گناه و سبب آن - جلسه نهم – (متن کامل + عناوین)
انسان و بشر
بنيان تكوينى و تشريعى انسان
تهـران، حسينيه همدانىها رمضان 1384
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
از وجود مبارك رسول خدا صلىاللهعليهوآله كه سفارش شديدى به مردم دارند كه كار مهم شما در ماه رمضان، اجتناب از گناه باشد، سه روايت فوق العاده با ارزش و عرشى نقل شده است.
در روايت اول پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
«الانسان بنيان الله ملعون من هدم بنيانه »[1]
ملاحظه مىكنيد كلمه «بنيان» كه به معناى ساختمان است، از نظر ادبى و قواعد عربى به كلمه «الله» اضافه شده است. انسان ساختمان خدا است، يعنى
چه؟
مگر آسمانها، زمين، درياها، كوهها، معادن، فرشتگان و موجودات ديگر، ساختمان خدا نيستند؟ چرا، هستند، ولى اين ساختمان به اعتبارى ساختمان ويژهاى است كه ساير ساختمانها، اين ويژگى را ندارند.
ساختمان وجود انسان در يك بخش، ساختمانى تكوينى است ؛ يعنى خود انسان در ساختن اين ساختمان هيچ نقشى ندارد. روزگارى نطفه بوده، بعد علقه، مضغه و اسكلت استخوانى شده، بعد روى اسكلت او گوشت پوشانده شده و بعد روح در او دميده شده است.
وقتى مانند ميوه رسيد، از درخت رحم چيده شد و به دنيا آمد. در اينجا نيز تنها اختيارى كه داشت اين بود كه از انواع نعمتها استفاده كند. پروردگار عالم با دخالت مستقيم، بعد از آن خوراكها، او را رشد داد و به طول، حجم، وزن و عقلش اضافه كرد.
اين يك بخش ساختمان انسان است كه در اين بخش، با آسمان، زمين و ساير موجودات شريك است. بخش دوم، ساختمان تشريعى انسان است كه در اين بخش، پروردگار مهربان عالم فقط طرح ساختن را مىدهد و به وجود آوردن ساختمان مطابق آن طرح را، بر عهده خود انسان مىگذارد.
طرح سازنده بنيان تشريعى انسان
نقشه و طرح خدا، قرآن كريم و فرمايشهاى انبيا و ائمه طاهرين عليهمالسلام است. عناصرى كه در آن بخش از ساختمان به كار مىرود، ايمان، عمل صالح، اخلاق حسنه و احوالات ملكوتى است كه با به كار گرفتن اين مجموعه، از حالت بشر بودن، يعنى ساختمان گِلى در مىآيد و ساختمان او، انسانى ساخته مىشود.
اگر به آيات قرآن دقت كنيد، هر جا لغت «بشر» آمده است، كلمه خاك، گل،
لجن، « حمأ مسنون » و از قبيل اين لغات در كنار آن آمده است، اما در هر جا لغت «انسان» آمده است، مسأله هدايت، احسن تقويم، سميع، بصير، عالم، آگاه، مؤمن، متوكل و صابر بودن و اين عناوين زيباى ارزشى آمده است:
« فَجَعَلْنَـهُ سَمِيعَا بَصِيرًا »
ضمير « جعلناه » به كلمه انسان برمىگردد.
« خَلَقْنَا الاْءِنسَـنَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَـهُ سَمِيعَابَصِيرًا »[2]
اگر كلمه بشر در آيه بود، قطعاً «سميعاً بصيراً» نمىفرمود.
« خَلَقْنَا الاْءِنسَـنَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ »[3]
« خَلَقْنَا الاْءِنسَـنَ فِى كَبَدٍ »[4]
« أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ »[5]
« أَيَحْسَبُ الاْءِنسَـنُ أَن يُتْرَكَ سُدًى »[6]
« إِنَّ الشَّيْطَـنَ كَانَ لِلاْءِنسَـنِ عَدُوًّا »[7]
« للبشر » نمىفرمايد ؛ چون شيطان با گِل، شكل و استخوان بندى شما كارى ندارد.
