بىنهايت بودن قدرت حضرت حق
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد چهارم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
امام سجاد عليه السلام در اين فراز از دعا، قدرت نمايى و توانمندى خداوند و اقتدار حقانى او را در پى بردن به اسرار و رازهاى آفرينش كه مايه قرب و صفا و روشنى دل است؛ ستايش مىفرمايد.
اين فراز از دعا اشاره به آياتى از قرآن مجيد در محور مالكيّت محض و قدرت يكتاى خداوند دارد:
تَبرَكَ الَّذِى بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلَى كُلّ شَىْءٍ قَدِيرٌ» «1»
هميشه سودمند و با بركت است آن كه فرمانروايى [همه هستى] به دست اوست و او بر هر كارى تواناست.
لِلَّهِ مُلْكُ السَّموَ تِ وَالْأَرْضِ وَمَا فِيهِنَّ وَهُوَ عَلَى كُلّ شَىْءٍ قَدِيرٌ» «2»
مالكيّت و فرمانروايى آسمانها و زمين و آنچه در آنهاست، فقط در سيطره خداست، و او بر هر كارى تواناست.
مقصود از مالكيت خداوند، قدرت برتر و توانايى تام در تصرف همه امور به امر و نهى است و از ويژگىهاى اين برترى اين است كه پايان زمانى ندارد.
ملك، نامى برگرفته از ملك النّاس است يعنى حاكم مطلق بر مردم خداوند است. و او متولى سلطنت بر آدميان و همه موجودات انسى بنده فرمان اويند.
صفات خداوند
دانشمندان صفات خداوند را به دو رشته تقسيم كردهاند:
1- صفات ثبوتى يا صفات جمال.
2- صفات سلبى يا صفات جلال.
مقصود از صفات ثبوتى آن رشته از صفاتى است كه جنبه وجودى دارند و اتصاف شخص به يكى و يا همه آنها موجب كمال مىباشد و نبودن آن براى شخص يك نوع نقص شمرده مىشود. مانند: علم و قدرت، از سوى ديگر صفات ثبوتى بازگشت به صفات ذاتى است. صفات ذات، صفاتى هستند كه ذات خداوند را تشكيل داده و پيوسته ذات اقدس وى با آنها همراه مىباشد. مانند علم و قدرت، اين رشته از اوصاف را صفات ذات گويند. زيرا او دانا و تواناست و اگر او را تنها در نظر بگيريم و از همه موجودات و تمام افعال او چشم بپوشيم او را دانا و توانا و زنده خواهيم يافت.
يكى از صفات ثبوتى خداوند قدرت و يكى از نامهاى او قادر است و حقيقت قدرت دو معنا دارد:
1- كار از روى اختيار و اراده و با كمال حريت و آزادى انجام مىدهد مثلًا مىگوييم: فلانى قادر به خواندن و نوشتن است يعنى با كمال آزادى مىتواند بخواند و بنويسد.
2- مبدأ اثر بودن در برابر موجودى كه مبدأ اثر نبوده و كارى از وجود او ساخته نيست و مقصود از قدرت، اين معنى دوّم است.
بنابراين «قدرت» از صفات ثبوتى الهى است يعنى كه خداوند بر هرچيز قادر است. و «قادر» به كسى گويند كه توانايى بر انجام و ترك كارى را با اراده و اختيار داشته باشد.
معناى قدرت
راغب اصفهانى درباره ريشه اين واژگان مىنويسد:
القُدْرَةُ إذا وُصِفَ بها الانسانُ فاسمٌ لهيئةٍ لَهُ بِها يَتَمَكَّنُ مِنْ فِعْلِ شَىءٍ ما، وَ إَذا وُصِفَ اللّهُ تَعالى بِها فَهِىَ نَفْىُ العَجْزِ عَنْهُ وَ مُحالٌ انْ يُوصَفَ غَيْرُ اللّهِ بِالقُدْرَةِ الْمُطْلَقَةِ مَعْنىً وَ انْ أَطْلَقَ عَلَيه لَفْظاً بَلْ حَقُّه أَنْ يُقالَ قادِرٌ على كذا، ...
