چهره ملكوتى يوسف عليه السلام-جلسه بیستم (متن کامل +عناوین)
گناهان، قاتل قلب
آلوده شدن قلب و فطرت با گناه
تهران، حسينيه همدانىها
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين
و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
گناه منشأ و مايه مخالفت انسان با وجود مبارك پروردگار است كه در اكثر مردم در اثر غفلت، جهل و فراموشى ايجاد مىشود. توضيحات بسيار مهمى در اين رابطه در آيات قرآن و فرمايشهاى انبيا و ائمه عليهم السلام آمده است.
حضرت عيسى بن مريم عليه السلام از گناه به كندهاى كه به شدت در حال دود كردن است، تعبير مىكند. «1» دودى كه از باطن برمىخيزد و ابر غليظى به دور عقل، وجدان و فطرت تشكيل مىدهد و اين سه منبع را از نور محروم مىكند و انسان در آن تاريكى، از تشخيص خير و شرّ باز مىماند. اين دود، با تكرار گناه مبارزهاش را با نورانيت عقل، وجدان و فطرت ادامه مىدهد، تا هر سه را بكشد.
از فرمايشهاى وجود مبارك حضرت زين العابدين عليه السلام استفاده مىشود- ايشان بر اساس آن تواضع و خاكسارى- به پروردگار عرض مىكنند:
«أَماتَ قَلبى عَظيمَ جنايَتى»
______________________________
(1)- بحار الانوار: 91/ 142، باب 32؛ «إِلَهِي أَلْبَسَتْنِي الْخَطَايَا ثَوْبَ مَذَلَّتِي وَ جَلَّلَنِي التَّبَاعُدُ مِنْكَ لِبَاسَ مَسْكَنَتِي وَ أَمَاتَ قَلْبِي عَظِيمَ جِنَايَتِي فَأَحْيِهِ بِتَوْبَةٍ مِنْكَ يَا أَمَلِي وَ بُغْيَتِي وَ يَا سُؤْلِي وَ مُنْيَتِي فَوَ عِزَّتِكَ مَا أَجِدُ لِذُنُوبِي سِوَاكَ غَافِرا.»
گناهان من قاتل قلبم شدهاند. آثار مرگ در قلبم پيدا شده است؛ ميلى به تو، به عبادت، به كار خير و اوليائت ندارم. از شنيدن مسائل دين فوق العاده كسل و خسته مىشوم. قلبم مرده است و قاتل آن، گناهانم بوده است.
توبه، زنده كننده قلب
بعد به لطف عظيم پروردگار اشاره مىفرمايد كه خيلى زيباست، مىفرمايد:
مانند حضرت عيسى عليه السلام براى من راهى قرار دادهاى كه به اين مرده بدمد، تا زنده شود و آن توبه است.
«فَأَحْيِهِ بِتَوْبةٍ مِنْكَ» «1» خودم قدرت توبه كردن را ندارم، تو دست مرا بگير كه توبه كنم و در فضاى توبه، جاذبهاى ايجاد كن كه من از گناه متنفّر شوم و ميل، رغبت و شوق به طرف تو جهتگيرى كند.
از گفتار حضرت زين العابدين عليه السلام معلوم مىشود كه اگر به اندازه كوههاى عالم گناه داشته باشيم، امكان توبه براى ما فراهم است؛ چون در روايت داريم كه گنهكار به پيغمبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: مرا نمىآمرزند، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: چه مىگويى؟
گناهان تو بزرگتر است، يا كوهها؟ گفت: گناهان من، فرمودند: گناهان تو بزرگتر است، يا درياها؟ گفت: گناهان من، فرمودند: گناهان تو سنگينتر است، يا آسمانها و زمين؟ گفت: گناهان من، فرمودند: گناهان تو بزرگتر است، يا عفو خدا؟ آن شخص سر خود را پايين انداخت. ديگر نمىتوانست بگويد گناهان من؛ چون اگر اين گونه
______________________________
(1)- بحار الأنوار: 98/ 201، باب 18، حديث 32.
