لطفا منتظر باشید

خودشناسى و ارزش آن‏

 

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد چهارم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

اولياى گرامى اسلام ضمن روايات متعددى، اهميت و ارزش خودشناسى را تذكر داده و پيروان خويش را به اين نكته متوجه كرده‏اند كه معرفت نفس مايه پيروزى و موفقيت انسان‏ها و خودناشناسى موجب سقوط و تباهى آنان است.

امام على عليه السلام مى‏فرمايد:

هَلَكَ امْرُءٌ لَمْ يَعْرِفْ قَدْرَهُ. «1»

انسانى كه اندازه خود را نشناخت هلاك شد.

و نيز مى‏فرمايد:

نالَ الْفَوزَ الْاكْبَرَ مَنْ ظَفِرَ بِمَعْرِفَةِ الَّنفْسِ. «2»

كسى كه به خودشناسى دست يافته از بزرگترين خير و خوبى برخوردار شده است.

و نيز مى‏فرمايد:

مَنْ لَمْ يَعْرِفْ نَفْسَهُ بَعُدَ عَنْ سَبيلِ النَّجاةِ وَ خَبَطَ فِى الضَّلالِ وَ الْجَهالاتِ. «3»

كسى كه خود را نشناسد از مسير صحيح و نجات بخش دور مى‏شود و به راه جهل و گمراهى مى‏گرايد.

آرى، انديشه خودشناسى به انسان تحرك فكرى مى‏بخشد، پرده‏هاى غفلت و بى‏خبرى را مى‏درد، حس كنجكاوى و تجسس را بيدار مى‏كند. نيروى خرد را به كار مى‏اندازد و آدمى را به تعقل و مطالعه وا مى‏دارد، كسى كه از پى معرفت نفس مى‏رود و مى‏خواهد خويشتن را از جميع جهات مادى و معنوى بشناسد و از آغاز و انجام خود آگاه شود، طبعاً با سؤالات گوناگونى از اين قبيل مواجه مى‏شود: من‏ كيستم؟ چگونه ساخته شده‏ام؟ كى مرا ساخته؟ از كجا آمده‏ام؟ براى چه آمده‏ام؟ در اين سرا چه مى‏كنم؟ وظيفه من چيست و از اين جا به كجا مى‏روم؟

روزها فكر من اين است و همه شب سخنم‏

 

كه چرا غافل ز احوال دل خويشتنم‏

ز كجا آمده‏ام، آمدنم بهر چه بود

 

به كجا مى‏روم آخر، ننمايى وطنم‏

مانده‏ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا

 

يا چه بوده است مراد وى از اين ساختنم‏

تا به تحقيق مرا منزل و ره ننمائى‏

 

يك دم آرام نگيرم نفسى دم نزنم‏

     

ارزش خودشناسى انسان بر مقياس پاسخ‏هاى صحيحى است كه به اين پرسش‏ها، البته به هر نسبتى كه درك طبيعى و معلومات اكتسابى شخصى زيادتر باشد مى‏تواند عميق‏تر فكر كند، سؤالات را در سطح وسيع‏ترى طرح نمايد، پاسخ‏هاى اساسى‏ترى به آنها بدهد و خود را بهتر بشناسد.

قرآن چه زيبا در اين زمينه مى‏فرمايد:

وَ لَاتَكُونُواْ كَالَّذِينَ نَسُواْ اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلئِكَ هُمُ الْفسِقُونَ» «4»

و مانند كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند، پس خدا هم آنان را دچار خود فراموشى كرد؛ اينان همان فاسقانند.

«اصولًا خمير مايه تقوى دو چيز است: ياد خدا يعنى توجه به مراقبت دائمى اللّه و حضور او در همه جا و همه حال، و توجه به دادگاه عدل خداوند و نامه‏ اعمالى كه هيچ كار صغير و كبيرى وجود ندارد مگر اين كه در آن ثبت مى‏شود.