وَالقَدِيْرُ هُوَ الفاعِلُ لِما يَشاءُ عَلَى قَدْرِ ما تَقْتَضِى الحِكْمَةَ، لازائداً عَلَيْه وَ لاناقِصاً عَنْهُ وَ لِذلكَ لايَصِحُّ أَنْ يُوْصَفَ بِهِ إِلّا الله تعالى. «3»
قدرت از صفاتى است كه اگر انسان به آن متصف شود يعنى حالتى است كه انسان توانايى بر انجام چيزى را دارد. و هر گاه خداوند به آن متصف شود يعنى ناتوانى و ضعف از او دور است. و از محالات است كه از جهت معنى غير خداوند به قدرت فراگير متصف شود هر چند از جهت لفظ گفته مىشود، بلكه حق آن اين است كه گفته شود توانايى بر چنين كارى دارد.
قدير، به معناى كسى است كه هر چه اراده كند به مقتضاى حكمت انجام مىدهد، نه كمتر و نه بيشتر و به همين جهت اين وصف درباره غيرخداوند به كار نمىرود.
اصل واژگان فوق از قدر گرفته شده كه به معناى اندازه چيزى و نهايت آن است.
صاحب لسان العرب در اين باره مىنويسد:
القَديرُ و القادرُ مِنْ صِفاتِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ يَكُونانِ مِنَ القُدْرَةِ وَ يَكُونانِ مِنَ التَّقْدِيرِ ... فَالقادِرُ إِسْمُ فاعِلٍ مِنْ قَدَرَ يَقْدِرُ وَ القَدِيرُ فَعيلٌ مِنْه وَ هُوَ لِلْمُبالَغَةِ وَ المُقْتَدِرُ مُفْتَعِلٌ مِنْ إقْتَدَرَ وَ هُوَ أَبْلَغُ. «4»
قدير و قادر از صفات خداوند بزرگ است كه از ريشه قدرت و تقدير گرفته شده است ... قادر اسم فاعل و قدير صفت مبالغه است ولى مقتدر از آن بليغتر است.
تبارك، از ماده بَرْك به معناى سينه شتر است كه او در هنگام نشستن سينه را بر روى زمين مىگذارد ولى اين واژه به معنى دوام و بقا و زوال ناپذيرى به كار رفته است. وقتى مىگويند نعمت با بركت است يعنى نعمت، دوام و بقا داشته باشد و به كارگيرى اين واژه بر ذات پاك خداوند به خاطر ازليت و ابديت اوست.
بيده الملك، نشانه انحصار است يعنى حكومت عالم هستى فقط به دست تواناى اوست و مالك و متصرف در همه جهان تنها به قدرت اوست.
جمله و هو على كل شى قدير، مفهوم بسيار گستردهاى دارد كه قدرت او را بر همه چيز بدون تغيير شامل مىشود و واژه شىء از وسيعترين مفاهيم است كه تمام آنچه را در عالم امكان بگنجد فرا مىگيرد.
در قرآن 45 بار واژه قدير و 7 بار كلمه قادر و صفات ديگر مانند مقتدر، مقدور، قادرون و قادرين، واسع، غنى، غيرمعجزى اللّه به كار رفته است.
و اما آياتى كه در آنها واژه مقتدر به همراه پيشوند حاكميت آمده است، مانند:
عزيز مقتدر، مليك مقتدر، على كل شىء مقتدر، عليهم مقتدرون، مفهومى فراتر از معنى قادر در آنها ديده مىشود كه قرآن مجيد در هنگام قدرت شديد و يا خشم نهايى الهى از آنها استفاده كرده است.
توجه به اين نكته لازم است كه مِلك (كسر ميم) سلطه فردى بر چيزى است و مُلك (ضم ميم) حاكميت را بر نظام كلى و اجتماعى بازگو مىكند.
برخى مفسران واسع عليم را وسعت در كمال قدرت مىدانند.
