تعصب و لجاج
بی تردید اساسیترین پایه عبودیت و بندگی خدا تسلیم و تواضع در برابر حق است و به عکس هرگونه تعصب و لجاجت مایه دوری از حق و محروم شدن از سعادت است.
تعصب به معنی «وابستگی غیر منطقی به چیزی» تا آنجا که انسان حق را فدای آن کند و لجاجتبه معنی اصرار بر چیزی استبه گونهای که منطق و عقل را زیر پا بگذرار، ثمره این دو شجره خبیثه نیز «تقلید کورکورانه» است که سد راه پیشرفت و تکامل انسانهاست.
هنگامی که به تاریخ انبیای بزرگ بازمیگردیم و علل انحراف و گمراهی اقوام پیشین را مورد بررسی قرار میدهیم به خوبی میتوان دریافت که این سه امر(تعصب و لجاجت و تقلید کورکورانه) نقش اصلی را در انحراف آنها داشته است و قرآن مجید پر است از اشارات روشن به این مساله که در یک بررسی فشرده در اینجا به سراغ آن میرویم:
از قوم نوح(ع) آغاز میکنیم، قرآن مجید میگوید:
1- و انی کلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فی آذانهم واستغشوا ثیابهم و اصروا واستکبروا استکبارا (نوح،7)
2- و قالوا لاتذرن آلهتکم و لاتذرن ودا و لاسواعا و لایغوث و یعوق و نسرا (نوح،23)
سپس به داستان هود نگاه میکنیم، قرآن در باره آنها میگوید:
3- قالوا اجئتنا لنعبد الله وحده و نذر ما کان یعبد آبائنا فاتنا بما تعدنا ان کنت من الصادقین (سورهاعراف،آیه70)
سپس نوبتبه داستان ابراهیم(ع) میرسد، قرآن در این زمینه میگوید:
4- اذ قال لابیه و قومه ما هذه التماثیل التی انتم لها عاکفون × قالوا وجدنا آبائنا لها عابدین (سورهانبیاء،آیات52 و53)
5- قال هل یسمعونکم اذ تدعون × او ینفعونکم او یضرون × قالوا بل وجدنا آبائنا کذلک یفعلون (سورهشعراء،آیات72تا74)
سپس نوبتبه قوم موسی و فرعون میرسد، میفرماید:
6- قالوا اجئتنا لتلفتنا عما وجدنا علیه آبائنا و تکون لکما الکبریاء فی الارض و ما نحن لکما بمؤمنین (سورهیونس،آیه78)
سپس به عصر پیامبر گرامی اسلام بازمیگردیم و همین معنی را در سخنان و اعمال دشمنان آن حضرت نمایان میبینیم:
7- و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه آبائنا اولو کان آبائهم لایعقلون شیئا و لایهتدون (سورهبقره، آیه170)
8- اذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیة حمیة الجاهلیة فانزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین و الزمهم کلمة التقوی و کانوا احق بها و اهلها و کان الله بکل شیئ علیما (سورهفتح،آیه26)
9- و نیز میفرماید: و لو نزلناه علی بعض الاعجمین × فقراه علیهم ما کانوا به مؤمنین (سورهشعراء،آیات198و199)
گاه تعصب اقوام را بر ضد دیگر بیان میکند و میفرماید:
10- و قالت الیهود لیست النصاری علی شیئ و قالت النصاری لیست الیهود علی شیئ و هم یتلون الکتاب کذلک قال الذین لایعلمون مثل قولهم فالله یحکم بینهم یوم القیامة فیما کانوا فیه یختلفون (سورهبقره،آیه113)
در جای دیگر مساله تقلید کورکورانه و تعصب و لجاجت را به عنوان یک برنامه عمومی همه اقوام گمراه شمرده، میفرماید:
11- و کذلک ما ارسلنا من قبلک من قریة من نذیر الا قال مترفوها انا وجدنا آباءنا علی امة و انا علی آثارهم مقتدون (سورهزخرف،آیه23)
12- و یقولون ائنا لتارکوا آلهتنا لشاعر مجنون (سورهصافات،آیه36)
ترجمه
1- و من(نوح) هر زمان آنها را دعوت کردم که(ایمان بیاورند) تو آنها را بیامرزی، انگشتان خویش را در گوشهایشان قرار داده و لباسهایشان را بر خود پیچیدند و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدت استکبار کردند.
