روزى اعضاى بدن
1- چشم
با توجه به مطرح بودن اين چهار ناحيه و فضاى معنوى آن كه در صريح قرآن
كريم آمده است، روزىهاى معنوى از جانب پروردگار، براى اعضاى بدن، نفس، قلب و روح قرار داده شده است. حال روزىهاى يك به يك را بررسى كنيم كه چيست؟
به ترتيب عنايت كنيد. اما روزى اعضاى بدن: مانند چشم، چه مقدار در قرآن مسأله نظر و رؤيت مطرح است؟ پروردگار براى چشم و نظر روزى قرار داده است.
نظر در قرآن
نظر يعنى چه؟ يعنى نگاه به كمك عقل.
«أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»
شما بندگان من! چرا به ملكوت آسمانها و زمين نظر نمىكنيد؟ يعنى چرا به دنبال فرمانرواى واقعىِ هستى نمىگرديد؟ آيا تمام اين چرخها و رفت و آمدها خود به خود است؟ صاحب، مالك، كارگردان و گردانندهاى ندارند؟ نظر؛ يعنى نگاه همراه با انديشه، تعقل تا به اين نتيجه برسد كه:
|
چون نمىداند دل دانندهاى |
هست با گردنده گردانندهاى |
|
|
كه يكى هست و نيست جز او |
وحده لا اله الا هو |
|
بصيرت و نظر حضرت ابراهيم عليه السلام
حضرت ابراهيم عليه السلام با اين نظر، خدا را در سن نوجوانى پيدا كرد. نظر كرد و در نهايت به اينجا رسيد:
«إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»
من با نظر به اين نتيجه رسيدم كه دست به دامن غير خدا نزنم؛ چون غير خدا در اين عالم هيچ كاره است. اين معناى:
«حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»
است.
علم، روزى معنوى ديگر چشم
روزى ديگر چشم، علم است. علم، امرى معنوى است. حال اين علم را از طريق مطالعه دفتر آفرينش به دست بياورم، يا از طريق مطالعه كتابهاى علمى.
«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ* خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ* اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ* الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ* عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ» «1»
اگر همين را گوش دهيد، سرمايه معنوى زيادى نصيب شما مىشود. اولين حرف قرآن اين بود؛ يعنى اولين بارى كه در روز بيست و هفتم رجب رسول خدا صلى الله عليه و آله جبرئيل را به شكل اصلى ديدند، قرآن را مىخواست نازل كند، اين ابتداى قرآن بوده است. عرض كرد:
«الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ* عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ»
بخوان! بنويس! هر دو با چشم ميسر است. بايد ببيند تا بنويسد.
اشك، روزى معنوى چشم مؤمن
روزى ديگر چشم كه در قرآن مطرح شده است:
«تَرى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ» «2»
هنگامى كه عباد من به من معرفت پيدا مىكنند، حق را در همه شؤونش
مىشناسند، به قدرى تحت تأثير قرار مىگيرند كه چشمهاى آنها چشمهوار گريه مىكند. گريه، روزى چشم است و خيلى قيمت دارد.
امام چهارم عليه السلام مىفرمايند: دو قطره در قيامت در پيشگاه خدا از ارزش والايى برخوردار است: يكى قطره خون شهيد است و ديگرى قطره اشك عباد صالح است. اين هم روزى چشم است. روزى نظر به جمال اميرالمؤمنين عليه السلام
روزى ديگر چشم كه ما فعلًا از آن تا قيامت محروم هستيم و روزى خيلى عظيمى است، نگاه به جمال اميرالمؤمنين عليه السلام است. اين روزى چشم را
پيغمبر صلى الله عليه و آله بيان كردند و دانشمندان و بزرگان اهل سنت نيز نوشتهاند. اين هم روزى چشم است.
نظر به نعمتهاى بهشتى
نعمتهاى بهشت نيز روزى ديگر چشم است:
«وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ»
چشم كه خوراكى نمىخورد و كار آن نگاه است. منظرههايى كه جلوى چشم است را نگاه مىكند و در اوج لذت قرار مىگيرد.
به امام صادق عليه السلام عرض كرد: در مناظر هشت طبقه بهشت، زيباترين منظره براى چشم كه انسان را در نهايت لذّت معنوى قرار مىدهد، چيست؟ فرمود: نگاه به صورت جدم حسين عليه السلام.
چشم روزىهاى ديگرى نيز دارد كه بعضىها از آن روزى محروم هستند، اما جوانها محروم نيستند و آن ديدن رخ پدر و مادر از روى محبت است. حرف با محبت بزند كه خيلى مهم است، ولى همين نگاه كردن به پدر و مادر، قرآن، كعبه و عالم ربانى، اينها روزىهاى الهى است.
