاقى در حقيقت جلوهگاه صفات حضرت رب و به تعبير ديگر خداگونه مىشود.
تعبير از حسنات اخلاقى و آراستگى به صدق به سر ايمان تعبير عجيبى است. بدن داراى اسكلتى منظم و دست و پا و شكم و شهوت و خون و گوشت و رگ و پى و عصب و پوست است، ولى حيات او مرهون سر اوست، اگر سر را از بدن جدا كنند حياتى باقى نمىماند، همين گونه اگر جاى حسنات اخلاقى و صدق و راستى در وجود انسان خالى باشد از ايمان هم خبرى نخواهد بود، و در نتيجه انسان از انسانيت كه هويت و تشخّص او به آن است محروم مىماند و به قول قرآن «كَالْأَنْعامِ» مىشود و به قول اميرالمؤمنين عليه السلام:
فَالصُّورَةُ صُورَةُ إنسانٍ وَالقَلْبُ قَلبُ حَيَوانٍ «3»
. صورتش صورت انسان ولى از نظر باطن و سيرت حيوان است.
اميرالمؤمنين عليه السلام صبر در امور را هم تشبيه به سر فرموده، چنان كه در روايت آمده است:
والصَّبرُ فِى الأمورِ بِمَنزِلَةِ الرَأسِ مِن الجَسَدِ، فَإذَا فَارَقَ الرَّأسُ الجَسَدَ فَسَدَ الجَسَدُ، وَإذا فَارَق الصَّبرُ الأمورَ فَسَدَتِ الأُمُورُ «4»
. استقامت و پايدارى در امور و نگاه داشتن خويش در مرزهاى معنوى و مقررات دينى به منزلهى سر نسبت به بدن است، هنگامى كه سر از بدن جدا شود، بدن فاسد مىگردد، و زمانى كه صبر از خيمهى امور رخت بربندد امور با رنگ گرفتن از هواى نفس و شيطان فاسد مىشود.
حضرت سجاد عليه السلام نيز صبر را نسبت به ايمان به منزلهى سر براى بدن دانستهاند:
الصَّبرُ مِن الإيمانِ بِمنزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الجَسَدِ وَلَا إيمانَ لِمَنْ لَاصَبْرَ لَه «5»
. صبر نسبت به ايمان هم چون سر نسبت به بدن است و براى كسى را كه در برابر حوادث تلخ و شيرين و اقبال و ادبار دنيا صبر و پايدارى نيست، ايمان نيست.
ارزش تحصيل ادب
چه مطلب شگفت آورى است كه از امام به حق ناطق حضرت صادق عليه السلام روايت شده است كه ارزش آداب انسانى و حسنات اخلاقى به اندازهاى است كه اگر دو روز عمرت را به تأخير انداختند، يك روزش را براى تحصيل حسنات و آداب بگذار، نه براى نماز و روزه و حج و روز ديگرش را براى كمك گرفتن از حسنات براى مرگى آبرومند و معنوى:
إن أُجِّلَتْ فِى عُمُرِكَ يَوْمَينِ فَاجْعَل أحَدَهُما لِأَدَبِك لِتَسْتَعِينَ بِهِ عَلَى يَومِ مَوتِكَ «6»
. اگر دو روز عمرت را به تأخير انداختند، يكى از آن دو روز را براى به دست آوردن ادب كه حسنات اخلاقى و حقايق معنوى است قرار داده تا به وسيلهى آن براى روز مرگت يارى بجويى.
ادب و آراستگى و حسنات اخلاقى وقتى بر صفحهى باعظمت وجود انسان نقش مىبندد، انسان احساس شرافت و بزرگوارى و ارزش و كرامت مىكند و چون دريايى از خصلتهاى مثبت و ملكات معنوى را با خود دارد، دنيا و عناصرش در ديدهى او كوچك مىنمايد و به همين سبب خود را به امور مادى هرچه باشد و هرچند باشد نمىفروشد، بلكه دنيا و عناصرش را نيز مطابق با مقررات قرآن و آثار اهل بيت عليهم السلام براى بيشتر كردن كرامت و شرافتش به كار مىگيرد.
از حضرت سجاد عليه السلام روايت شده است:
مَن كَرُمَتْ عَلَيهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَيهِ الدُّنيا «7»
كسى كه احساس شرافت و بزرگوارى مىنمايد، دنيا نزد او خوار و بىمقدار است.