2- و(قوم نوح) گفتند: دست از خدایان و بتهای خود برندارید(به خصوص) بتهای «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» را رها نکنید!
3- گفتند: آیا به سراغ ما آمدهای که تنها خدای یگانه را بپرستیم و آنچه را پدران ما میپرستیدند، رها کنیم؟! پس اگر راست میگویی آنچه را(از بلا و عذاب الهی) به ما وعده میدهی، بیاور(ما آمادهایم)!
4- (به یاد بیاور ابراهیم را) آن هنگام که به پدرش(آزر) و قوم او گفت: «این مجسمههای بی روح چیست که شما همواره آنها را پرستش میکنید»؟! گفتند: «ما پدران خود را دیدیم که آنها را عبادت میکنند»!
5- گفت: «آیا هنگامی که آنها را میخوانید صدای شما را میشنوند؟! یا سود و زیانی به شما میرسانند»؟! گفتند: «ما فقط نیاکان خود را یافتیم که چنین میکنند».
6- (فرعونیان به موسی) گفتند: «آیا آمدهای که ما را از آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم منصرف سازی و بزرگی(و ریاست) در روی زمین، از آن شما دو تن(موسی و هارون)باشد؟! ما(هرگز) به شما ایمان نمیآوریم»!
7- و هنگامی که به آنها گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید!» میگویند: (نه) ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم پیروی مینماییم» آیا اگر پدران آنها چیزی نمیفهمیدند و هدایت نیافتند(باز از آنها پیروی خواهند کرد)؟!
8- (به خاطر بیاورید) هنگامی را که کافران در دلهای خود خشم و نخوت جاهلیت داشتند
(در مقابل) خداوند آرامش و سکینه خود را بر فرستاده خویش و مؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقیقت تقوا ملزم ساخت و آنان از هر کس شایستهتر و اهل آن بودند و خداوند به همه چیز داناست.
9- هرگاه ما قرآن را بر بعضی از عجمها(غیر عرب) نازل میکردیم - و او آن را بر ایشان میخواند(به خاطر تعصب و لجاج) به آن ایمان نمیآوردند!
10- یهودیان گفتند: «مسیحیان هیچ موقعیتی(نزد خدا) ندارند» و مسیحیان نیز گفتند: «یهودیان هیچ موقعیتی ندارند(و بر باطلند)» در حالیکه هر دو دسته کتاب آسمانی را میخوانند(و باید از این گونه تعصبها برکنار باشند) افراد نادان(دیگر، همچون مشرکان) نیز، سخنی همانند سخن آنها داشتند خداوند، روز قیامت در باره آنچه در آن اختلاف داشتند داوری میکند.
11- و این گونه در هیچ شهر و دیاری پیش از تو پیامبر انذار کنندهای نفرستادیم مگر اینکه ثروتمندان مست و مغروران گفتند: «ما پدران خود را بر آیینی یافتیم و به آثار آنان اقتدا میکنیم»!
12- و پیوسته میگفتند: «آیا ما معبودان خود را به خاطر شاعری دیوانه رها کنیم»؟!
تفسیر و جمعبندی
برنامه عمومی اقوام منحرف!
همانگونه که در بالا اشاره شد این رذایل سهگانه اخلاقی یعنی «تعصب» و «لجاجت»و «تقلید کورکورانه» یک برنامه عام برای همه اقوام زشتکار پیشین بوده است، آنها به خاطر وابستگی شدید به افکار و برنامههای خرافی، و لجاجت و اصرار بر آنها، چشم و گوش بسته به پیروی نیاکانشان ادامه میدادند و به این طریق، خرافات بیاساس از نسلی به نسل دیگر منتقل میشد، وصدای دلنشین مردان الهی که برای هدایت آنها آمده بودند، در میان نعرههای جاهلانه آنان گم میشد.
نخست از داستان نوح(ع) شروع میکنیم میبینیم که بتپرستان عصر آن پیامبر اولوالعزم به قدری لجوج و متعصب بودند که حتی از شنیدن صدای این منادی توحید وحشت داشتند، همان گونه که در نخستین آیه مورد بحث از زبان نوح(ع) میخوانیم: «و من هر زمان آنها را دعوت کردم که ایمان بیاورند، و تو(ای خدا) آنها را بیامرزی انگشتان خود را در گوشها قرار داده و لباسهایشان را بر سر و صورت میپیچیدند و در مخالفتبا حق اصرار ورزیدند و شدیدا تکبر کردند»! (و انی کلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فی آذانهم واستغشوا ثیابهم و اصروا واستکبروا استکبارا) (1)
آری تعصب و لجاج آنها به قدری شدید بود که اجازه نمیدادند ذرهای از امواج صوتی نوح(ع) که حامل پیام حقیقتبود به گوش آنها برسد، و یا چهره او را ببینند و این گونه گریز از حقیقتبه راستی عجیب و خطرناک است.
در آیه بعد چهره دیگری از همین رذایل اخلاقی در قوم نوح(ع) به چشم میخورد، قرآن در باره آنها میگوید: «آنها گفتند: دست از خدایان و بتهای خود برندارید مخصوصا بتهای(بزرگ) «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» را رها نکنید»، (و قالوا لاتذرن آلهتکم و لاتذرن ودا و لاسواعا و لایغوث و یعوق و نسرا) (2)
اما چرا و به چه دلیل دست از این بتهای رنگارنگ که ساخته و پرداخته دستخودشان بود برندارند و آنها را بر مقدرات جهان هستی، و هم بر مقدرات سازندگانش حاکم بدانند؟! هیچ دلیلی بر آن جز تعصب و تقلید کورکورانه نداشتند.
در سومین آیه که از قوم عاد و گفتگوی پیامبرشان هود(ع) با آنها سخن میگوید، میفرماید: «قوم عاد به قدری لجوج و متعصب و جاهل بودند که در برابر دعوت آن حضرت به توحید خالص و ناب گفتند: آیا به سراغ ما آمدهای که تنها خدای یکتا را بپرستیم و آنچه را پدران ما میپرستیدند رها کنیم؟(ما هرگز چنین کاری نخواهیم کرد، هر کاری از دست تو ساخته است انجام بده و) آنچه را(از بلا و عذاب الهی) به ما وعده میدهی بیاور اگر راست میگویی»! (قالوا اجئتنا لنعبد الله وحده و نذر ما کان یعبد آبائنا فاتنا بما تعدنا ان کنت من الصادقین) (3) به این ترتیب بر اثر تعصب و لجاج و تقلید کورکورانه، توحید خالص که روح جهان هستی است در نظر آنها امری وحشتناک، و پرستش بتهای بی عقل و شعور امری شایسته و با ارزش جلوه میکرد، و حتی برخلاف قانون دفع ضرر محتمل که عقل حاکم به آن است کمترین اعتنایی به احتمال عذاب الهی نمیکردند و مصرا از او میخواستند که به تهدیدهای خود جامه عمل بپوشاند، این خیرهسری چیزی جز محصول تعصب و لجاج نبود.
آری آنها برای فرار از حق و ادامه تقلید کورکورانه به سوی عذاب الهی شتافتند و سرانجام خود را در آتش عذاب سوزاندند، و این است نتیجه لجاجت و تعصب خشک و تقلید غلط!