فخر رازى در ذيل آيه:
وَلَا تُؤْمِنُواْ إِلَّا لِمَن تَبِعَ دِينَكُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَى هُدَى اللَّهِ أَن يُؤْتَى أَحَدٌ مّثْلَ مَآ أُوتِيتُمْ أَوْ يُحَآجُّوكُمْ عِندَ رَبّكُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» «5»
و [نيز گفتند: در توضيح حقايق] جز به كسى كه از دينتان پيروى مىكند، اطمينان نورزيد [تا ديگران هدايت نيابند]. بگو: يقيناً هدايت، هدايت خداست. سپس گفتند: گمان نكنيد آنچه به شما اهل كتاب [از نبوّت، معجزه، قبله مستقل و آيات آسمانى] داده شده به كسى [از عرب و غير عرب] داده شود، يا اينكه مؤمنان مىتوانند نزد پروردگارشان با شما محاجّه و گفتگو كنند. [در پاسخ ياوههاى آنان] بگو: فضل و رحمت [كه از جلوههايش نبوّت، كتاب، معجزه و قبله است،] به دست خداست، به هر كس بخواهد مىدهد؛ و خدا بسيار عطا كننده و داناست.
مىنويسد:
«وسعت وجودى خداوند دليل بر كمال قدرت او و عليم بودنش دليل بر كمال علم اوست، پس چنين كسى به جهت جايگاه قدرت، هر فضل و لطفى را نسبت به هر كه شايسته بداند؛ عطا مىكند چرا كه هم از نيازهاى بندگان خود با خبر است و هم براى اعطاى فضل و دانش و حكمت توانايى دارد.» «6» پس قدرت خداوند هيچ گونه حد و مرز ندارد و آفرينش آسمانها و پهناورى زمين و انواع موجودات و مرگ حيات از نشانههاى اين قدرت بىمنتها است.
در آيات ديگر طرح مسأله قدرت و حاكميت بىنهايت از طرف خداوند در نگاه اول اشاره به عموميت قدرت خداوند است. كه حق در مقام رد هر گونه عجز و ناتوانى از وجود اوست، چرا كه ناتوانى يا ناشى از جهل و بىخبرى يا ضعف در بدن است و قادر عالم نه در حوادث غافلگير مىشود و نه در مقابله ناتوان است.
و از نگاه ديگر گاهى تهديد و سركوبى انسانهاى مغرور و لجوج است كه با گردن كشى راه حق را سدّ مىكنند و گاهى براى اطمينان دادن به بندگان صالح و مؤمن است تا حل همه مشكلات خود را از او بخواهند و تنها به او پناه ببرند.
دلايل قدرت بىپايان خداوند
امّا دلايل قدرت بىپايان پروردگار چيست؟
1- دليل علمى:
در علوم تجربى، ديدن مناظر گوناگون طبيعت و عجايب آسمانها و همچنين ساختمان منظم سلولها و اتمها و گسترش روز افزون علوم و اكتشافات، جهان تازهاى را در برابر چشم ما مجسم مىكند. اين تنوع پيچيده آفرينش همانند تدوين كتاب خداست كه آن همه محتوا و معارف عظيم الهى را در قالب الفاظ ساده ريخته است. از مطالعه مجموع اين مسائل به اين حقيقت مىرسيم كه مبدأ عالم هستى قدرت بىپايان دارد.
2- برهان وجوب و امكان:
در بحث توحيد و يگانگى ذات خداوند ثابت شد كه واجب الوجود در عالم يكى بيش نيست و هر چه غير از اوست ممكن الوجود است و تمام ممكنات نه تنها در آغاز كه در بقاى خود نيز متكى به او و مخلوق او هستند و اين معنى قدرت مطلقه خداوند بر همه چيز است.
3- برهان فلسفى:
ما اگر توانايى بر كارى نداشته باشيم به خاطر كمبود است و هر مشكلى كه پيش مىآيد در واقع به محدوديت وجود ما منتهى مىشود. پس وجودى كه از هر نظر نامحدود است چگونه ممكن است چيزى خارج از حوزه قدرت او باشد. به تعبير ديگر، او همه جا حاضر است و همه شرايط در اختيار اوست بنابراين هر گونه موانعى را برمىچيند و اين دليل قدرت او بر همه چيز است.
4- قدرت اختيارى:
قدرت خدا آميخته با اختيار است و ذات او ازلى و فعلش حادث است پس هر گاه چيزى را اراده كند در همان زمانى كه اراده كرده موجود مىباشد. و اين نشانه احاطه اراده او بر همه موجودات است.