در جنبه گِل بودن انسان كه شيطان خود را خيلى بالاتر مىداند ؛ چون وقتى به ملائكه و او گفتند: به آدم عليهالسلام سجده كنيد، همه به جز ابليس سجده كردند:
« وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَئِكَة اسْجُدُواْ لِأَدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَ اسْتَكْبَرَ »[8]
به او گفتند:
« مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ »
چه چيزى باعث شد كه وقتى امر به سجده كردم، سجده نكنى؟ گفت:
« خَلَقْتَنِى مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ »[9]
او را از ماده خاك زمين، ماده بىارزش و پست درست كردى، ولى مرا از ماده نارى و نورى ساختى، من به اين موجود پستِ بىارزش سجده كنم؟ يعنى جنبه بشرى ما را ديد، لذا گفت: شما كمتر هستيد.
اگر او نيز مانند فرشتگان، جنبه انسانى ما را مىديد ـ البته نخواست ببيند ـ سجده مىكرد؛ چون خيلىها بر اثر كبر مىخواهند كه عمداً نشنوند و نبينند.
انسان بودن شما او را وادار كرد كه در مقابل شما موضعگيرى كند. پس هر
كجا در قرآن كلمه انسان آمده است، بعد از اين كلمه پرمعنا و شريف، ارزشها ذكر شده است، اما هر جا كه لغت بشر آمده ساختمان گِلى انسان مطرح است.
آب حيات در وجود انسان
اگر كوزه آب نداشته باشد، چه فايدهاى دارد؟ كوزه وقتى قيمت دارد كه آب داشته باشد. اگر آب نباشد، كوزه فروش ديگر نمىتواند كوزهاش را بفروشد.
اگر آن آب زندگانى و آب حيات كه معروف است حضرت خضر عليهالسلام به دنبال آن بوده تا بخورد و ابدى شود، نباشد، بدن چه فايدهاى دارد؟ چنين چشمهاى نيز در كره زمين وجود نداشته و ندارد. اين آب مقام ارزشى، ملكوتى و الهى است ؛ چون حيات حضرت خضر جاويد و الهى است، نه اين كه بدن او زنده باشد ؛ چون:
« كُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ »[10]
حضرت خضر عليهالسلام نيز مزه آن را چشيده است. آن آب حياتى كه به دنبالش مىگشتند:
« مِنَ الْمَآءِ كُلَّ شَىْءٍ حَىٍّ »[11]
آن آب، هدايت الهى است:
اين وطن، مصر و عراق و شام نيست
اين وطن شهريست كان را نام نيست[12]
اگر در اين كوزه گِلى بشرى، آن آب حيات ملكوتى كه سرچشمهاش در عرش علم، رحمت و محبّت خدا است، در اين كوزه بشرى نريزد، اين كوزه را حتى خود خدا دور مىاندازد. در قرآن به پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: كسانى كه نمىپذيرند و نمىخواهند بپذيرند:
« ذَرْهُمْ فِى خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ »[14]
آنها را رها كن. اينها ته ماندههاى كثافات امّت بشرى هستند كه مانند كثافات بايد آنها را دور انداخت.
اما آن كسى كه از آن آب:
« مِنَ الْمَآءِ كُلَّ شَىْءٍ حَىٍّ »[15]
از آن چشمهاى كه سرچشمهاش «رحمت الله»، «فضل الله»، «حكمت الله» و «علم الله» است، از آن آب كوزهاش پر شود، به قدرى برايش ارزش قائل هستند كه حتى حاضرند به خاطر او از كلى بودن قوانين دين چشم بپوشند.