و به همين دلى توجه به دو اصل مبدأ و معاد در سرلوحه برنامه‏هاى تربيتى انبيا و اوليا قرار داشته و تأثير آن در پاكسازى فرد و اجتماع كاملًا چشمگير است.

قابل توجه اين كه قرآن در اين جا صريحاً مى‏گويد: فراموش كردن خدا سبب «خودفراموشى» مى‏شود، دليل آن نيز روشن است؛ زيرا از يك سو فراموشى پروردگار سبب مى‏شود كه انسان در لذات مادى و شهوات حيوانى فرو رود و هدف آفرينش خود را به دست فراموشى بسپارد و در نتيجه از ذخيره لازم براى فرداى قيامت غافل بماند.

از سوى ديگر فراموش كردن خدا همراه با فراموش كردن صفات پاك اوست كه هستى مطلق و علم بى‏پايان و غناى بى‏انتها از آن اوست و هر چه غير اوست وابسته به او و نيازمند ذات پاكش مى‏باشد و همين امر سبب مى‏شود كه انسان خود را مستقل و غنى و بى‏نياز بشمرد و به اين ترتيب واقعيت و هويت انسانى خويش را فراموش كند و لياقت‏هاى ذاتى خود را كه خداوند در او نهفته و از بقيه مخلوقات ممتازش ساخته به دست فراموشى مى‏سپرد و اين مساوى با فراموش كردن انسانيت خويش است و چنين انسانى تا سر حد يك حيوان درّنده سقوط مى‏كند و همتش چيزى جز خواب و خور و شهوت نخواهد بود و اينها همه عامل اصلى فسق و فجور، بلكه اين خود فراموشى بدترين مصداق فسق و خروج از اطاعت خداست و به همين دليل در پايان آيه مى‏گويد: چنين افراد فراموشكار فاسقند.» «5»

 

خود فراموشى‏

خود فراموشى از جمله عيوب بزرگ معنوى و يكى از بيمارى‏هاى خطرناك اخلاقى است. آدمى بر اثر اين مرض دچار فرومايگى و دنائت روحى مى‏گردد، انسانيت را از ياد مى‏برد و از شرافت نفس غافل مى‏شود، به نداى وجدان اخلاقى بى‏اعتنا مى‏گردد و سجاياى انسانى را ناچيز مى‏شمرد چنين انسانى در معرض انواع آلودگى‏ها و سيئات اخلاقى قرار مى‏گيرد و همواره در مسير انحطاط و سقوط پيش روى مى‏كند.

او در گفتار و رفتار خويش مطيع هواى نفس و تمايلات غريزى است و در كارهاى غيرانسانى و خلاف اخلاق لاأبالى و بى‏باك است و عدل و انصاف و حقيقت را ناديده مى‏گيرد، به آسانى مرتكب گناه و ناپاكى مى‏شود و براى رسيدن به شهوات و تمنيات نفسانى به زشت‏ترين عمل دست مى‏زند، شرف انسانى را پايمال مى‏نمايد و خويشتن را از اوج انسانيت به حضيض حيوانيت تنزل مى‏دهد.

آرى، خود فراموشى مجازات كسانى است كه از آفريدگار جهان غافل مى‏شوند، خدا را فراموش مى‏كنند، مسؤوليّت خويش را در پيشگاه الهى از ياد مى‏برند، سنن تكوينى و قوانين تشريعى را ناديده مى‏گيرند و از برنامه‏هاى تعالى و تكامل سرباز مى‏زنند.