2- زبان
قول حسن در قرآن
اما روزى زبان:
«وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً»
حرف خوب، زيبا، منطقى، مستقيم، هدايت كننده، از پيغمبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام حرف زدن، امر به معروف، نهى از منكر، اقرار به توحيد، همگى روزى زبان است. «2» آثار اين روزىها نيز بايد بررسى شود كه آثار دنيايى و قيامتى اين روزىها چيست؟ روزى زبان، حرف حقّ است. كلمه حقّ گفتن:
|
آتش به جهانى زند ار سوخته جانى |
بر در گه معبود برد دست دعا |
|
دعا، روزى ديگر زبان
دعا، روزى زبان است. در جلد دهم كتاب شريف و پرقيمت «كافى»، متن زيبايى را از امام صادق عليه السلام نقل كرده است. كتاب كافى در عصر غيبت صغرى نوشته شده است؛ يعنى هنوز مردم به واسطه چهار نايب خاصه امام دوازدهم عليه السلام با ايشان در ارتباط بودند.
مشهور است كه وقتى يكى از نواب اربعه تأليف اين كتاب را به امام زمان عليه السلام خبر داد، امام عليه السلام با خوشحالى فرمودند:
«الكافى كاف لشيعتنا» شيعيان ما اگر بخواهند آبادى دنيا و آخرت را به دست بياورند، اين كتاب براى آنان كافى است.
امام ششم عليه السلام مىفرمايند: شيطانى از عبادت عابدى سخت به ناراحتى افتاد. با خود گفت: من بايد ساختمان عبادتش را تخريب و هلاكش كنم.
ما حسود و بخيل خيلى داريم. امروزه دنيا نسبت به شيعه شدن شما بخيل است. اين شيطان به كنار اين عابد آمد و خيلى بهتر، بالاتر، شادابتر و بيشتر شروع به عبادت كرد. عابد هرچه مىخواست از او بپرسد كه ملاك عبادت تو چه بوده است، باز به عبادت وصل مىشد.
عابد را حسابى تشنه سؤال كرد. بعد مهلت چند لحظهاى به او داد كه حرف بزند. عابد گفت: چه شد كه به اينجا رسيدى؟ گفت: با يك گناه. اين را قرآن «تسويل»؛ فريب كارى مىنامد. مگر كسى با گناه به خدا مىرسد و شوق به عبادتش بيشتر مىشود؟ چه ضمانتى هست كه در هنگام گناه، جان ما را نگيرند و عمر تمام نشود؟
گفت: چه گناهى؟ رابطه نامشروع. چند بار؟ يك بار. من چه كار كنم؟ گفت: من به تو آدرس خانه زن بدكارهاى را مىدهم. برو يك بار زنا كن، بعد مىبينى كه عبادت بعد از آن گناه و پشيمانى چگونه مىشود.
با آن چهره به درب خانه اين زن آمد و در زد. زن بدكاره آمد، ديد چنين مشتريى تا كنون نداشته است.
زن گفت: با چه كسى كار دارى؟ گفت: با شما. گفت: چه كار دارى؟ به او گفت.
گفت: آقا! فريب نخوردى؟ اشتباه نيامدى؟ تو اگر با من زنا كنى و در حين زنا عمرت تمام شود، چه كار مىكنى؟ شما مىشود برگردى و ببينى آن عابد هست يا نه؟ اگر بود، بيا، اما اگر نبود، بدان كه شيطان بوده، آمده تا سر تو را كلاه بگذارد. عابد برگشت.
امام صادق عليه السلام مىفرمايند: شب آن زن از دنيا رفت و عمرش تمام شد. خدا به پيغمبر زمان او وحى كرد: امت و مؤمنين را بردار و ببر فلان خانم را غسل دهند، كفنش كنند و در قبرستان مؤمنان دفن كنند. اين زن ديشب با زبان خود بنده مرا نجات داد، من هم همه گناهانش را بخشيدم.
روزى زبان در قرآن
«وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً»
«كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ».
«وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً».
«فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً»
اينها ديگر لقمه نيست، روزى زبان است.