آرى، كسى كه دريايى بىساحل از شرافت و كرامت و زيبايىهاى اخلاقى را با خود دار حكومت دنيايى و امارت بردم اگر در دست او همراه با عدالت ورزى نباشد در نظرش از كفش كهنه و پارهاى كه جز خودش حوصلهى وصله بر آن را ندارد خوارتر و حقيرتر است و اين ارزيابى از شخصيتى الهى و ملكوتى كه همهى هستى گنجايش عظمتش را نداشت چون اميرالمؤمنين عليه السلام است، همان انسان والايى كه وقتى اهل تقوا و اولياى الهى را براى صحابى بزرگوارش معرفى مىكند، در بخشى از گفتارش مىفرمايد:
عَظُمَ الخَالِقُ فِى أنفُسِهِم فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِى أعيُنِهِم «8»
آفرينندهى هستى در باطنشان عظيم و غير او در ديدگانشان كوچك و حقير است.
زيبايىهاى اخلاقى از ديدگاه لقمان حكيم
حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام در ضمن توضيح و تفسير عقل و بيان جنود و لشكر اين نعمت بىنظير و اشاره به منافع اين گوهر و درّ گرانمايه عرصهى هستى براى شاگرد كم نظير مكتب اسلام، آگاه خبير و داناى بصير، هشام بن حكم از قول لقمان حكيم آن يگانهى فرزانه، كه پروردگار مهربان او را به خاطر آراسته بودنش به حسنات اخلاقى به مقام حكمت برگزيد در نصيحت به فرزندش روايت مىكند كه به فرزندش فرمود:
تَواضَعْ لِلحَقِّ تَكُنْ أعقَلَ النّاسِ وَإنَّ الكَيِّسَ لَدَى الحَقِّ يَسيرٌ. يَا بُنَىَّ! إنَّ الدُّنيا بَحرٌ عَمِيقٌ قَد غَرِقَ فِيها عالَمٌ كَثِير، فَلْتَكُن سَفِينَتُكَ فِيهَا تَقوَى اللَّهِ، وَحَشْوُهَا الإيمانَ، وشِراعُهَا التَوَكُّلَ، وَقَيِّمُها العَقلَ، وَدَليلُهَا العِلمَ، وَسُكَّانُهَا الصَّبرَ «9»
در برابر حق تواضع و فروتنى كن تا عاقلترين مردم به حساب آيى و بىترديد انسان زرنگ و زيرك نزد حق بىمقدار و اندك است؛ زيرا ارزش انسان در تواضع به حق است نه زيركى و زرنگى. پسرم! دنيا دريايى ژرف و عميق است، خلق بسيارى در آن غرق شدهاند، پس بايد كشتى تو در اين دريا براى رسيدن به ساحل نجات تقواى الهى و پرهيزكارى باشد، و بارش ايمان، و بادبانش توكل، و ملاحش عقل، و قطب نمايش علم، و سكانش استقامت و صبر.
در اين قطعهى ناب به حقايقى سعادتبخش و واقعياتى باارزش چون تواضع و تقوا، ايمان، توكل، عقل، علم و صبر اشاره شده است كه هر يك از آنها به تناسب اين نوشتار نياز به توضيح دارد.
تواضع
تواضع و فروتنى كه از زيباترين خصلتهاى اخلاقى است حالتى در باطن است كه انسان را وادار مىكند در برابر خدا و پيامبران و امامان و اوليا و مردمى كه شايسته هستند به آنان تواضع شود نرمى نشان دهد و به خواستههاى ثمربخش آنان گردن نهد و حق را در همهى شؤونش بپذيرد.
تواضع حالتى ضد كبر است؛ كبر يعنى: آن مايهى آلودهاى كه از آن ابليس به وجود مىآيد و شياطين جنى و انسى از آن شكل مىگيرند، و چون در زمامدارى قرار گيرد او را تبديل به فرعون مىكند، و چون سراغ ثروتمندى رود وى را به
صورت قارون نمايان مىكند، و هنگامى كه در مردم قرار گيرد از آنان فاسد و مفسد و ياغى و طاغى و مجرم و منافق و مشرك و كافر مىسازد.
به راستى تواضع و فروتنى سر رفعت انسان را به عرش محبوبيت نزد خدا و خلق خدا مىرساند، مردم از متكبر فخرفروش طبيعتاً نفرت دارند و از متواضع خاكسار با جان و دل استقبال مىكنند.
داستانى از تواضع اميرالمؤمنين عليه السلام
حضرت امام عسكرى عليه السلام مىفرمايد: آگاهترين مردم به حقوق برادران دينى و سختكوشترينشان در برآوردن حاجات آنان، برترينشان از نظر شأن و مقام نزد خدا هستند و هركس در دنيا به برادران دينىاش تواضع و فروتنى كند نزد خدا از صديقين به شمار مىآيد و شيعهى به حق على بن ابى طالب عليه السلام است.