البته در ميان فلاسفه و متكلمان مذاهب مختلف در عين اين كه قدرت خداوند را بدون گفتگو قبول دارند در ابديت يا عموميت قدرت به خاطر برخى اشكالات كه از حل آن عاجز بودهاند ترديد كردهاند و به همگى آنها در محل خودش پاسخ داده شده است. «7» و اما آيات ديگرى قدرت خداوند را از زاويههاى مختلف بررسى مىكند.
در سوره زمر مىفرمايد:
وَ مَا قَدَرُواْ اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِوَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيمَةِ وَ السَّموَ تُ مَطْوِيَّاتُ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ» «8»
و خدا را آن گونه كه سزاوار اوست نشناختند، در حالى كه زمين در روز قيامت يكسره در قبضه قدرت اوست، و آسمانها هم درهم پيچيده به دست اوست؛ منزّه و برتر است از آنچه با او شريك مىگيرند.
سرچشمه شرك عدم معرفت صحيح درباره خداوند است كسى كه بداند:
اولًا: او وجودى بىپايان و نامحدود از هر نظر است.
ثانياً: آفرينش همه موجودات از ناحيه اوست و حتى در بقاى خود هر لحظه به فيض وجود او نيازمندند.
ثالثاً: تدبير عالم هستى و گشودن گره تمام مشكلات و همه ارزاق به دست با قدرت اوست و حتى اگر شفاعتى هم انجام گيرد به اذن و فرمان او خواهد بود، معنى ندارد كه رو به سوى ديگرى آرد. اصلًا چنين وجودى با اين صفات دوگانگى براى او محال است؛ زيرا دو وجود نامحدود از جميع جهات عقلًا غيرممكن است.
در آيه فوق براى بيان عظمت قدرت او از دو تعبير كنايى قبضته و مطويات بيمينه استفاده كرده است.
«قبضة» به معنى چيزى است كه در مشت مىگيرند و معمولًا كنايه از قدرت مطلقه و سلطه كامل بر چيزى است. «مطويات» از ماده طى به معنى به هم پيچيدن است كه گاه كنايه از گذشتن عمر يا عبور از چيزى است.
كسى كه طومارى را در هم پيچيده و در دست راست گرفته كاملترين تسلط را بر آن دارد مخصوصاً انتخاب يمين يعنى دست راست به خاطر آن است كه غالب اشخاص كارهاى مهم را با دست راست انجام مىدهند و قوت و قدرت بيشترى در آن احساس مىكنند.
بنابراين همه اين تشبيهات و تعبيرات كنايه از سلطه مطلقه پروردگار بر عالم هستى در جهان ديگر است، تا همگان بدانند در عالم قيامت نيز كليد نجات و حل مشكلات در كف قدرت خداوند است تا به بهانه شفاعت و مانند آن به سراغ بتها و معبودهاى ديگر نروند. و در روز قيامت همگى به روشنى در مىيابند كه همه چيز از آن او و در اختيار اوست.
در آيهاى ديگر مىفرمايد:
قُلِ اللَّهُمَّ ملِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَآءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَآءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلّ شَىْءٍ قَدِيرٌ» «9»
بگو: خدايا! اى مالك همه موجودات! به هر كه خواهى حكومت مىدهى و از هر كه خواهى حكومت را مىستانى، و هر كه را خواهى عزت مىبخشى و هر كه را خواهى خوار و بىمقدار مىكنى، هر خيرى به دست توست، يقيناً تو بر هر كارى توانايى.
منظور از اراده و مشيت الهى در اين آيه اين نيست كه بدون حساب و بىدليل چيزى را به كسى مىبخشد و يا از او مىگيرد، بلكه مشيت او از روى حكمت و مراعات نظام و مصلحت و حكمت جهان آفرينش و عالم انسانيت است. و گاه اين حكومتها به خاطر شايستگىها است و گاه حكومت ظالمان هماهنگ با ناشايستگى امتهاست.