بها دادن خدا به بدن انسان واقعى
1 ـ چشم پوشى از حكم قطعى
صريح آيات قرآن كريم است: مسافر نمازش شكسته است، اين قانونى كلى
است، اما من از اين قانون كلى به خاطر اين ظرف از آبِ آن چشمه پر، چشم مىپوشم و مىگويم: از هر كجاى دنيا سفر كردى، وارد حرم امام حسين عليهالسلام شدى،[16] با اين كه مسافر هستى و بيشتر از ده روز مىخواهى بمانى، اما لازم نيست كه نماز خود را شكسته بخوانى، تمام بخوان ؛ چون تو به حقيقت رسيدى و ديگر مسافر نيستى، مقيم هستى. تازه خود حضرت نيست، بلكه در كنار قبر او است، حال اگر به خود او برسى، چه مىشود؟ به احترام جايى كه بدن بشرى او دفن است، از قانون كلى دين خودم چشم مىپوشم و استثنا مىزنم.
اين جنبه بشرى حضرت عليهالسلام است، اما جنبه انسانى ايشان تا كجاست؟ امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: تا «عند الله » است، يعنى در كنار خدا. اين جنبه انسانى او است.
اما اگر اين ظرف از آن آب پر شود. خود ظرف نيز به تناسب آن مظروف، ارزش پيدا مىكند. لذا در قرآن مجيد مىفرمايد:
« وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ »[17]
اگر كسى در اوج ايمان باشد، اما اين ظرف بشرى را بشكند، تلنگرى به بدن مؤمن بزند، كافر است. ابن ملجم كه با شمشير روح، ايمان و ارزشهاى حضرت على عليهالسلام را نزد، آنها كه شمشير خور نيستند، بدن شمشير خور است، ابن ملجم جمجمه را شكافت.
پيغمبر صلىاللهعليهوآله به اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمودند: آن كسى كه به فرق تو مىزند، به «أشقى الاشقياء » تبديل مىشود.[18]
2 ـ چشم پوشى از حرمت حرام
از تمام بودن نماز مسافر در كنار آن حرم بالاتر برويد، بالاتر از آن چيست؟ اين است كه من حرام را اينجا خيلى راحت حلال مىكنم. خودم هر حرامى را حلال كنم، حلال است. دلم مىخواهد حرام قطعى را حلال كنم:
« فانّك فَعالٌ لِما تَشاء »[19]
من كه در قوانينم حبس نيستم. به تو مؤمن، شيعه و باور كننده حقايق
مىگويم: اگر بهترين بيمارستان رفتى، گفتند: بيمارى تو علاج نمىشود، اگر بناى اراده من باشد كه زنده بمانى و اينها نمىفهمند كه چگونه تو را زنده نگهدارند، خوردن خاك به اندازه سر سوزن نيز حرام است، اما برو از اطراف قبر حسين من، نه خاكى كه به بدنش ماليده شده، نه خاك بيرون، اطراف قبر او، ذرّهاى خاك بردار، خاكى كه خوردنش حرام است، چون آن خاك همسايه بدن بشرى حسين من است، من نه تنها خوردن آن را حلال مىكنم، بلكه خودم در آن خاك شفا قرار دادم، بخور تا نميرى.
كرببلا درس وفا مىدهد
تربت عشق است و شفا مىدهد
طوف گه عرش برين كربلاست
مهبط جبريل امين كربلاست
رونق دير و حرم از كربلاست
جلوه باغ ارم از كربلاست
امتياز انسان در انسان شدن
من طرح آن ساختمان دوم ـ تشريعى ـ را مىدهم، ولى ساختمانسازى را به عهده خودت مىگذارم. مصالحش را كه ايمان، عمل صالح، يعنى نماز، روزه، حج، جهاد، انفاق، صدق، مروت، مهر، فروتنى، محبت، كينه نداشتن، سلامت نفس و كرامت است را هم من مىدهم. خود را با اينها بساز. وقتى كه آن ساختمان انسانى با مصالح مستقيم من به كار گرفته شد، جنبه انسانى تو نيز در اين ظرف گِلى تحقق پيدا مىكند. آن وقت ببين در دنيا و آخرت براى تو چه كار مىكنم:
«عبدى أَطَعْنى حتّى اَجْعَلَكَ مِثْلى »[20]
با من باش، جنبه دوم ساختمان خود را با طرح من بساز، من تو را مانند خودم قرار مىدهم. همان طور كه من به چيزى مىگويم: « كُن فَيَكُونُ »[21] اين قدرت را در تو نيز به وجود مىآورم.