مىگفت، دروغ بود. «1» حتى اين توبههايى كه ما مىكنيم، اگر جدّى توبه كنيم و واقعاً مدتى با اين توبه دست از گناه بكشيم، اگر چه دوباره و بارها توبه را مىشكنيم؛ يعنى با هر توبه شكستنى، دوباره برمىگرديم، باز ما را راه مىدهند. پروردگار پيغام داده است كه
______________________________
(1)- الأمالى للصدوق: 42، حديث 3؛ «... عن عبدالرحمن بن غنم الدوسي قال دخل معاذ بن جبل على رسول الله صلى الله عليه و آله باكيا فسلم فرد صلى الله عليه و آله ثم قال ما يبكيك يا معاذ فقال يا رسول الله إن بالباب شابا طري الجسد نقي اللون حسن الصورة يبكي على شبابه بكاء الثكلى على ولدها يريد الدخول عليك فقال النبي صلى الله عليه و آله أدخل علي الشاب يا معاذ فأدخله عليه فسلم فرد صلى الله عليه و آله ثم قال ما يبكيك يا شاب قال كيف لا أبكي و قد ركبت ذنوبا إن أخذني الله عز و جل ببعضها أدخلني نار جهنم و لا أراني إلا سيأخذني بها و لا يغفر لي أبدا فقال رسول الله صلى الله عليه و آله هل أشركت بالله شيئا قال أعوذ بالله أن أشرك بربي شيئا قال أقتلت النفس التي حرم الله قال لا فقال النبي صلى الله عليه و آله يغفر الله لك ذنوبك و إن كانت مثل الجبال الرواسي قال الشاب فإنها أعظم من الجبال الرواسي فقال النبي صلى الله عليه و آله يغفر الله لك ذنوبك و إن كانت مثل الأرضين السبع و بحارها و رمالها و أشجارها و ما فيها من الخلق قال فإنها أعظم من الأرضين السبع و بحارها و رمالها و أشجارها و ما فيها من الخلق فقال النبي صلى الله عليه و آله يغفر الله لك ذنوبك و إن كانت مثل السموات و نجومها و مثل العرش و الكرسي قال فإنها أعظم من ذلك قال فنظر النبي صلى الله عليه و آله كهيئة الغضبان ثم قال ويحك يا شاب ذنوبك أعظم أم ربك فخر الشاب لوجهه و هو يقول سبحان الله ربي ما شيء أعظم من ربي ربي أعظم يا نبي الله من كل عظيم فقال النبي صلى الله عليه و آله فهل يغفر الذنب العظيم إلا الرب العظيم قال الشاب لا و الله يا رسول الله ثم سكت الشاب ....»
هم چنين آمده: مجموعة ورام: 1/ 9؛ «قال أعرابي يا رسول الله من يحاسب الخلق يوم القيامة قال الله عز و جل قال نجونا و رب الكعبة قال و كيف ذاك يا أعرابي قال لأن الكريم إذا قدر عفا.»
و نيزآمده: أعلام الدين: 247؛ «كما قال أمير المؤمنين عليه السلام إن الله تعالى يسألكم معشر عباده عن الصغيرة من أعمالكم و الكبيرة و الظاهرة و المستورة فإن يعذب فأنتم أظلم و إن يعفو فهو أكرم.»
شما را راه مىدهم.
مسموميّت روح با سمّ گناه
گناه و دنياپرستى «1» مانند كنده دودكنندهاى است كه چهره مبارك عقل، وجدان و فطرت را مىپوشاند و قلب را مىميراند.
وجود مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله از گناه و دنياپرستى به سمّ خطرناك تعبير كرده است. نياز به توضيح نيست كه زهر چه مىكند. سمّ ظاهرى با بدن چه مىكند؟ سمّ باطنى از آن خطرناكتر است. اين طور نيست كه وقتى هر بدنى بميرد، از خدا جدا شود. اما هر روحى، با سمّ گناه دچار جدايى مىشود.
خيلى از بدنها وقتى مىميرند، از ارزش زمان حيات خود نمىافتند و خيلى از بدنها به جايى كه در آن دفن مىشوند، ارزش مىدهند:
«وَ طابَتِ الارْضُ الَّتى فِيها دُفِنْتُمْ» «2» بدون امام حسين عليه السلام كربلا قيمتى نداشت. از وقتى كه بدنهاى پاك آنان را در اين سرزمين دفن كردند، آنجا قيمت پيدا كرد كه خوردن ذرهاى خاك كربلا كه حرام بود، با دفن آن عزيزان به داروى شفا بخش تبديل شد.
خيلى از بدنها ارزش زمان حيات خود را دارند، اما ارواحى كه با گناه به اسارت گرفته مىشوند، دچار جدايى از حضرت حق مىشوند:
«إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ» «3»
بين آنها و پروردگار جدايى مىافتد كه سنگينترين و خسارت بارترين چيز در
______________________________
(1)- الكافى: 2/ 136، حديث 22؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ إِنَّ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ص إِنَّمَا مَثَلُ الدُّنْيَا كَمَثَلِ الْحَيَّةِ مَا أَلْيَنَ مَسَّهَا وَ فِي جَوْفِهَا السَّمُّ النَّاقِعُ يَحْذَرُهَا الرَّجُلُ الْعَاقِلُ وَ يَهْوِي إِلَيْهَا الصَّبِيُّ الْجَاهِلُ.»