 

ارزش عمر

در نظر مردان الهى عمر و زندگى زمانى ارزش دارد كه با ياد خدا و در اطاعت بارى تعالى طى شود و آميخته به حق و فضيلت باشد وگرنه عمرى كه مايه افزايش اعمال ناروا و مجرى افكار شيطانى است و با گناه و ناپاكى مى‏گذرد بهتر است كه نباشد، همچنان كه امام زين العابدين عليه السلام مى‏فرمايد:

وَ عَمَّرنى ما كانَ عُمُرى‏ بِذْلَةً فى‏ طاعَتِكَ، فَاذا كانَ عُمُرى‏ مَرْتَعاً لِلشَّيْطانِ فَاقْبِضْنى‏ الَيْكَ قَبْلَ انْ يَسْبِقَ مَقْتُكَ الَىَّ، اوْ يَسْتَحْكِمَ‏ غَضَبُكَ عَلَىَّ. «6» و مرا زنده دار، مادامى كه عمرم در طاعت تو به كار رود، و هنگامى كه عمرم بخواهد چراگاه شيطان شود، جانم را بستان پيش از آن كه دشمنى و نفرتت بر من پيشى گيرد، يا خشمت نسبت به من محكم و استوار شود.

لذا از نظر خداشناسى روش پيغمبران اين بود كه در آغاز مردم را به نداى درونى خودشان متوجه مى‏كردند و از معرفت فطرى كه با سرشتشان آميخته است سخن مى‏گفتند و حس خداجويى را در نهادشان بيدار مى‏كردند. نيروى عقلشان را به كار مى‏گرفتند، سپس از راه خودشناسى به آنان درس خداشناسى مى‏دادند و آنان با آگاهى از آفرينش حكيمانه خويش به آفريدگار حكيم معتقد مى‏ساختند.

امام على عليه السلام مى‏فرمايد:

فَبَعَثَ فيهِم رُسُلَهُ وَ واتَرَ الَيْهِمْ انْبِيائَهُ لِيَسْتأدُ وهُمْ ميثاقَ فِطْرَتِه‏ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِىَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْليغِ وَ يُثيرُوا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقُولِ. «7»

پس خداوند رسولانش را برانگيخت، و پيامبرانش را به دنبال هم به سوى آنان گسيل داشت، تا ادعاى عهد فطرت الهى را از مردم بخواهند، و نعمتهاى فراموش شده او را به يادشان آرند و با ارائه دلايل بر آنان اتمام حجت كنند، و نيروهاى پنهان عقول آنان را برانگيزانند.

در واقع مى‏توان گفت: مجموع برنامه‏هاى انسان سازى كه پيامبران خدا به مردم آموخته‏اند به چهار مرحله منتهى مى‏شود.

1- شناخت خدا.

2- شناخت نيروهايى كه خداوند در وجود بشر مستقر ساخته است.

3- شناخت تعاليم الهى در بهره‏بردارى از نيروها.

4- شناخت عواملى كه آدمى را از وظيفه‏شناسى باز مى‏دارد و از مسير انسانيت منحرف مى‏كند.

اين چهار مرحله در ضمن فرمايش امام صادق عليه السلام متبلور است:

وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ كُلَّهُ في ارْبَعٍ اوَّلُها: انْ تَعْرِفَ رَبَّك وَالثّانى: انْ تَعْرِفَ ما صَنَعَ بِكَ وَالثَّالِثُ: انْ تَعْرِفَ ما ارادَ مِنْكَ وَالرَّابِعُ: انْ تَعْرِفُ ما يَخْرُجُكَ مِنْ دِينِكَ. «8»

اول: آن كه خداى خود را بشناسى،

دوم: آن كه بدانى صانع حكيم در ساختمان تو چه دقت‏هاى حكيمانه‏اى را به كار برده است.

سوم: آن كه بدانى از تو چه خواسته است.

چهارم: آن كه بدانى چه چيزهايى تو را از دين بيرون مى‏برد.

خلاصه: بشر براى نيل به سعادت حقيقى بايد خود را آن طور كه هست، بشناسد جنبه‏هاى انسانى و حيوانى خويش را با هم به موازات هم مورد توجه قرار دهد و غرايز و شهوات را با معيارهاى عقل و وجدان اخلاقى اندازه‏گيرى كند و از افراط و تفريط بپرهيزد و برنامه زندگى را با موازين خلقت و سنن آفرينش منطبق سازد.