خداوند در قرآن به حضرت عيسى عليهالسلام مىفرمايد:
« أَنِّى أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْـٔةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرَا »[22]
من آب در خاك نرم مىريزم و آن گِل را به شكل كبوتر در مىآورم، به اين گِل دم مىزنم، كبوترى زنده درست مىشود و پرواز مىكند.
نفس تو را مانند نفس خودم مىكنم. نگاه، گوش و توانت را به خودم وصل مىكنم. كار تو به جايى مىرسد كه:
«كنتُ سَمْعَهُ الذى يَسْمَعُ به وَ بَصَرَه الذى يَبْصُرُ به »[23]
خودم گوش تو مىشوم، تا با من بشنوى، خودم چشم تو مىشوم.
ارزش دور ماندگان از ارزش معنوى
عدهاى اين سرمايه عظيم را با دعوت فرهنگهاى باطل، ماهوارهها و فيلمها رهاكردند و اينها را فراموش كردهاند. خود، خدا، جهان هستى، نبوت، امامت، عقل و وجدان را فراموش كرده، آنچه را به ياد دارند، فقط دو چيز است: شكم و شهوت.
يعنى ظرف ساختمان خود را از همه اينها خالى نگه داشتهاند. بعضىها كه ذرّهاى در اين ظرف از اين ارزشها ريخته بودند، آنها را نيز خالى كردند و كوزه را رو به روى شياطين نگه داشتند و با اختيار خودشان به شياطين جنّى و انسى مىگويند: هر چه استفراغ و كثافت داريد، در ما بريزيد.
افسوس كه راه نَفَسى پيدا نيست كه هواى عرش را تنفس كنيم. بر جهان هواى غرب حاكم است. پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: با دو معده دارند مىخورند.[24] و در بعضى از تعبيرها نيز مىفرمايد: با چند معده دارند مىخورند.
خدا در قرآن مىفرمايد:
وقتى با بعضى از آنها از خدا حرف مىزنيد، چنان نفرت آنها برمىآيد كه اسم خدا را شنيدهاند. اينها با هواى زندگى بشرى زنده هستند.
حكايتى از ابوالنجم
ابوالنجم، طبيب حاذق و فوق العادهاى بود. از بازار عطرفروشان عبور مىكرد،
چند نفر عطرفروش آمدند و گفتند: اى ابوالنجم ! كسى در اول بازار عطرفروشى غش كرده است، هر كارى مىكنيم، به هوش نمىآيد. بيا كه او در حال مرگ است.
آمد، ديد مردم جمع شدهاند، گفت: كنار برويد تا من او را معاينه كنم. آمد معاينهاش كرد و گفت: كسى او را مىشناسد؟ كسى گفت: بله، من او را مىشناسم، شغل او تخليه چاه دستشويىها است. ابوالنجم گفت: پس كسى برود و قدرى نجاست بياورد.
رفتند و نجاست آوردند. ابوالنجم آن نجاست را كنار بينى او گرفت، وقتى نفس اول را كشيد، چشمش را باز كرد. ابوالنجم گفت: اين شخص با اين هوا زندگى مىكند، هواى عطرى به او نمىسازد، لذا وقتى وارد بازار عطّاران شده، اين بوى خوش به شامّهاش خورده، باطن، روح و روانش چنان متنفّر شده كه به حال مرگ كشيده شده است.
عدهاى نيز با هواى فرهنگ شيطانى زنده هستند، اگر از آنها بگيرند، عجيب كسل مىشوند. مىرود تا اين كه مبادا بوى قرآن را استشمام كند و جانش در بيايد. بايد مرتب ظرف كثافتِ فرهنگ باطل، فيلمها و كانالهاى مستهجن ماهواره، سايتهاى ضد اخلاقى و عكسهاى آن چنانى را جلوى بينى آنها گرفت تا با آن زنده بمانند.