سپس حضرت عسكرى عليه السلام مىفرمايد: دو برادر دينى على عليه السلام- پدر و فرزندى- مهمان آن حضرت شدند. امام براى خدمت به آنان برخاست و مقدمشان را گرامى داشت و هر دو را بالاى مجلس نشاند و روبروى آنان نشست، سپس فرمان داد براى هر دو غذا آوردند و آنان از آن غذا خوردند.
آن گاه قنبر طشت و آفتابه و حولهاى آورد و خواست دست پدر را بشويد، حضرت از جا جست و آفتابه را از دست قنبر گرفت تا آب روى دست آن مرد بريزد. مرد دستش را به خاك ماليد و گفت: يا اميرالمؤمنين! خدا مرا ببيند كه تو بر دست من با اين مقام و عظمتت آب مىريزى؟! حضرت فرمود: بنشين و دستت را بشوى؛ زيرا خدا تو را و برادر دينىات را مىبيند كه در اين زمينهها امتيازى به تو ندارد و در خدمت به تو فضيلتى براى او نيست، برادر دينىات مىخواهد با شستن دست تو در بهشت زمينهى خدمت به نفع خودش فراهم سازد، آن هم خدمتى دهها برابر عدد اهل دنيا و بر شمار خدمتكارانى كه در دنيا هستند!
پس مرد نشست و على عليه السلام به او گفت: تو را به حقى كه از من مىشناسى و آن را عظيم و بزرگ مىشمارى و تواضعى كه براى خدا دارى تا به آن پاداشت دهند سوگند مىدهم كه مرا به آنچه كه از خدمتم به تو افتخارت دادهاند واگذارى و آنچنان با آرامش دستت را به وسيلهى من بشويى كه گويا قنبر آب روى دستت مىريزد!
آن مرد تسليم تواضع على عليه السلام شد و دستش را با آب ريختن اميرالمؤمنين عليه السلام شست. وقتى كار تمام شد آفتابه را به فرزندش محمد بن حنفيه داد و فرمود:
پسرم اگر فقط فرزند اين مرد مهمان من بود من خود آب به روى دستش مىريختم ولى خداى عزّ و جلّ نمىپسندد كه بين پدر و پسر را چون با هم هستند فرق نگذارم، پدر به روى دست پدر آب ريخت و بايد در اين موقعيت پسر روى دست پسر آب بريزد. پس محمد حنفيه به روى دست پسر آب ريخت و پسر دستش را شست. آن گاه حضرت عسكرى عليه السلام فرمود: كسى كه على عليه السلام را در تواضع و فروتنى پيروى كند شيعهى واقعى او است «10».
حضرت صادق عليه السلام از پدرانش روايت مىكند:
إنّ مِن التَّواضُعِ أن يَرضَى الرَّجُلُ بِالمَجلسِ دُونَ المَجلسِ، وأن يُسلِّمَ عَلى مَن يَلقى، وَأن يَترُكَ المِراءَ وإن كانَ مُحِقّاً، وَلَا يُحِبُّ أن يُحمَدَ عَلَى التَّقْوَى «11»
بخشى از تواضع به اين است كه انسان در هر مجلسى وارد شد هرجا كه جا هست بنشيند و براى خود جاى نشستن خاصى را در نظر نداشته باشد، و هركه را ملاقات مىكند به او سلام دهد، و جدال و ستيز در سخن را واگذارد، گرچه حق با او باشد، و دوست نداشته باشد كه او را بر تقوايى كه دارد ستايش كنند.
امام صادق عليه السلام فرمود:
التَّواضُعُ أصلُ كُلِّ خَيرٍ نَفيسٍ وَمَرتَبةٍ رَفِيعَةٍ، وَلو كَانَ لِلتَّواضُعِ لُغَةٌ يَفْهَمُهَا الخَلْقُ لَنَطَق عَن حَقايِقِ مَا فِى مَخفيّاتِ العَوَاقِبِ، وَالتَّوَاضُعُ مَا يكونُ للَّهِ وفِى اللَّهِ وَمَا سَواهُ مَكرٌ، وَمَن تَواضَعَ للَّهِ شَرَّفَهُ اللَّهُ عَلى كَثيرٍ مِن عبادِهِ «12»
. فروتنى ريشهى هر خير باارزشى است و مرتبه و مقام بلندى است، اگر براى تواضع لغتى وجود داشت كه مردمان آن را مىفهميدند، هر آينه از حقايق آنچه در پنهان سرانجامها بود سخن مىگفت و تواضع آن است كه در راه خدا و براى خداست و جز آن مكر و حيله است و كسى كه براى خدا تواضع كند، خدا او را بر بسيارى از بندگانش شرافت مىدهد.