اگر تمام مراحل معرفت را پشت سر گذاشت و موفق از اين امتحان بيرون رفت، به شناخت الهى نايل گشته و در طريق هدايت، اللّه قرار مى‏گيرد و اگر در طريق‏ هدايت، اللّه قرار گرفت، مقرب درگاه او خواهد شد، و چون مقرب درگاه او شد ديگر وسوسه شيطان در او اثر نخواهد گذاشت.

همچنان كه خداوند در قرآن مى‏فرمايد:

إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَآئِفٌ مّنَ الشَّيْطنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ» «9»

مسلماً كسانى كه [نسبت به گناهان، معاصى و آلودگى‏هاى ظاهرى وباطنى‏] تقوا ورزيده‏اند، هرگاه وسوسه‏هايى از سوى شيطان به آنان رسد [خدا و قيامت را] ياد كنند، پس بى‏درنگ بينا شوند [و از دام وسوسه‏هايش نجات يابند.]

«طائف: به معنى «طواف كننده» است گويا وسوسه‏هاى شيطانى هم چون طواف كننده‏اى پيرامون فكر و روح انسان پيوسته گردش مى‏كنند تا راهى براى نفوذ بيابند اگر انسان در اين هنگام به ياد خدا و عواقب شوم گناه بيفتد آنها را از خود دور ساخته و رهايى مى‏يابد وگرنه سرانجام در برابر اين وسوسه‏ها تسليم مى‏گردد.

اصولًا هر كسى در هر مرحله‏اى از ايمان و در هر سن و سالى گه گاهى گرفتار وسوسه‏هاى شيطانى مى‏گردد و گاه در خود احساس مى‏كند كه نيرو و محرك شديدى در درون جانش آشكار شده است و او را به سوى گناه دعوت مى‏كند كه قرآن تنها راه نجات از آلودگى در چنين شرايطى را نخست فراهم ساختن سرمايه «تقوى‏» و سپس «مراقبت» و سرانجام توجه به خويشتن و پناه بردن به خدا، ياد الطاف و نعمت‏هاى او و مجازات دردناك خطاركاران است، مى‏داند.

وسوسه‏هاى نفس و شيطان مانند ميكرب‏هاى بيمارى‏زا است كه در همه وجود دارند ولى به دنبال بنيه‏هاى ضعيف و جسم‏هاى ناتوان مى‏گردند تا در آنجا نفوذ كنند امّا آنها كه جسمى سالم و نيرومند و قوى دارند اين ميكرب‏ها را از خود دفع مى‏كنند.

جمله‏ فاذا هم مبصرون‏ اشاره به اين حقيقت است كه وسوسه‏هاى شيطانى پرده بر ديد باطنى انسان مى‏افكند آن چنان كه راه را از چاه و دوست را از دشمن و نيك را از بد نمى‏شناسند، ولى ياد خدا به انسان بينايى و روشنايى مى‏بخشد و قدرت شناخت واقعيت‏ها را به او مى‏دهد. شناختى كه نتيجه‏اش نجات از چنگال وسوسه‏هاست.» «10»

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- نهج البلاغه: حكمت 149.

(2)- غرر الحكم: 232، حديث 4641.

(3)- غرر الحكم: 233، حديث 4664.

(4)- حشر (59): 19.

(5)- تفسير نمونه: 23/ 541، ذيل آيه 19 سوره حشر.

(6)- صحيفه سجاديه: دعاى 20.

(7)- نهج البلاغه: خطبه 1.

(8)- الكافى: 1/ 50، حديث 11؛ معدن الجواهر: 43.

(9)- اعراف (7): 201.

(10)- تفسير نمونه: 7/ 67، ذيل آيه 201 سوره اعراف.

 

 

منبع :
برچسب ها :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه