نشان دوم: اداى امانت
دومين نشانهاى كه در دينداران ديده مىشود، «أَدَاءَ الْأَمَانَهِ» است؛ محال است كه آنها به امانت خيانت كنند؛ آنها افرادى هستند كه تمام وجودشان را امانت خدا مىدانند و نسبت به چشم، گوش، دست، پا، شهوت و شكم خود خاين نيستند: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهَ عَلَى السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُوماً جَهُولًا.
خدا مىگويد: من امانت قانونى و شرعى خود را بر هم عالم عرضه كردم و تنها قوه پذيرش انسان امانت من را پذيرفت، و اين چنين شد كه انسان خود را امانتدار خدا مىداند و دينداران اين ويژگى انسان بودن خود را نشان مىدهند. آنان نسبت به امانت خلق هم انسانهايى مستقيم هستند و اگر ميليونها و ميلياردها تومان پول نزد آنان امانت گذاشته شود، اين وابستگان به خدا، بين آن پولهاى آن چنانى و پر كاهى فرقى نمىگذارند، يعنى خود را نسبت به چنين مالى هيچكاره مىدانند؛ معنايى ندارد كه اصلًا به فكرشان خطور كند نسبت به اين پول دستدرازى كنند.
روايتى را ابوذر نقل كرده كه عثمان بن عفان، خليفه سوم اهل تسنن، هم در نقل اين روايت با او شريك بوده و آن را تأييد نموده است:
شبى يك درهم به عنوان صدقه پيش پيغمبر امانت بود، رسولالله صلّى الله عليه و آله و سلّم از ترس اين كه مبادا بميرد و ورثهاش آن را از اموال مورثى به حساب آورند، شب را در حزن و وحشت به سر برد تا اين كه صبح فردايش آن يك درهم را صدقه داد و آرام گرفت و خيال خود را راحت كرد. اين رفتار حضرت، گوياى حساسيت دين نسبت به امانت است.
زينالعابدين عليه السلام مىفرمايد: اگر خنجرى كه سر پدرم را در كربلا جدا كرد، در مملكت قيمت پيدا كند و عتيقه شود و قيمت آن هم خيلى بالا رود، و شمر آن را نزد من به امانت بگذارد، والله روز خواستن آن امانت، آن را سالم به او پس مىدهم. اين منش، مكتب دين است، هر چند امروز در جهان خيلىها دارند به امانت خيانت مىكنند، و بالاخره تمدّن فعلى بشر با چنين منشهاى غلطى سقوط مىكند و الان هم دارد سقوط مىنمايد، ولى شما با پيروى از مكتب، سعى كنيد چنين نباشيد؛ چون اگر فريب اين زندگى بىقانون و بىقاعده را بخوريد و بگوييد جهان، جهانى نيست كه به امانت خيانت نكند، پس ما هم چنين كنيم، واگر بخواهيد از اين رهنمودهاى اسلام دست برداريد، ضرر براى خود شما هست.
English