تواضع محمد بن مسلم
محمد بن مسلم چنان كه در كتابهاى رجال آمده از اعاظم اصحاب حضرت امام باقر و حضرت امام صادق عليهما السلام و از راويان حديث و بسيار مورد اطمينان و انسانى عادل است كه روايات اهل بيت او را جزء مقربان و صدّيقان دانستهاند.
ابونصر مىگويد: از عبداللَّه بن محمد بن خالد دربارهى محمد بن مسلمپرسيدم؟ گفت: مردى بسيار بزرگوار ولى از نظر مال دنيايى تنگدست بود، امام باقر عليه السلام به او فرمود: اى محمد! فروتنى پيشه كن. زمانى كه به كوفه بازگشت ظرفى بافته شده از نى كه معمولًا در آن خرما مىريختند پر از خرما با ترازويى برداشت و كنار در مسجد جامع نشست و صدايش را به خرمافروشى بلند كرد.
عشيرهى او نزدش آمدند و گفتند: با اين كارى كه پيشه كردهاى ما را رسوا ساختى اين كار در شأن تو و قبيلهى ما نيست. گفت مولايم حضرت باقر عليه السلام مرا به يكى از خصلتهاى اخلاقى و حسنات نفسى كه تواضع است فرمان داده و من هرگز با پيشوا و رهبر الهىام مخالفت نمىورزم و اينجا را ترك نمىكنم تا از فروش همهى خرما آسوده شوم. قبيلهاش به او گفتند: اكنون كه براى خود از شغل و كسب چارهاى نمىبينى، پس در ميان بازار آسياب داران برو و آسياب و شترى براى آسيا كردن گندم و جو آماده كن.
تواضع شگفتآور پيامبر
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: مردى بيابانى نزد پيامبر اسلام آمد و گفت: اى پيامبر خدا! با اين ناقهات با من مسابقه مىدهى؟ حضرت با او مسابقه داد و مرد بيابانى مسابقه را برد. پيامبر به او فرمود: شما شتر مرا بالا برديد، خدا دوست داشت كه آن را پايين بياورد، كوهها در برابر كشتى نوح گردنكشى كردند و كوه جودى نهايت تواضع را از خود نشان داد، خدا هم كشتى نوح را بر آن فرود آورد «13».
و نيز امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
رسول خدا شب پنج شنبهاى در مسجد قبا افطار كرد، پس از افطار فرمود آيا آبى براى خوردن يافت مىشود؟ اوس بن خولى انصارى قدحى بزرگ از آب مخلوط با عسل براى حضرت آورد، هنگامى كه لب به آن قدح زد قدح را از لب مبارك دور كرد و فرمود: دو آشاميدنى است كه به يكى اكتفا مىشود، من اين مخلوط را نمىخورم و بر مردم هم حرام نمىكنم ولى براى خدا فروتنى مىنمايم؛ زيرا هركس براى خدا فروتنى كند خدا او را رفعت مىدهد و هركس تكبر ورزد خدا او را پست مىنمايد، و كسى كه در معيشتش ميانهروى پيشه كند خدا به او روزى مىبخشد و كسى كه ولخرجى كند خدا او را محروم مىنمايد، و كسى كه بسيار ياد مرگ كند خدا به او محبت مىورزد «14».
امام صادق عليه السلام فرمود: خدا به داود وحى كرد:
يَا دَاوُدَ كَما أنّ أقرَبَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ المُتَواضِعوُنَ، كَذلِكَ أبعَدُ النّاسِ مِنَ اللَّهِ المُتَكبِّرُونَ «15»
. اى داود! چنان كه نزديكترين مردم به خدا فروتنانند، دورترين مردم از خدا متكبرانند.
علامهى مجلسى در رابطه با تواضع مىفرمايد:
تواضع ترك تكبّر و ذلت و خاكسارى در برابر پيامبر و امامان و مردم مؤمن است، تواضع نفرت از رفعت و چيرهگى است و همهى اين امور موجب قرب انسان به حق و ضدش موجب دورى انسان از خداست «16».
در هر صورت تواضع و فروتنى در برابر حق و شؤون حق كه از جلوههايش قبول فرمانهاى خدا و اوامر و نواهى پيامبر و خواستههاى امامان و نرمى داشتن در برابر زن و فرزند و پدر و مادر و عموم مردم است از باارزشترين زيبايىهاى اخلاق و از حسنات ملكوتيه و خصال عرشيه است.