حكومت خداوند در كلام علّامه طباطبائى
علّامه طباطبايى رحمه الله درباره استناد حكومت و ديگر امور اعتبارى به خداى سبحان مىنويسد:
«ترديدى نيست كه زنجيره عليت در عالم به خداوند واجب الوجود ختم مىشود و رابطه ميان او و جزء و كل جهان هستى، رابطه علّيت است. در مباحث علت و معلول روشن شده كه پديده عليت فقط در ناحيه وجود است به اين معنا كه در آنچه از وجود علت به معلول سرايت مىكند وجود حقيقى در معلول است و غير آن يعنى ماهيت، از صدور و نياز به علت بركنار مىباشد.
با توجه به اين مطلب، مشكلى كه در اين جا پيش مىآيد، استناد امور صرفاً اعتبارى به خداى متعال است؛ زيرا امور اعتبارى اصولًا وجود حقيقى ندارند بلكه وجود و ثبوت آنها يك ثبوت و واقعيّت اعتبارى است كه از ظرف اعتبار و جعل و از حيطه فرض فراتر نمىروند.
اوامر و نواهى و احكام و قوانين شريعت و نيز امورى چون حكومت و عزّت و روزى و غيره همگى امورى اعتبارى هستند. آنچه اين گره را مىگشايد اين است كه:
درست است اين امور از وجود حقيقى عارى و بىبهرهاند امّا داراى آثارى هستند كه نامهاى آنها را حفظ مىكنند و اين آثار امورى حقيقى هستند كه مقصود از اعتبار اين امور نيز همين آثار است. و اين آثار به خداى متعال نسبت وجودى دارند و همين نسبت است كه نسبت اين امور اعتبارى را به خداوند، صحت مىبخشد.
اين سخن درباره عزت اعتبارى و آثار خارجى آن و استنادش به علل حقيقى آن و همچنين درباره ديگر امور اعتبارى مانند امر و نهى و حكم و جعل و غيره نيز صادق مىباشد.
از اين جا روشن مىشود كه تمام اعتبارات شرعى به واسطه استناد آثار آنها به خداى متعال به نحوى كه زيبنده ساحت قدس و عزت او باشد به واجب متعال استناد دارند.» «10»
جمله بيدك الخير با توجه به الف و لام استغراق در «الخير» و مقدم شدن «بيدك» بر او نشان مىدهد كه تمام خيرها و بركات و نيكها در دست خداست و در ضمن استفاده مىشود كه هم عزت خير است و هم ذلت خير است. بخشيدن حكومت و گرفتن آنهم هر كدام در جاى خود خير است و بر طبق قانون عدالت، شرّى وجودى ندارد جانيان و بدكاران، خيرشان در آن است كه در زندان باشند و نيكوكاران با ايمان خيرشان در آزادى است. به تعبير ديگر در جهان هستى شرى وجود ندارد، اين ما هستيم كه خيرات را مبدّل به شر مىكنيم.
جمله إِنَّكَ عَلَى كُلّ شَىْءٍ قَدِيرٌ در واقع دليلى است بر تمام آنچه در آيه آمده است؛ زيرا وقتى او بر هر چيزى قادر است؛ حكومت و عزت و خيانت به دست اوست.
و نكته جالب اين است كه ابليس هم در آغاز آفرينش خداوند، در بهشت به آدم گفت: «اى آدم! آيا مىخواهى تو را به درخت جاويدان و مُلك فناناپذير راهنمايى كنم؟» در واقع شيطان حساب كرد كه آدم به زندگى جاويدان و رسيدن به قدرت بى زوال تمايل دارد؛ پس براى كشاندن او به مخالفت فرمان پروردگار از دو عامل جاودانگى و حكومت هميشگى براى فريب او بهره برد و شيطان هم براى گمراهى بشر بر روى آن دو نقطه حساس انگشت مىگذارد.
به همين جهت در قيامت هم خداوند اين پرسش را مطرح مىكند كه قدرت و حكومت از آن كيست؟ ولى پاسخ گو چه كسانى هستند؟
خداوند مىفرمايد:
يَوْمَ هُم برِزُونَ لَايَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَىْءٌ لّمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَ حِدِ الْقَهَّارِ» «11»
روزى كه همه آنان آشكار مىشوند، [و] چيزى از آنان بر خدا پوشيده نمىماند. [و ندا آيد:] امروز فرمانروايى ويژه كيست؟ ويژه خداى يكتاى قهّار است.