در چهارمین آیه، سخن از پیامدهای شوم این رذایل اخلاقی درباره «نمرود» و نمرودیان است، میفرماید: «هنگامی که ابراهیم به پدرش(عمویش آزر) و قوم او گفت این مجسمههای بیروحی را که شما همواره پرستش میکنید چیست»؟ (اذ قال لابیه و قومه ما هذه التماثیل التی انتم لها عاکفون) (4)
ولی آنها جوابی نداشتند جز اینکه «گفتند: ما پدران خود را دیدیم که آنها را عبادت میکنند»، (قالوا وجدنا آبائنا لها عابدین) (5)
و هنگامی که ابراهیم(ع) با صراحتبه آنها گفت که هم خودتان و هم نیاکانتان در گمراهی آشکاری بودهاید بیدار نشدند، ابراهیم(ع) بی اعتبار بودن این خدایان ساختگی و بی ارزش را از طریق بتشکنی به آنها نشان داد، باز هم بر سر عقل نیامدند، بلکه ابراهیم بیدارگر و پاره کننده پردههای جهل و تعصب و لجاجت را به سوزاندن در آتش تهدید کردند، و به تهدید خود جامه عمل پوشاندند و او را در میان دریایی از آتش پرتاب کردند، و هنگامی که آتش بر ابراهیم(ع) سرد و خاموش و گلستان شد، و بزرگترین معجزه الهی در برابر چشمانشان به وقوع پیوستباز هم این اسیران زنجیرهای جهل و تعصب و لجاج به بهانههای دیگری همچون سحر به راه خود ادامه دادند.
اینها همه نشان میدهد که تا چه حد این رذایل اخلاقی خطرناک و مانع از آزاد اندیشی و رسیدن به حق است، و آنها که در چنگال آن گرفتار میشوند تن به هر ذلت و حقارتی میدهند و عظمت مقام انسان و روح بلند او را در هم میشکنند ولی تسلیم حق نمیشوند.
در پنجمین آیه نیز اشاره به بتپرستی لجوجانه قوم «نمرود» میکند، هنگامی که ابراهیم(ع) با دلیل بسیار روشن و قاطع، بتپرستی را ابطال مینماید و به آنها میگوید: «آیا آنها را که میخوانید صدای شما را میشنوند؟ یا سود و زیانی به شما میرسانند»؟ (قال هل یسمعونکم اذ تدعون × او ینفعونکم او یضرون) (6)
آنها هیچ پاسخ منطقی در برابر این گفتار روشن نداشتند، جز اینکه پناه به تقلید کورکورانه ببرند و بگویند: «ما فقط نیاکان خود را یافتیم که چنین میکردند»، (قالوا بل وجدنا آبائنا کذلک یفعلون) (7)
در حالی که اگر انسان میخواهد تقلید کند حد اقل باید از عالم و دانشمندی تبعیت کند که او را به واقعیتها رهنمون گردد نه از جاهل و گمراهی بدتر از خود! ولی این حجاب تعصب و لجاج به قدری ضخیم است که اجازه نمیدهد کمترین نور آفتاب هدایت و منطق و دلیل عقل در آن نفوذ کند، و ماورای آن را روشن سازد.
در ششمین آیه سخن از لجاجت فرعونیان در برابر معجزات روشن حضرت موسی(ع) است، آنها بر آیین بتپرستی نیاکانشان لجاجت و اصرار ورزیدند و گفتند: «(ای موسی) آیا آمدی که ما را از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم منصرف سازی؟ و بزرگی(و ریاست) در روی زمین فقط از آن تو و برادرت باشد، ما هرگز به شما ایمان نمیآوریم»! (قالوا اجئتنا لتلفتنا (8) عما وجدنا علیه آبائنا و تکون لکما الکبریاء فی الارض و ما نحن لکما بمؤمنین) (9)
آنها هرگز از خود سؤال نمیکردند که آیین موسی(ع) حق استیا باطل و در برابر آیین نیاکانشان چه امتیازی دارد؟ سخن آنها فقط این بود که ما باید آیین نیاکان خود را حفظ کنیم، خواه حق باشد یا باطل! ارزش واقعی برای ما همین است و بس، سپس آن را با سوء ظن نیز آمیختند و گفتند آنچه را موسی(ع) به عنوان آیین الهی ارائه میدهد در واقع مقدمهای استبرای رسیدن به مقاصد سیاسی و حکومتبر مردم، نه خدایی در کار است و نه وحی آسمانی! این بدبینی نیز از آثار همان تعصب و لجاج بود که جهت فرار از حق، عذر و بهانههای واهی برای خود میتراشیدند.