جايگاه مؤمن نزد دين
امام عسگرى عليهالسلام مىفرمايد: وقتى آن بخش از ساختمان ساخته شود، اگر تمام اين جهان را يك لقمه كنند، به من بدهند كه به مؤمن واقعى بدهم، حيا مىكنم آن لقمه را در دهانش بگذارم ؛ چون مىترسم كه حقّ او را ادا نكرده
باشم.[25]
به شما بگويم: وقتى در حدّ خودتان، ظرفهاى خود را پر كنيد، به محض اين كه به خاطر ارزشهاى جهت دوم ساختمان شما كه به جنبه بشرى شما ارزش داده است، وارد بهشت مىشويد و جايگاه شما را به شما مىدهند، وقتى روى آن مبلهايى كه در زمان نزول قرآن مبل نبوده و قرآن حرفش را زده است، روى تختها، مبلها و راحتىهاى بهشت مىنشينيد، همين كه نفس اول را مىكشيد، اين صدا را مىشنويد:
« سَلَـمٌ قَوْلاً مِّن رَّبٍّ رَّحِيمٍ »[26]
بنده من ! من ربّ رحيم تو هستم، به تو سلام مىكنم.
در بخش دوم روايت مىفرمايد:
« مَلْعونٌ مَنْ هَدَمَ بنيانَهُ »[27]
از رحمت خدا دور است، كسى كه اين ساختمان جهت دوم را خراب كند.
مؤمن شده بود، اما بعد بىدين شود، يا بىدين بوده و باز آن طرف وجود خود
را بگذارد كه خراب بماند، ملعون است.
مؤمن، در جايگاه نبوت
اما روايت دوم كه خيلى تكان دهنده است. اين نيز درباره مؤمنان و امثال شما صادر شده است:
جناب ابوذر مىگويد: زانو به زانوى پيغمبر صلىاللهعليهوآله نشسته بودم، حضرت فرمودند: اى ابوذر !
«انّ لله عباداً ليسوا بأنبياء يَغْبِطُهُم النبيّون »[28]
خدا بندگانى دارند كه پيغمبر نيستند، ولى مقام نبوت به حال آنها غبطه مىخورد. نه انبيا، انبيا در جايگاه نبوت هستند. مقام هست و صاحب مقام. انبيا صاحب مقام هستند و مقام آنها خود نبوت است.
خدا بندگانى دارد كه خاص خودش هستند، پيغمبر نيستند، اما مقام نبوت به آنها غبطه و حسرت مىخورد. مىگويد: اى كاش اينها در اين جايگاه من بودند. جناب ابوذر عرض كرد: يا رسول الله ! اينها چه كسانى هستند؟ فرمود: كسانى كه مرا نديدهاند، ولى به من مؤمن هستند. اى ابوذر ! آنها همانهايى هستند كه در آخر الزمان مىآيند و در زمان من نيستند. ما همانهايى هستيم كه پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمود.
گر در يمنى چو با منى پيش منى
گر پيش منى چو بى منى در يمنى[29]
* * *
من كيم ليلى و ليلى كيست من
هر دو يك روحيم اندر دو بدن[30]
شراكت مؤمن با پيامبر صلىاللهعليهوآله
پيغمبر صلىاللهعليهوآله در حدّ عظمت خودش مؤمن بود، ما نيز مؤمن هستيم. اينها جنبه دوم ساختمان انسان است. پيغمبر صلىاللهعليهوآله خدا را دوست دارد، ما نيز دوست داريم. حضرت جلوى حضرت زهرا عليهاالسلام تمام قد بر مىخاست، ما نيز براى حضرت فاطمه عليهاالسلام به اندازه زيادى احترام قائليم. پيغمبر صلىاللهعليهوآله تا زنده بودند، براى امام حسين عليهالسلام گريه كردند، ما نيز تا زندهايم گريه مىكنيم. در اين جنبهها ما با هم شريك هستيم.