3- روزى دست
اما روزى دست: يكى از روزىهاى دست وضو است:
«الوضوء نور» در محور عظمت، اهميت، معنويت و امر خدا به وضو، سخن بسيار است، اين كه هر كس شب فقط وضو بگيرد و بخوابد تا براى نماز صبح بيدار شود، امام صادق عليه السلام مىفرمايند: خدا به فرشتگان نويسنده نامهاش مىگويد: اين بنده من كه امشب با وضو خوابيد، ثواب احياى آن شب را در پروندهاش بنويسيد. به قدرى مهم است كه امام حسين عليه السلام شب عاشورا به يارانش فرمود: مىتوانيد
مقدارى آب براى وضو بياوريد؟ تا امشب را با تيمم تا صبح نباشيم، بلكه با وضو باشيم؟
اكرام يتيم با نوازش
روزى ديگر دست اين است كه دست با محبت به سر يتيم كشيده شود.
پيغمبر صلى الله عليه و آله مىفرمايند: وقتى دست شما روى سر يتيم كشيده مىشود، به تعداد مويى كه از زير دست رد مىشود، خدا حسنه در پرونده شما مىنويسد. اكرام يتيم اهميت دارد، «كَلَّا بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ»
خدا مىفرمايد: چرا به ايتام اكرام نمىكنيد؟
پيغمبر صلى الله عليه و آله در كوچه مىرفتند. بچهها بازى مىكردند. عرب يتيم را تحقير مىكرد. فرهنگش هنوز بالا نيامده بود. بچه كوچكى ايستاده بود و با حسرت بازى بچهها را تماشا مىكرد. پيغمبر صلى الله عليه و آله جلو آمدند، پرسيدند: چرا تو بازى نمىكنى؟
گفت: چون من يتيم هستم، مرا راه نمىدهند. فرمود: پدرت كيست؟ گفت: رفاعه كهشهيد شد.
پيامبر صلى الله عليه و آله آن بچه را در آغوش گرفت و نزد حضرت فاطمه عليها السلام آورد، فرمود:
فاطمه جان! اين بچه مانند برادر توست. حضرت فاطمه عليها السلام او را تميز كرد، پيراهنش را عوض كرد، لباس نوى امام حسن عليه السلام را به او پوشاند. فرمود: تو برادر من هستى.
در امت اسلام، يتيم برادر حضرت فاطمه عليها السلام و فرزند پيغمبر صلى الله عليه و آله است. بعد پيغمبر صلى الله عليه و آله او را بغل كرد و كنار بچهها آورد، به بچهها گفت: چه كسى گفته است كه اين بچه يتيم است؟ من پدر او هستم و حضرت فاطمه عليها السلام خواهر اوست. «1» اين
روزى دست است.
انفاق، روزى ديگر دست
پيغمبر صلى الله عليه و آله مىفرمايند: يكى از بالاترين روزىهاى دست اين است كه پول به درب خانه مستمندان و فقيران ببرى، طورى كه تو را نشناسند و نفهمند. روزى ديگر دست كه بالاترين روزى و از خون شهدا بالاتر است، نوشتن و پخش كردن فرهنگ خدا بين مردم است.
4- روزى شكم
اما روزى شكم،
«يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ»
لقمه الهى، پاك و ملكوتى، روزى شكم است. اين روزى مادى شد؟ نه، اين ظاهرش مادى است، اما وقتى لقمه حلال در بدن هضم شود، به نور، عشق، حال و عمل پاك تبديل مىشود.
مگر اميرالمؤمنين عليه السلام همين لقمه حلال را نخورد و از آن مقدارى مغز متفكر شد، كه گوشهاى از آن «نهج البلاغه» شد و مقدارى نطفه پاك امام حسن، امام حسين و قمر بنىهاشم عليهم السلام و بقيه نيز عبادت شد. عبادتهايى كه از انرژى لقمه پاك بود.
ميل به عبادت، با لقمه پاك
امام باقر عليه السلام مىفرمايند: روزى دربِ اتاق پدرم- حضرت زين العابدين عليه السلام- را آهسته باز كردم و ديدم در حال عبادت هستند. من جوان بيست سالهاى بودم، گوشهاى نشستم و ايشان عبادت مىكرد. من به گريه افتادم. وقتى عبادت پدرم تمام شد، آرام به من فرمود: عزيز دلم! چرا گريه مىكنى؟ عرض كردم: دلم براى شما مىسوزد. آخر چقدر عبادت مىكنيد؟
فرمودند: عزيز دلم! بر اين طاقچه كتابى هست، آن را بياور. كتاب را به خدمت پدر آوردم. فرمودند: آن را باز كن، در اين كتاب، عبادات جدم على عليه السلام را نوشتهاند، بخوان. ببين او عبادت مىكرده يا من؟ چه كسى طاقت عبادت على عليه السلام را دارد؟ اين همان لقمه حلال و روزىِ شكم است.
English