و شاید آنها از این بیم داشتند که اگر نور هدایت از طریق آیین موسی(ع) بر افکار مصریان بیفتد، هم آیین خرافی نیاکانشان را از دست میدهند، و هم حکومتی را که بر اساس آن بنیان نهاده بودند. به همین دلیل با تمام قدرت در برابر آن به پا خاستند و مردم را به تعصب و لجاجت تشویق کردند و از آنجا که درباریان فرعون همه چیز را برای ادامه کومتخود میخواستند، تصورشان این بود که موسی و هارون نیز همه چیز را ابزار وصول به حکومت کردهاند.
این رشته در طول تاریخ همچنان ادامه مییابد تا عصر رسول خدا(ص) میرسد.
در هفتمین آیه نیز میبینیم که عامل اصلی انحراف مشرکان عرب تقلید کورکورانه و تعصب است که درهای معرفت و شناخت را از هر سو به روی صاحبان این صفات رذیله میبندد، میفرماید: «هنگامی که به آنها(مشرکان عرب) گفته شود از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید میگویند: ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم پیروی مینماییم»، (و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه آبائنا...) (10)
و قرآن بلافاصله در پایان این آیه جواب دندان شکنی به آنها میدهد و میگوید: «مگر نه این است که پدران آنها چیزی نمیفهمیدند و هدایت نیافتند»؟ (...اولو کان آبائهم لایعقلون شیئا و لایهتدون) (11)
تعبیرات آیه نشان میدهد که آنها انکار نمیکردند که آنچه را پیغمبر آورده «ما انزل الله» و فرمان الهی است، بلکه به قدری گرفتار جهل و تعصب بودند که آیین نیاکانشان را بر آن مقدم میشمردند، نیاکانی که واقف به جهل و گمراهیشان بودند.
به این ترتیب جهل و تعصب سبب میشود که انسان به راحتی ما انزل الله را رها سازد و پشتبه حق کند و رو به باطل نماید، هر چند حق را از باطل بشناسد!
در هشتمین آیه خداوند مسلمانان را به یاد ماجرای حدیبیه میاندازد که کفار با دیدن آن همه آیات و نشانههای حقانیت پیامبر اکرم(ص) به خاطر تعصبهای جاهلی ایمان نیاورند و این رذیله اخلاقی آنها را از سعادت بزرگ بازداشت، میفرماید: «به خاطر بیاورید هنگامی را که کافران در دلهای خود خشم و نفرت جاهلیت داشتند(به همین دلیل نه تنها ایمان نیاوردند بلکه در مقام مبارزه با حق برآمدند) و در مقابل خداوند آرامش و سکینه را بر رسول خود و مومنان نازل فرمود(تا با رعایت اصول حق و عدالت در برابر آن دشمنان متعصب بایستد، و آنها را به کلمه تقوا ملزم ساخت که از هر کس شایستهتر و اهل آن بودند و خداوند بر هر چیز غالب است»، (اذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیة حمیة الجاهلیة فانزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین و الزمهم کلمة التقوی و کانوا احق بها و اهلها و کان الله بکل شیئ علیما) (12)
حمیت از ماده حمی(بر وزن حمد) به معنی حرارتی است که بر اثر عوامل خارجی در بدن انسان یا اشیای دیگر به وجود میآید، به همین دلیل به حالت تب، حمی(بر وزن کبری) گفته میشود.
سپس به حالات روحی همچون خشم و تکبر و تعصب، حمیت اطلاق شده است، چرا که همه اینها حالتی آتشین در انسان ایجاد میکند.
جالب اینکه در این آیه حمیتبه جاهلیت اضافه شده که اشارهای به تعصبهای برخاسته از جهل و نادانی، و سکینه که نقطه مقابل آن استبه خدا نسبت داده شده است که آرامشی است آگاهانه و برخاسته از ایمان.
در بحثهای آینده پیرامون تعصب منفی و مثبت نکته اضافه شدن حمیتبه جاهلیت روشنتر خواهد شد.
× × × در نهمین آیه اشاره به نکته دیگری شده است که پرده از روی تعصب شدید مشرکان عرب در عصر اهلیتبرمیدارد، میفرماید: «هرگاه قرآن را بر بعضی از عجمها (غیر عربها) نازل میکردیم و او آن را به ایشان میخوانده، به آن ایمان نمیآوردند»، (و لو نزلناه علی بعض الاعجمین × فقراه علیهم ما کانوا به مؤمنین) (13)
یعنی نژادپرستی و تعصب قومی آنها به قدری شدید بود که اگر قرآن با تمام معارف عالی و فصاحت و بلاغت فوقالعاده و محتوای بی نظیر بر فردی غیر عرب نازل میشد، تعصب و لجاجت هرگز به آنها اجازه نمیداد که آن را پذیرا شوند!
این تعبیر قاطع به خوبی نشان میدهد که رذیله اخلاقی «تعصب و لجاج» تا چه حد میتواند انسان را از درک حقیقت و رسیدن به مقصود بازدارد.
گرچه بعضی از مفسران برای این آیه تفسیرهای دیگری ذکر کردهاند ولی روشنترین و مناسبترین تفسیر همان است که در بالا ذکر شد.
روی همین اصل در بعضی از روایات اسلامی پیغمبر اکرم(ص) افراد متعصب و لجوج را در سرنوشتشوم اعراب جاهلی شریک میشمرد و میفرماید: «من کان فی قلبه حبة من خردل من عصبیة بعثه الله یوم القیامة مع اعراب الجاهلیة; هر کس در دلش به اندازه دانه خردلی عصبیتباشد، خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلیت محشور میکند»، (دانه خردل دانه بسیار ریزی است که همواره به عنوان ضرب المثل برای خردی ذکر میشود). (14)
در دهمین آیه، چهره دیگری از این رذیله اخلاقی در اقوام مختلف دیده میشود و آن اینکه هر گروهی به خاطر تعصب و لجاج، خود را بهترین میداند، و دیگران را نفی میکند گویی تنها بندگان برگزیده خدا آنها هستند و دیگران هیچ، و همین امر سبب درگیری مستمر در میان اقوام میشود، میفرماید: «یهود گفتند مسیحیان(نزد خدا) هیچ ارزشی ندارند، و مسیحیان نیز گفتند: یهودیان ارزشی ندارند، در حالی که هر دو گروه، کتاب آسمانی را میخواندند(که به آنها دستور میداد باید از اینگونه تعصبها به کنار باشند) آری افراد نادان(از مشرکان عرب) نیز سخنی همانند آنها داشتند، خداوند روز قیامت در باره اختلاف آنها داوری خواهد کرد»، (و قالت الیهود لیست النصاری علی شیئ و قالت النصاری لیست الیهود علی شیئ و هم یتلون الکتاب کذلک قال الذین لایعلمون مثل قولهم فالله یحکم بینهم یوم القیامة فیما کانوا فیه یختلفون) (15)
از تعبیرات این آیه به خوبی استفاده میشود که این گونه تعصبها و خودبینیها از جهل و نادانی سرچشمه میگیرد، و هر قوم جاهل و بی خبر گرفتار این رذیله اخلاقی خواهد شد.
تعبیر به «الذین لایعلمون» (کسانی که نمیدانند) مفهوم وسیع و گستردهای دارد که مشرکان عرب یکی از آن بودند و لذا بعضی از مفسران آن را به قوم نوح، یا همه امتهای پیشین که بر اثر جهل و نادانی گرفتار تعصب و لجاجتبودند، تفسیر کردهاند.
English