اين آيه در حقيقت سومين ويژگى آن روز يعنى حاكميت مطلقه پروردگار را بازگو مىكند. در آن روز منادى حق فرياد برمىآورد كه امروز حاكميت براى كيست؟
پاسخگو كيست؟ در آيه سخنى از آن به ميان نيامده است.
عدهاى از مفسران گفتهاند: سؤال از ناحيه پروردگار مطرح مىشود و جواب را همه مؤمنان و كافران مىگويند.
بعضى گفتهاند: سؤال و جواب هر دو از ناحيه خداست.
و بعضى معتقدند: منادى الهى اين سؤال را آشكار مطرح مىكند و خود او نيز پاسخ مىدهد. ولى ظاهراً كه اين سؤال و جواب از سوى فرد خاصى عنوان نمىشود، سؤال از خالق و مخلوق و همگى به زبان حال به آن پاسخ مىدهند.» «12» در تكميل بحث زواياى قدرت الهى نكتهاى قابل توجه است كه، مرحوم شيخ طبرسى در ذيل آيه إِنَّ اللَّه عَلَى كُلّ شَىْءٍ قَدِيرٌ» «13» مىنويسد:
«گفتهاند كه اين سخن خداوند سبحان كه فرمود: «همانا خداوند بر هر چيزى تواناست»، مفيد عموم است كه خداوند از سه بعد بر همه چيز قادر است:
1- بر معدومات قدرت دارد كه آنها را ايجاد نمايد.
2- بر موجودات كه آنها را فانى سازد.
3- بر مقدورات غير خودش (مانند فرشته، جن، بشر) كه اندازهگيرى آنها به دست قدرت اوست و نيز مىتواند آنان را از قدرت باز دارد.» «14»
قدرت حق در كلام اميرالمؤمنين عليه السلام
در پى توصيف امام سجاد عليه السلام از بىنهايت بودن حكومت الهى؛ حضرت على عليه السلام هم قدرت حق را چنين مىستايد:
وَ اشْهَدُ انْ لاالهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ. الْاوَّلُ لاشَئَ قَبْلَهُ وَ الْاخِرُ لاغايَةَ لَهُ. لاتَقَعُ الأَوْهامُ لَهُ عَلى صِفَةٍ وَ لاتُعْقَدُ الْقُلُوبُ مِنْهُ عَلى كَيْفيَّةٍ، وَ لاتَنالُهُ التَّجْزِئَةُ وَ التَّبْعيضُ وَ لاتُحيطُ بِهِ الْابْصارُ وَ الْقُلُوبُ. «15»
شهادت مىدهم معبودى جز اللّه نيست، يگانهاى است بىشريك. اولى است كه چيزى پيش از او نبوده، و آخرى است كه او را انتهايى نيست. انديشهها به هيچ يك از صفاتش نرسند، دلها او را به كيفيتى تعيين وتحديد ننمايند، تجزيه و تبعيض در حريمش راه ندارد، و ديدهها و دلها به او احاطه پيدا نكند.
و در جاى ديگر درباره قدرت خدا مىفرمايد:
انْتَ الْأَبَدُ فَلا امَدَ لَكَ، وَ انْتَ الْمُنْتَهى فَلامَحيصَ عَنْكَ، وَ انْتَ المَوْعِدُ فَلامَنْجى الَّا إِلَيْكَ. بِيَدِكَ ناصِيَةُ كُلِّ دابَّةٍ وَ الَيْكَ مَصيرُ كُلِّ نَسَمَةٍ.
سُبْحانَكَ ما اعْظَمَ شَأْنَكَ! سُبْحانَكَ ما اعْظَمَ ما نَرى مِنْ خَلْقِكَ وَ مَا اصْغَرَ عَظِمُه فى جَنْبِ قُدْرَتِكَ! وَ ما اهْوَلَ مانَرى مِنْ مَلَكُوتِكَ! وَ ما احْقَرَ ذلِكَ فيما غابَ عَنَّا مِنْ سُلْطانِكَ! وَ ما اسْبَغَ نِعَمَكَ فِى الدُّنيا! وَ ما اصْغَرَها فى نِعَم الآخِرَةِ. «16»
تو ابدى هستى بنابراين زمانى برايت نيست و تو منتهاى هر چيز هستى از اين رو گريزى از تو نيست و تو وعدهگاه هستى كه نجاتى از تو جز به تو نيست.
