لطفا منتظر باشید

عسل پاداش معرفت و خدمتى بود


چندى پيش، مطلبى خواندم كه خيلى برايم جالب بود. نوشته بود تا زمان به آتش انداختن حضرت ابراهيم ماده‏اى به نام عسل وجود نداشت.

وقتى نمروديان آن آتش مهيب را افروختند و ابراهيم را در منجنيق گذاشتند تا به آتش بيندازند، ملائكه گفتند: خدايا، در اين منطقه يك دوست بيشتر ندارى و او را هم دارند زنده‏زنده مى‏سوزانند!؟ سپس، جبرئيل گفت: اجازه مى‏دهيد كمكش كنم! خطاب رسيد: برو! جبرئيل آمد كنار منجنيق و گفت: اى ابراهيم، من چه كار مى‏توانم برايت بكنم؟

گفت: هيچ! علم پروردگار به وضع من برايم بس است. اگر بخواهد من بسوزم، مى‏سوزم و اگر نخواهد، نمى‏سوزم، حالا هم برو و بين من و محبوبم حائل نشو!

در مسير بازگشت، جبرئيل ديد چند زنبور دارند به طرف آتش مى‏روند. گفت: كجا مى‏رويد؟ منطقه پر از آتش است. اشاره كردند كه آب در دهانمان كرده‏ايم. مى‏رويم بريزيم روى آتش. گفت: آخر با اين يك قطره آب آن آتش خاموش نمى‏شود! گفتند: ما دارى در حد توانمان به تكليف عمل مى‏كنيم و پيامبر خدا را يارى مى‏كنيم و «لا يكلّف اللّه نفسا الا وسعها».

اين‏جا بود كه خطاب رسيد از اين به بعد آنچه از دهان زنبور بيرون‏ مى‏آيد عسل باشد و شفاى تمام دردها را در آن بجويند.

زنبور قطره‏اى آب براى كمك به پيامبر خدا مى‏برد، به بهاى آن وجودش را كارخانه عسل‏سازى كردند. خداوند به آنان‏كه مدت‏ها قبل از تكليف براى خدا و دين او تلاش كرده‏اند، چه پاداشى خواهد داد؟

قطعا، به آنان عسل رضايت و لقاء و محبت و جنت مى‏دهد و روز قيامت، طبق فرمايش قرآن مجيد [15]، با انبياء وص ديقين و شهداء و صالحين همنشينشان مى‏كند؛ «يا ليتنا كنا معهم فنفوز فوزا عظيما»!

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه