فارسی
سه شنبه 02 مرداد 1403 - الثلاثاء 15 محرم 1446
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

0
نفر 1
90% این مطلب را پسندیده اند

عاقبت خوردن مال حرام‏


 

بعضى از شما دانشگاهى هستيد، از كتاب يك استاد دانشگاه اين قصه را براى شما مى گويم. در دانشگاه بغداد استادى باسواد و شيعه به نام «أحمد أمين» مشغول تدريس بود، خيلى هم مورد علاقه دانشجوها و اساتيد بود، آدم وزين و باوقارى بود، ايشان يك كتاب سه جلدى به زبان عربى به نام «التكامل فى الاسلام» نوشتند. به قدرى زيبا در اين كتاب فرهنگ خدا را مورد تحليل قرار داده است كه هر بى دينى اين كتاب را بخواند، يا متدين مى شود يا عاشق اسلام مى شود و متوجه مى شود كه اين فرهنگ، در همه برنامه ها، ساختمان عجيبى دارد.

ايشان مى فرمايد: دو نفر قرار مى گذارند با هم از دورترين نقطه با پاى پياده به كربلا براى زيارت حضرت ابى عبدالله الحسين عليه السلام بيايند، و در روز اربعين كربلا باشند.

انسان در مسير كربلا، توسل و تمسك خاصى دارد، در يك كوير بى نشان كه درخت و دهى پيدا نبود، راه را گم مى كنند. هوا هم در نهايت گرمى بود، يكى از آنها، از شدت تشنگى به حالت ضعف مى افتد ديگرى كه قوى تر بوده، اين تشنه را به دوش مى گيرد، راه را ادامه مى دهد، بلكه شايد به آبادى برسند، خسته مى شود، خودش هم از تشنگى ضعف مى كند، رفيقش را مى خواباند و مى ميرد، آبى براى غسل و كفن رفيق خود نداشت، بر او نماز مى خواند و همانجا با آن چوبدستى يا با وسيله اى كه داشته، قبرى مى كند و رفيقش را در كوير دفن مى كند.

بالاخره به يك آبادى كوچكى مى رسد و آنجا آب و نان به او مى دهند، جاده را هم نشان مى دهند كه با اين كاروان به مسير اصلى كربلا برسد، تا اينكه به زيارت أبى عبدالله مى رود و براى دوستش هم زيارت مى كند و بعد هم بر مى گردد.

شب جمعه اى را كه در شهر خود، حضرت امام حسين عليه السلام را زيارت مى كند و گريه مى كند، بسيار به ياد دوست خود بود، استاد احمد امين مى گويد: در عالم رؤيا دوستش را در باغى مى بيند ولى با رنگ زرد و حال زار، به او مى گويد: اين باغ چيست؟ مى گويد: همان طورى كه پيغمبر گفته «روضة من رياض الجنة» جايى از جاهاى بهشت است كه مرا آوردند. به او مى گويد: در بهشت كه انسان رنگ زرد و بدن لاغر و پژمرده ندارد. مى گويد: درست مى گويى، ولى هر بيست و چهار ساعت يك حيوان كوچكى مى آيد و نوك انگشت پاى مرا مى گزد، دردش را بايد تا يك شبانه روز تحمل كنم، بايد بسوزم تا دوباره مرا نيش بزند. از او سؤال مى كند چرا؟ مى گويد براى اينكه من روزى خانه يك نفر ميهمان بودم، ميوه برايم آورد، يك چاقو كنار آن ميوه گذاشت كه من آن ميوه را با آن چاقو پوست بكنم، ساخت اين چاقو خيلى زيبا بود، به نظرم جالب آمد، چاقو را در جيبم گذاشتم و بردم، الان هم اين چاقو در شكاف خانه، طبقه دوم، زير فلان جنس است و صاحبش هم زنده است، تو را به جان سيدالشهداء برو اين چاقو را بگير و به صاحبش برگردان، اينجا به من گفتند: تا مال به صاحبش بر نگردد، اين نيش زدن تا قيامت ادامه دارد. تخلف در حقوق مردم، گناه سنگينى است. تبعاتش تا قيامت مى ماند، حالا وارث گاهى نمى داند كه انسان در عمرش چه كرده كه بيايد آدم را نجات بدهد.

گفت: بيدار شدم و به خانه اش رفتم و در را زدم و آدرس چاقو را دادم، رفتند چاقو را آوردند و من به صاحبش برگرداندم، در فكرش بودم، شب جمعه بعد هم بعد از زيارت أبى عبدالله الحسين او را در خواب ديدم و مرا دعا كرد و گفت: تمام شد، از آن لحظه اى كه چاقو به صاحبش برگشت ديگر كارى به كار من ندارند. اين «الاستعداد بالموت» است.

امام على عليه السلام مى فرمود: «كفى بالموت واعظاً»  پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله همواره مردم را به تشييع جنازه و رفتن به قبرستان تشويق مى كردند.


منبع : پایگاه عرفان
0
90% (نفر 1)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

كبر، دليل انكار حق‏
مراحل معناشدن یک انسان
پاسخ‌های کمک کننده به انسان
توحید (1) - جلسه چهاردهم – (متن کامل + عناوین)
شیطان و اهل تقوا - جلسه بيست و هشتم - (متن کامل + ...
علامت روبرگرداندن خدا از بنده‏
شکیبایی در برابر مشکلات - جلسه پنجم - (متن کامل + ...
معناى گفتار ابوذر از زبان امام صادق عليه السلام
تشييع جنازه عبرت انگيز
قرآن چه مى‏گويد؟

بیشترین بازدید این مجموعه

خودشناسی - جلسه پنجم
از نصايح پيامبر به ابوذر
بشارت بهشت بر صابران‏
توبه آغوش رحمت - بحث چھارم - قسمت سوم (متن کامل ...
3- اداى حق‏الناس‏
خروج ظالم از مُلك خدا
انسان در برابر شيطان
شیطان و اهل تقوا - جلسه بيست و هشتم - (متن کامل + ...
راز نهان در سه شب قدر
1. وجوب اطاعت از خداوند و حرمت نافرمانی

 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز



گزارش خطا  

^