لقمان حكيم پس از اين كه فرزندش را به تواضع توجه مىدهد مىفرمايد:
آنان كه خود را زرنگ و تيز مىدانند و تصور مىكنند اين زرنگى و تيزى آنان را از حق بىنياز مىنمايد سخت در اشتباهند؛ زيرا زرنگ و تيز با همهى زرنگى و تيزيش نزد حق بىمقدار و ناچيز است و بدون حق ارزش قابل توجهى ندارد.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- «وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ» رعد (13) 43.
در مصادر روايى خاصه در روايات مختلف بيان شده است كه «وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَاب» حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام است.
كافى: 1/ 229، باب أنه لم يجمع القرآن...، حديث 6؛ أمالى صدوق: 564، المجلس الثالث والثمانون، حديث 3؛ بشارة المصطفى: 193؛ بصائر الدرجات: 212، باب 1؛ روضة الواعظين: 1/ 105؛ مناقب: 2/ 29، فصل فى المسابقة بالعلم؛ وسائل الشيعه: 27/ 181، باب 13، حديث 33546، 33564، 33589؛ بحار الانوار: 23/ 191، باب 10، حديث 11 و...
(2)- غرر الحكم: 254، فضيلة حسن الخلق، حديث 5361؛ هداية العلم: 183.
(3)- نهج البلاغه: 174، خطبهى 86.
(4)- كافى: 2/ 90، باب الصبر، حديث 9؛ بحار الانوار: 68/ 73، باب 62، حديث 6.
(5)- كافى: 2/ 89، باب الصبر، حديث 4؛ تحف العقول: 281؛ بحار الانوار: 68/ 91، باب 62، حديث 46.
(6)- كافى: 8/ 150، حديث من ولد فى الإسلام، حديث 132؛ وسائل الشيعه: 19/ 266، باب 6، حديث 24559.
(7)- تحف العقول: 278؛ بحار الانوار: 75/ 135، باب 21، حديث 3.
(8)- نهج البلاغه: 425، خطبهى 184 (معروف به متقين).
(9)- كافى: 1/ 15، كتاب العقل و الجهل، حديث 12؛ وسائل الشيعه: 15/ 206، باب 8، حديث 20291.
(10)- تفسير امام عسكرى: 325، التواضع وفضل خدمة الضعيف، حديث 173؛ بحار الانوار: 72/ 117، باب 51، حديث 1.
(11)- معانى الاخبار: 381، باب النوادر المعانى، حديث 9؛ بحار الانوار: 72/ 465، باب 95، حديث 4.
(12)- مصباح الشريعه: 72، باب الثانى و الثلاثون فى التواضع؛ بحار الانوار: 72/ 121، باب 51، حديث 12.
(13)- عن أبي عبداللَّه عليه السلام قال: قدم أعرابي على النبي صلى الله عليه و آله و سلم فقال: يا رسول اللَّه! تسابقني بناقتك هذه، قال: فسابقه فسبقه الأعرابي، فقال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم: إنكم رفعتموها فأحب اللَّه أن يضعها، إن الجبال تطاولت لسفينة نوح وكان الجودي أشد تواضعا، فحط اللَّه بها على الجودي.
الزهد: 61، باب التواضع والكبر؛ بحار الانوار: 72/ 123، باب 51، حديث 18.
(14)- عن عبد الرحمن بن الحجاج، عن أبى عبد اللَّه عليه السلام قال: أفطر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم عشية خميس فى مسجد قبا، فقال: هل من شراب، فاتاه أوس بن خولى الأنصارى بعس مخيض بعسل، فلما وضعه على فيه نحاه، ثم قال: شرابان يكتفى بأحدهما من صاحبه لا أشربه ولا أحرمه، ولكن أتواضع للَّهِ، فان من تواضع للَّهِ رفعه اللَّه، ومن تكبر خفضه اللَّه، ومن اقتصد في معيشته رزقه اللَّه، ومن بذر حرمه اللَّه، ومن أكثر ذكر الموت أحبه اللَّه.
كافى: 2/ 122، باب التواضع، حديث 3؛ وسائل الشيعه: 15/ 277، باب 31، حديث 20505.
(15)- كافى: 2/ 123، باب التواضع، حديث 11؛ بحار الانوار: 72/ 132، باب 51، حديث 34.
(16)- بحار الانوار: 72/ 132، باب 51، ذيل حديث 34.
مطالب فوق برگرفته شده از
کتاب : زيبائى هاى اخلاق
English