خدا و پيغمبر صلىاللهعليهوآله شريك مهربانى هستند كه نه در دنيا ما را رها مىكنند و نه در آخرت.
حضرت مىفرمايد: هفتهاى يك بار،[31] پرونده شما شيعيان را به من ارائه
مىدهند، من مىخوانم، وقتى خوبىها را مىبينم، سخت خوشحال مىشوم، اما وقتى گناهان شما را مىبينم، فورى مىگويم: خدايا ! اينها را بيامرز ؛ چون شريك من هستند، قدرى ضرر كردهاند، من ضرر آنها را جيران مىكنم.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
[1] ـ تفسير روح البيان: 2/262، ذيل آيه 93 سوره نساء؛ «ان هذا الإنسان بنيان اللّه ملعون من هدم بنيانه و قد روى ان داود عليهالسلام أراد بنيان بيت المقدس فبناه مرارا فكلما فرغ منه تهدم فشكا الى اللّه تعالى فاوحى اللّه اليه ان بيتي هذا لا يقوم على يدى من سفك الدماء فقال داود يا رب ألم يك ذلك القتل فى سبيلك قال بلى و لكنهم أ ليسوا من عبادى فقال يا رب فاجعل بنيانه على يدى من فاوحى اللّه اليه ان اومر ابنك سليمان يبنيه و الغرض من هذه الحكاية مراعاة هذه النشأة الانسانية و ان إقامتها اولى من هدمها ألا ترى الى اعداء الدين انه قد فرض اللّه فى حقهم الجزية و الصلح ابقاء عليهم.»
[2] ـ انسان 76 : 2؛ «ما انسان را از نطفه آميخته و مختلطى [ از مواد و عناصر ] آفريديم و او را از حالتى به حالتى و شكلى به شكلى [ از نطفه به علقه، از علقه به مضغه، از مضغه به استخوان تا طفلى كامل ]درآورديم، پس او را شنوا و بينا قرار داديم.»
[3] ـ تين 95 : 4؛ «كه ما انسان را در نيكوترين نظم و اعتدال و ارزش آفريديم.»
[4] ـ بلد 90 : 4؛ «همانا ما انسان را در رنج و زحمت آفريديم.»
[5] ـ بلد 90 : 7؛ «آيا گمان مىكند كه هيچ كس او را نديده است [ كه همه اعمال و كردارش را ثبت كند؟ ].»
[6] ـ قيامت 75 : 36؛ «آيا انسان گمان مىكند بيهوده و مهمل [ و بدون تكليف و مسؤوليت ] رها مىشود؟ !»
[7] ـ اسراء 17 : 53؛ «زيرا شيطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است.»
[8] ـ بقره 2 : 34؛ «و [ ياد كن ] هنگامى كه به فرشتگان گفتيم: به آدم سجده كنيد، [ پس ] سجده كردند مگر ابليس كه سر پيچيد و تكبّر ورزيد.»
[9] ـ اعراف 7 : 12؛ «هنگامى كه تو را امر كردم، چه چيز تو را مانع شد كه سجده نكردى؟ . . . مرا از آتش پديد آوردهاى و او را از گِل آفريدى.»
[10] ـ آل عمران 3 : 185؛ «هر كسى مرگ را مىچشد.»
[11] ـ انبياء 21 : 30؛ «هر چيز زندهاى را از آب آفريديم؟»
[13] ـ تفسير روح البيان: 6/441، ذيل آيه 85 قصص؛ «فى تفسير الآية اشارة الى ان حب الوطن من الايمان و كان عليهالسلام يقول كثيرا الوطن الوطن فحقق اللّه سؤه فحقق اللّه سؤه يقال الإبل نحن الى أوطانها و ان كان عهدها بعيدا و الطير الى وكره و ان كان موضعه مجدبا و الإنسان الى وطنه و ان كان غيره اكثر له نفعا.»
[14] ـ انعام 6 : 91؛ «آنان را رها كن تا در باطل گويى و خرافاتشان بازى كنند.»