مهار هر جنبدهاى در كف تو، و بازگشت هر انسانى به سوى توست. منزهى از هر عيب چه بزرگ است شأن تو! منزهى، چه عظيم است آنچه از مخلوقاتت كه مىبينيم و چه كوچك است عظمت آن در كنار قدرت تو! و چه دهشت آور است آنچه از ملكوت تو مشاهده مىنماييم! و چه اندازه حقير است آنچه ديده مىشود در برابر آنچه از سلطنت تو براى ما ناپيداست. نعمتهايت در اين دنيا چه گسترده فراوان است و بااين حال در برابر نعمت آخرتت چقدر كوچك است.
از وجود مقدس حضرت امير مؤمنان على عليه السلام درباره معناى
«لاحَوْلَ وَ لاقُوَّةَ الَّا بِاللَّه»
پرسيدند فرمود:
انَّا لانَمْلِكُ مَعَ اللَّهِ شَيْئاً وَ لانَمْلِكُ إلَّا ما مَلَّكَنا فَمَتى مَلَّكَنا ما هُوَ امْلَكُ بِهِ مِنّا كَلَّفَنا وَ مَتى اخَذَهُ مِنَّا وَضَعَ تَكْليفُهُ عَنَّا. «17»
با وجود خدا دارنده چيزى نيستيم، و دارنده چيزى نمىشويم، جز آنچه او ما را دارنده آن نمايد، بنابراين وقتى ما را دارنده چيزى نمود كه خود نسبت به آن دارندهتر است وظيفهاى بر عهده ما گذاشته و هر گاه آن را از ما گرفت تكليف آن را از ما برداشته است.
روايتى در باب اذان و اقامه؛ در معناى اللّه اكبر است كه حضرت موسى بن جعفر عليه السلام از اجدادش نقل فرموده است: كه حسين بن على بن ابى طالب عليه السلام فرمود:
ما در مسجد نشسته بوديم؛ در اين حال اذان گو بر بالاى مناره رفت و گفت: اللَّه اكبرُ، اللَّه اكبرُ، پس امير مؤمنان على عليه السلام گريه كرد و ما هم با گريه او گريه كرديم؛ پس چون مؤذّن اذان را به پايان رساند، فرمود: آيا مىدانيد مؤذّن چه مىگويد؟ گفتيم: خدا و رسولش داناتر است. حضرت فرمود: اگر مىدانستيد چه مىگويد، اندك مىخنديديد و بسيار گريه مىكرديد؛ سپس فرمود:
فَلِقَولِهِ اللَّه اكْبَرُ مَعَانٍ كَثيرةٌ مِنْها: أَنَّ قَوْلَ المُوَذِّنِ: «اللَّهُ اكْبَرُ» يَقَعُ عَلى قِدَمِهِ وَ أَزليَّتِهِ وَ أَبَديِّتِهِ و عِلْمِهِ وَ قُوَّتِةِ وَ قُدْرَتِةِ وَ حِلْمِهِ وَ كَرَمِهِ وَ جُودِهِ وَ عَطائِهِ وَ كِبْريائِهِ.
فَاذا قالَ المُوَذِّنُ: اللَّهُ اكْبَرُ؛ فَانَّهُ يَقُولُ اللَّهُ الَّذى لَهُ الْخَلْقُ وَ الأَمْرُ وَ بِمَشِيَّتِهِ كانَ الْخَلْقُ وَ مِنْهُ كانَ كُلُّ شَىْ لِلْخَلْقِ وَ الَيْه يَرْجِعُ الْخَلْقَ وَ هُوَ الأَوَّلُ قَبْلَ كُلِّ شَىءٍ لَمْ يَزَل وَ الآخِرُ بَعْدَ كُلِّ شَىءٍ لايَزَالُ وَ الظَّاهِرُ فَوْقَ كُلِّ شَىءٍ لايُدْرَكُ وَ الْباطِنُ دُونَ كُلِّ شَىءٍ لايُحَدُّ، فَهُوَ الباقِى وَ كُلُّ شَىءٍ دُونَهُ فَانٍ.