(2)- بحار الأنوار: 98/ 201، باب 18، حديث 32.
(3)- مطففين (83): 15؛ «بلكه اينان در آن روز از پروردگارشان محبوباند.»
عالم، جدايى از او است. اگر كسى از او جدا بماند، هيچ چيزى نخواهد داشت. اين كار گناه است.
گناه، مخالفت با نظام هستى
عدهاى گناه را اين گونه تعريف كردهاند: مخالفت با مجموع نظام هستى. اين تعريف يعنى چه؟ به آيهاى از قرآن توجه كنيد:
«سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ» «1»
شب، روز، خورشيد، ماه، ستارگان، همه را رام شما قرار داد كه براى شما كار كنند، شما زنده بمانيد و روزى بخوريد، ولى اگر آنها زبان داشتند، به شما مىگفتند:
ما خود را براى شما هزينه مىكنيم كه شما نيز خود را براى خدا هزينه كنيد.
گناه يعنى: اى موجوداتى كه براى ما هزينه مىشويد تا ما براى خدا هزينه شويم، شما را خرج مىكنيم، اما دست شيطان را مىبوسيم. اين گناه و معصيت است.
تعبير ديگرى در تأويل آيه ديگرى از قرآن درباره گناه وجود دارد:
«يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ» «2»
گناه يعنى با دست خود كلنگ برداشتن و ساختمان انسانيت را تخريب كردن كه پايان كار بگويم: خدايا! من ديگر در مدار انسان بودن نيستم، حال تو هر نظرى دارى، داشته باش. نظر خدا چيست:
______________________________
(1)- نحل (16): 12؛ «شب و روز و خورشيد و ماه را نيز رام و مسخّر شما قرار داد، و ستارگان هم به فرمانش رام و مسخّر شدهاند.»
(2)- حشر (59): 2؛ «به گونهاى كه خانههايشان را به دست خود و به دست مؤمنان ويران كردند.»
«أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» «1»
اگر ساختمان انسانيت خراب شود، چيزى از انسان نمىماند. جملهاى از اميرالمؤمنين عليه السلام بشنويد:
«فالصُّورَةُ صُورَةُ إنسانٍ وَ القَلْبُ قَلْبُ حيوان» «2» حال ما هستيم و كوهى از گناهان مختلف كه هر كدام به تناسب وضع خود مرتكب شدهايم. خدا با ما چه معاملهاى مىكند؟
شعاع رحمت و كرم خدا
به پروردگار بگوييم: تو خود را «أكرم الاكرمين» معرفى كردهاى، در اين هزار اسم در دعاى جوشن كبير، نهصد و نود اسم فقط شعاع رحمت تو را معرفى كرده است و اسامى داراى شعاع غضب تو انگشت شمار است. يعنى مىخواهى به ما بگويى:
به اين راحتى من از دست شما عصبانى نمىشوم، هر چه گناه بكنيد، باز با شما هستم، آب و نان و مايحتاج شما را مىدهم و شما را حفظ مىكنم. باز شما را كمك مىكنم. اگر مريض شويد، شفا مىدهم. مرا بخوانيد، جواب مىدهم. اين معناى اسامى خدا در دعاى جوشن كبير است.
به خدا بگوييم: تو گفتى من «أكرم الاكرمين» هستم، كرم در ذات تو است، نه صفت تو. تو كريم با كرم بىنهايت هستى، كريم از گدا نمىپرسد كه چه آوردهاى، بلكه مىپرسد: چه مىخواهى؟
______________________________
(1)- اعراف (7): 179؛ «آنان مانند چهارپايانند بلكه گمراهترند.»
(2)- نهج البلاغه: خطبه 86.
ما براى پول، خانه، زمين و مقام نيامدهايم، ما اولين چيزى كه مىخواهيم، خود تو است. ما دور افتاده بوديم، حالا آمدهايم. از تو فرار كرده بوديم، اما برگشتيم. همه جا رفتيم، اما ديديم خبرى نيست:
|
ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمدهايم |
از بد حادثه اينجا به پناه آمدهايم «1» |
|
نزد هر كس رفتيم، ديديم او چيزى نيست. ما تو را داشته باشيم، در دنيا و آخرت همه چيز داريم:
|
ما از تو نداريم به غير از تو تمنّا |
حلوا به كسى ده كه محبت نچشيدست «2» |
|
درخواست پيامبر صلى الله عليه و آله بر حسابرسى امت در قيامت
رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
من شخصاً از خدا چند حاجت خواستم، يكى از آنها اين بود كه گفتم: محبوب من! تو به من خيلى علاقه دارى، مرا خيلى دوست دارى، خواسته مرا رد نمىكنى، خواستهام اين است كه در قيامت، حساب امتم را به خودم واگذار كن. «3» يعنى من از جانب تو وكيل باشم كه به حساب آنها رسيدگى كنم. امت پيغمبر صلى الله عليه و آله يعنى شما. نه هر بى سر و پاى متكبّر و مخالفى. ما گناه كردهايم، اما نه به عنوان مخالفت، بلكه فراموش كردهايم، غفلت داشتيم، مريض و جاهل بوديم، آن
______________________________
(1)- حافظ شيرازى.