[15] ـ انبياء 21 : 30؛ «هر چيز زندهاى را از آب آفريديم؟»
[16] ـ الكافى: 4/586، حديث 3؛ تهذيب الأحكام: 5/431، باب 26، حديث 144؛ «عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ حَدَّثَنِي مَنْ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام يَقُولُ تَتِمُّ الصَّلاَةُ فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ مَسْجِدِ الرَّسُولِ صلىاللهعليهوآله وَ مَسْجِدِ الْكُوفَةِ وَ حَرَمِ الْحُسَيْنِ عليهالسلام.»
[17] ـ نساء 4 : 93؛ «و هر كس مؤمنى را از روى عمد بكشد ، كيفرش دوزخ است كه در آن جاودانه خواهد بود.»
[18] ـ الفضائل: 57؛ بحار الأنوار: 35/105، باب 3، حديث 33؛ «عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله عَنْ مِيلاَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِيطالب ... إِنَّهُ وُلِدَ طَاهِراً مُطَهَّراً لِأَنَّهُ لاَ يُذِيقُهُ اللَّهُ الْحَدِيدَ إِلاَّ عَلَى يَدَيْ رَجُلٍ يُبْغِضُهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ مَلاَئِكَتُهُ وَ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ الْجِبَالُ وَ هُوَ أَشْقَى الْأَشْقِيَاءِ فَقُلْتُ لَهُنَّ مَنْ هُوَ قُلْنَ هُوَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ هُوَ قَاتِلُهُ بِالْكُوفَةِ سَنَةَ ثَلاَثِينَ مِنْ وَفَاةِ مُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله قَالَ أَبُو طَالِبٍ فَأَنَا كُنْتُ فِي اسْتِمَاعِ قَوْلِهِنَّ إِذْ أَخَذَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ ابْنُ أَخِي مِنْ يَدِهِنَّ وَ وَضَعَ يَدَهُ فِي يَدِهِ وَ تَكَلَّمَ مَعَهُ وَ سَأَلَهُ عَنْ كُلِّ شَيْءٍ فَخَاطَبَ مُحَمَّدٌ صلىاللهعليهوآله عَلِيّاً عليهالسلام وَ خَاطَبَ عَلِيٌّ عليهالسلاممُحَمَّداً صلىاللهعليهوآله بِأَسْرَارٍ كَانَتْ بَيْنَهُمَا.»
هم چنين آمده: شواهدالتنزيل: 2/444، حديث 1108؛ «عن الضحاك بن مزاحم قال قال رسول الله صلىاللهعليهوآله يا علي تدري من شر الأولين و قال وكيع مرة عن الضحاك عن علي، قال قال لي رسول الله صلىاللهعليهوآله يا علي، تدري من أشقى الأولين قلت الله و رسوله أعلم. قال عاقر الناقة. ] ثم قال ] تدري من شر و قال مرة من أشقى الآخرين قلت الله و رسوله أعلم. قال قاتلك.»
[19] ـ مصباح المتهجد: 849 (دعاء الخضر عليهالسلام، كميل)؛ المصباح للكفعمي: 559؛ «. . . يا سريع الرضى اغفر لمن لا يملك إلا الدعاء فإنك فعال لما تشاء يا من اسمه دواء و ذكره شفاء و طاعته غنى ارحم من رأس ماله الرجاء و سلاحه البكاء . . . .»
[20] ـ الجواهر السنية ـ كليات، حديث قدسى: 709؛ «ورد في الحديث القدسيّ عن الربّ العليّ أنّه يقول: عبدي أطعني أجعلك مثلي، أنا حيّ لا اموت اجعلك حيّا لا تموت، أنا غنيّ لا أفتقر أجعلك غنيّا لا تفتقر، أنا مهما أشاء يكون أجعلك مهما تشاء يكون.»
[21] ـ انعام 6 : 73؛ «باش، پس بىدرنگ مىباشد.»
[22] ـ آل عمران 3 : 49؛ «من از گِل براى شما چيزى به شكل پرنده مىسازم و در آن مىدَمم كه به اراده و مشيّت خدا پرندهاى [ زنده و قادر به پرواز ]مىشود.»