وَ الْمَعْنَى الثَّانى، اللَّهُ اكْبَرُ اىِ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ، عَلِمَ ما كانَ وَ ما يَكُونُ قَبْلَ انْ يَكُونَ وَ الثَّالِثُ، اللَّهُ اكْبَرُ اىِ الْقادِرُ عَلَى كُلِّ شَىءٍ يَقْدِرُ عَلى ما يَشاءُ، الْقَوِىُّ لِقُدْرَتِهِ الْمُقْتَدِرُ عَلى خَلْقِهِ، الْقَوِىُّ لِذاتِهِ، وَ قُدْرَتُهُ قائِمَةٌ عَلى الأَشْياءِ كُلِّها اذا قَضى أَمْراً فَانَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ .... «18»
پس گفته مؤذّن «اللَّه اكبر»، داراى مفاهيم زياد است از جمله: اين كه گفتار اذان گو: «اللَّه اكبر» بر قديمى بودن و هميشگى و جاودانگى و دانش و نيرو و چيرگى و بردبارى و لطف و بخشش و بزرگوارى خداوند قرار گيرد پس هر گاه مؤذن گويد: اللّه اكبر، پس او مىگويد: خداوند كسى است كه براى او آفرينش و تقدير است. و به اراده او آفريده مىشود و از او همه چيز براى آفرينش است و به سوى او آفريدگان بازگشت مىكنند. و او اوّل پيش از هر چيزى كه هميشگى و آخر پس از هر چيز كه نابود نگردد، آشكار و برتر هر چيزى كه به فهم در نيايد و درون هر شى كه در اندازه نگنجد. پس او ماندگار و هر چيزى غير او نابود شدنى است.
مفهوم دوّم، «اللّه اكبر» يعنى دانا و آگاه؛ و بر آنچه هست و باشد قبل از وجود آگاهى دارد.
مفهوم سوّم، «اللّه اكبر» يعنى توانايى بر هر چيزى دارد و هر چه اراده كند تقدير كند؛ نيرومند در قدرت و حكومت است و بر آفرينش خود چيره دست است؛ در ذاتش نيرومند و قدرتش بر همه چيزها سلطه دارد. هر گاه بر امرى حكم كند پس همانا گويد: باش، پس او موجود است.
[وَأَعْتِقْ رِقَابَنَا مِنْ نَقِمَتِكَ]
و ما را از عذاب خود رهايى بخش
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- ملك (67): 1.
(2)- مائده (5): 120.
(3)- مفردات ألفاظ القرآن، راغب اصفهانى: ماده قدر.
(4)- لسان العرب: ماده قدر.
(5)- آل عمران (3): 73.
(6)- التفسير الكبير، فخر رازى: 8/ 99، ذيل آيه 73 سوره آل عمران. (7)- برگرفته از: راه خداشناسى و شناخت صفات او، جعفر سبحانى: 293- 309، پيام قرآن، مكارم شيرازى: 4/ 16، صفات جمال و جلال در قرآن مجيد.
(8)- زمر (39): 67.
(9)- آل عمران (3): 26.
(10)- تفسير الميزان: 3/ 149- 150، ذيل آيه 26 سوره آل عمران، بحث فلسفى.
(11)- غافر (40): 16.
(12)- تفسير نمونه: 20/ 58، ذيل آيه 16 سوره غافر.
(13)- بقره (2): 20.
(14)- مجمع البيان فى تفسير القرآن: 1/ 120، ذيل آيه 20 سوره بقره.
(15)- نهج البلاغه: خطبه 84.
(16)- نهج البلاغه: خطبه 108.
(17)- نهج البلاغه: حكمت 404.
(18)- بحار الأنوار:، 81/ 131، باب 13، حديث 24؛ مستدرك الوسائل: 4/ 66، باب 37، حديث 4187.
English