(2)- ديوان اشعار، سعدى شيرازى.
(3)- نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول: 517، حديث 1715؛ «سألت اللَّه أن يجعل حساب أمّتي إلىّ لئلّا تفتضح عند الامم، فأوحى اللَّه عز و جل إلىّ: يا محمّد بل أنا أحاسبهم فإن كان منهم زلّة سترتها عنك لئلا تفتضح عندك.
از خدا خواستم كه حساب امت مرا بمن واگذارد تا پيش امتهاى ديگر رسوا نشود، پس خداى عز و جل به من وحى كرد اى محمد نه، بلكه من حسابشان را ميرسم و اگر گناهى از آنها سر زده از تو پوشيده مىدارم كه پيش تو نيز رسوا نشود.»
وقت كه گناه مىكرديم، نمىخواستيم تو را ناراحت كنيم.
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: در اين حاجت خود مصرّ بودم، خدا هم جواب مرا داد، فرمود: حبيب من! تو پيامبر رحمتى، حق دارى اين حاجت را بخواهى؛ چون به امت خود خيلى مهربان هستى و آنان را دوست دارى:
«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ» «1»
رد درخواست پيامبر صلى الله عليه و آله و علت آن
اما با اين همه مهر، عشق، دوستى و محبت تو نسبت به اميد خود، هنوز مانند من «أرحم الراحمين» نيستى. اگر من ورقى از پرونده بعضى از اين امت را جلوى تو باز كنم و تو قسمتى از گناهان آنها را ببينى، از آنها بيزار مىشوى.
حبيب من! اين درخواست را نكن، بگذار فقط من بدانم كه آنها چه كار كردهاند، بگذار آبروى آنان نزد كسى غير از من نرود. اين درخواست تو را ردّ مىكنم و در قيامت حساب اين امت را خودم رسيدگى مىكنم. چنان پنهان كه تو نيز به يكى از آنها آگاه نشوى.
اما رسيدگى پنهان خدا در روايات. گفتهاند: در گوش بندهام مىگويم: آيا به ياد دارى كه در فلان وقت، فلان جا، در آن خلوت، چه كردى؟ عبد سر خود را پايين مىاندازد. خطاب مىرسد: براى چه سر خود را پايين انداختى؟ آن وقت كه گناه مىكردى، من تو را عذاب نكردم، آن وقت در قيامت تو را عذاب كنم؟ من مىبخشم كه بدانى كه با تو چه معاملهاى مىكنم.
حبيب من! اگر تو به اينها مهر و رحمت رسالتى دارى، من مهر و رحمت خدايى دارم. اگر تو پيغمبر آنها هستى، من خداى آنها هستم.
______________________________
(1)- انبيا (21): 107؛ «و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم.»
نااميد نكردن بت پرست
روايتى را كه يكى از علماى معاصر فيض كاشانى، در كتاب كم نظير تفسير «فاتحة الكتاب» نقل كرده است را ذكر كنم:
جبرئيل مىشنود كه پروردگار دارد لبيك مىگويد، جبرئيل در قرآن به عنوان «شَدِيدُ الْقُوى» «1» معرفى شده است. تمام كره زمين و كرات ديگر مانند ورق كاغذى در برابر او است، تا اين حد عظيم است.
بعد از شنيدن اين صدا فورى تمام زمين را نگاه مىكند، ببيند در نيمه شب، چه بندهاى است كه خدا جواب او را مىدهد، مىبيند در گوشه خلوت و تاريكى، كسى در برابر بت خود نشسته و گريه مىكند و مىگويد: يا صنم، يا صنم، يا صنم.
جبرئيل عرض مىكند: خدايا! جواب چه كسى را دارى مىدهى؟ مىفرمايد:
جواب اين بت پرست را مىدهم. عرض مىكند: خدايا! او كه تو را صدا نمىزند، خطاب مىرسد: گر چه او بت خود را صدا مىزند، ولى بت كه جواب نمىدهد، اما من جواب او را مىدهم، اگر من جواب او را ندهم، بندهام نااميد مىشود و من دلم نمىخواهد بندهام را نااميد ببينم.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
English