كسب رحمت در تجارتخانه دنيا
كسانى كه با خرد و با ياران خرد، تمام درهاى شرّ را به روى خود مىبندند و تمام درهاى خير را باز مىكنند، به قوىترين تاجر در اين تجارتخانه تبديل مىشوند. اين كلام اميرالمؤمنين عليه السلام در ارتباط با وجود اينها در اين دنيا است: «انَّ الدُّنيا... مَتجَرُ اولِياءِ اللّه اكتَسَبُوا فيه الرحمة» دنيا براى اولياى خدا تجارتخانه است، كاسبى و منفعت دارند. در تمام مدت عمر خود، كاسبِ «رحمت الله» بودند. در همه حركات؛ در ازدواج، خوردن، خوابيدن، خنديدن، گريه، معاشرت، بچه دار شدن، كار كردن، زراعت، تجارت، در اداره، خانه. فقط كاسب «رحمة الله» هستند. هر قدمى كه برمىدارند، كسب رحمت مىكنند. در احوالات مردى خدايى و ملكوتى در قرن سيزدهم خواندم كه مىگويد: تا هجده سالگى چوپان بودم، بعد عشق درس خواندن به سرم افتاد. آمدم مقدارى درس خواندم و بعد به سبزوار، محضر مبارك حاج ملاهادى سبزوارى آمدم. مدتى هم در مشهد بودم، بالاخره به چهره مهمى در آن قرن تبديل شدم. مىگويد: آن وقتى كه چوپان بودم، از يك طرف شبانى مىكردم- شغل بعضى از انبيا- از يك طرف براى گوسفندانم علف مىچيدم، كه خدمت به حيوانات براى خاطر خدا نيز عبادت است؛ در «نهج البلاغة» آمده است: «فَانَّكم مَسؤولون حَتّى عَنِ البِقاع وَ البَهائِم»
در ضمن به ذكر خدا مشغول بودم. در هر لحظه سه كار مىكردم؛ گوسفند چرانى، علف چينى، ذكر الله. در حال گوسفند چرانى و علف چيدن نيز كاسب رحمت و نور بودند. روزى بعد از ظهر، كشاورزى بىسوادِ از كتاب مدرسهاى، اما با سواد از نبوت انبيا، ولايت امامان و قرآن، آمد، گفت: پسرم شهيد شد. گفتم: چه كسى خبر آورد؟ گفت: خودم. گفتم: تو از كجا خبر آوردى؟ گفت: روى زمين داشتم بيل مىزدم، بلند شدم و به طرف جبهه ايستادم، نگاه كردم، ديدم فرزندم شهيد شد. چند روز بعد آمدند، گفتند: فرزندت شهيد شد، گفت: مىدانم.
مگر مىشود نور و علم را فريب داد؟ «اكتسبوا فيه الرحمة» كاسبى آنان «رحمة الله» است و به خاطر همين رحمت، چشم و گوش و زبان دار مىشوند. گاهى همين دهقان بىسواد در آن منطقه چيزهايى را به من ياد مىداد كه مىديدم همان چكيده منبرهاى خوب است. «وَ رَبِحُوا فِيهِ الجَنَّةِ»
سود آنان در اين كاسبى، بهشت پروردگار است. قرآن مجيد در باب اين تجارت، سه آيه دارد كه بسيار زيبا و قابل بحث است. و نكات فوق العاده، اشارات و لطايف دقيقى دارد.
با خضر دانش يار شو اى موسى دل شايد كزين صحرا كنى طى منازل
از شهر تن جانا ببايد رخت بستن زادى طلب تا فرصتى دارى به منزل
جز طاعت و خدمت نباشد زاد اين راه بر دين و دانش كوه شو مشو غافل
لذات جسمانى فانى دانه توست زور و زر و جاه دام ست اى مرغ عاقل
با عشق آن يكتاى بىهمتا الهى همت طلب از هر دو عالم مهر بگسل
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
English