نظريه مكتبهاى بشرى در مورد انسان
بدون شك فرهنگى كه از انسان شناخت ندارد، قدرت راهنمايى او را نداشته و نمىتواند او را به آنچه خير اوست، و به آنچه به ضرر و زيان اوست آگاه كند.
گرچه فرهنگهاى مادّىِ تاريخ، ادعاى شناخت انسان را داشتند و مىگفتند: ما بشر را به آنچه خير اوست هدايت كرده و از آنچه به ضرر اوست آگاه مىكنيم؛ اما گذر زمان ثابت كرد كه ادعاى آنان پوچ و فرهنگ آنان جز خسارت و ضرر براى بشر سودى ندارند.
اينان با جهل و عدم شناخت بشر و ندانستن جايگاه و موقعيت حقيقى او، دست به باز كردن راهى براى درمان دردهاى روحى و روانى انسان زدند، و هر كس را در آن راه قرار دادند، غرق در گمراهى و بدبختى نمودند.
اين نكته را نبايد فراموش كرد كه فرهنگهاى زمينى به بُعد معنوى انسان يا اصلًا توجه نداشتند و يا اگر داشتند بسيار كم بوده و نظر آنان به بعد مادى انسان نيز نظر صحيحى نبوده است؛ زيرا از ميليونها سال قبل تاكنون نتوانستهاند به حل مشكلات دنيايى انسان موفق شوند.
English