[23] ـ الكافى: 2/352، حديث 7؛ وسائل الشيعة: 4/72، باب 17، حديث 4544؛ «عَنْ حَمَّادِ بْنِ بَشِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله قَالَ اللَّهُ عز و جل مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِي وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي عَنْ مَوْتِ الْمُؤمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ.»
[24] ـ عوالياللآلي: 1/144، حديث 69؛ بحار الأنوار: 63/325، باب 5، حديث 1؛ «عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ عليهالسلام الْمُؤمِنُ يَأْكُلُ فِي مِعًى وَاحِدٍ وَ الْكَافِرُ يَأْكُلُ فِي سَبْعَةِ أَمْعَاءٍ.»
[25] ـ مستدرك الوسائل: 16/252، باب 27، حديث 19774؛ «قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليهالسلام لَوْ جَعَلْتُ الدُّنْيَا كُلَّهَا لُقْمَةً وَاحِدَةً وَ أَطْعَمْتُهَا مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ خَالِصاً لَرَأَيْتُ أَنِّي مُقَصِّرٌ فِي حَقِّه.»
[26] ـ يس 36 : 58؛ «با سلام [ ى پرارزش و سلامتبخش ] كه گفتارى از پروردگارى مهربان است.»
[27] ـ تفسير الكشاف: 1/554؛ تفسير روح البيان: 2/262، ذيل آيه 93 سوره نساء؛ «ان هذا الإنسان بنيان اللّه ملعون من هدم بنيانه.»
[28] ـ شرح الأسماء الحسنى: 1/205؛ كنز العمال: 9/14، حديث 24699.
[31] ـ بحار الأنوار: 56/40، باب 18، حديث 13 ـ 14 ـ 15؛ «رَوَى أَصْحَابُنَا أَنَّ أَعْمَالَ الْأُمَّةِ تُعْرَضُ عَلَى النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله فِي كُلِّ يَوْمِ الاْءِثْنَيْنِ وَ خَمِيسٍ فَيَعْرِفُهَا وَ كَذَلِكَ تُعْرَضُ عَلَى الْأَئِمَّةِ الْقَائِمِينَ مَقَامَهُ وَ هُمُ الْمَعْنِيُّونَ بِقَوْلِهِ وَ الْمُؤمِنُونَ.»
«جَمَالُ الْأُسْبُوعِ، رُوِيَ مِنْ طَرِيقِ الْخَاصَّةِ أَنَّ وَقْتَ عَرْضِ الْأَعْمَالِ فِي هَذَيْنِ الْيَوْمَيْنِ عِنْدَ انْقِضَاءِ نَهَارِهِمَا.»
«رَوَى مُسْلِمٌ فِي صَحِيحِهِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله تُعْرَضُ أَعْمَالُ النَّاسِ فِي كُلِّ جُمْعَةٍ مَرَّتَيْنِ يَوْمَ الاْءِثْنَيْنِ وَ يَوْمَ الْخَمِيسِ فَيُغْفَرُ لِكُلِّ عَبْدٍ مُؤمِنٍ إِلاَّ عبد ]عَبْداً [بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَخِيهِ شَحْنَاءُ فَيَقُولُ اتْرُكُوا أَوْ أَرْجِئُوا هَذَيْنِ حَتَّى يَفِيئَا.»
همچنين آمده: مستدرك الوسائل: 9/80، باب 118، حديث 10266؛ «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآلهقَالَتُعْرَضُ أَعْمَالُ النَّاسِ كُلَّ جُمْعَةٍ مَرَّتَيْنِ يَوْمَ الاْءِثْنَيْنِ وَ يَوْمَ الْخَمِيسِ فَيُغْفَرُ لِكُلِّ عَبْدٍ مُؤمِنٍ إِلاَّ مَنْ كَانَتْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَخِيهِ شَحْنَاءُ فَيُقَالُ اتْرُكُوا هَذَيْنِ حَتَّى يَصْطَلِحَا.»
English