فارسی
يكشنبه 06 خرداد 1403 - الاحد 17 ذي القعدة 1445
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
0
نفر 1
100% این مطلب را پسندیده اند

ثروت خدا داده و دانش فراوان

فقیه و اصولى بزرگ ، چهره معروف علم و دانش و عبادت و عمل ، حجه الاسلام شفتى مشهور به سید ، در ابتداى تحصیل در نجف اشرف به سر مى برد ، از نظر فقر و تهیدستى و ندارى و تنگدستى به او بسیار سخت مى گذشت . اکثر براى یک وعده غذا مشکل داشت ، ماندن در نجف براى او طاقت فرسا شد ، با رنج فراوان براى ادامه تحصیل ، خود را به حوزه اصفهان که در آن روزگار از حوزه هاى پررونق و علمى شیعه بود رساند ، آنجا هم به مانند نجف به سختى زندگى و تنگى معیشت دچار بود .
روزى مقدار کمى پول از محلى براى او رسید ، به بازار رفت که براى خود و اهل بیتش غذا تهیه کند ، با خود فکر کرد که با آن پول به اندازه سد جوع خود و اهل بیتش غذاى ارزانى تهیه نماید .از مرد قصابى یکدست جگر خرید و به جانب خانه روان شد ، در حالى که از خرید خود خوشحال بود .در میان راه گذرش به خرابه اى افتاد ، مشاهده کرد سگى ضعیف و لاغر روى زمین افتاده ، در حالى که چند بچه او به سینه اش چسبیده و مطالبه شیر مى کنند ، ولى در پستان سگ گرسنه ضعیف شیرى وجود ندارد .
حالت سگ و ناله بچه هاى او ، سید را کنار خرابه متوقف کرد ، در عین اینکه خود و اهل بیتش نسبت به آن غذا محتاج بودند ، ولى خواهش و میل نفس را توجهى نکرد ، تمام جگر را به آنان خورانید ، سگ دمى حرکت داد و سرى به جانب آسمان برداشت ، گویى در عالم حیوانى خود از حضرت حق گشایش کار آن ایثارگر را درخواست کرد .سید مى فرماید : زمان زیادى از ترحم من به آن سگ و توله هایش نگذشت که از منطقه شفت ، مال هنگفتى نزد من آوردند و گفتند : ثروتمندى از آن دیار ثروتش را جهت معامله نزد امینى نهاده بود که گفته بود منافعش را جهت سید شفتى بگذارید ، و پس از مرگم اصل مال و تمام منافعش را نزد سید ببرید ، منافع مال مربوط به شخص سید و اصل مال را در مصارفى که معین شده خرج نماید !
سید آنچه را مربوط به خودش بود در راه تجارت گذاشت و از منافع آن املاکى تهیه کرد ، از منافع آن املاک و منافع تجارت ، علاوه بر رسیدگى به وضع مستمندان ، و پرداخت شهریه به اهل علم و حل مشکلات مردم ، مسجد باعظمتى را بنا نهاد که امروز از مساجد آباد اصفهان و معروف به مسجد سیداست ، و قبر مطهر آن مرد بزرگ نیز در کنار آن مسجد در مقبره اى آباد قرار دارد .

 

 

 

 

 

 

 

برگرفته از کتاب عبرت آموز

0
100% (نفر 1)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

حکایت عرض دين به وسيله حضرت عبدالعظيم به امام ...
حكايت سبكتكين با آهو
اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج ...
انسان مرکب است
شب قدر شب گناه نيست!‏
داستان انگور
چه كسى تو را اداره مى‏كند؟
بانيانِ جنگ‏هاى صليبى‏
حكايت بهلول نبّاش‏
عزّت نفس زنى تهيدست

بیشترین بازدید این مجموعه

انسان مرکب است
عزّت نفس زنى تهيدست
على و بازار پيراهن فروشان‏
حكايت سبكتكين با آهو
داستان انگور
داستان عزير
شب قدر شب گناه نيست!‏
حکایت عرض دين به وسيله حضرت عبدالعظيم به امام ...
اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج ...
بانيانِ جنگ‏هاى صليبى‏

 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز



گزارش خطا  

^