تقواى اقتصادى صابران و متقين
مرحوم آيت الله العظمى آخوند خراسانى ، بيش از دويست مرجع تقليد تربيت كرده است. يكى از شاگردان مرحوم آخوند خدمت ايشان رسيد و به پول عراق، دو ريال، با احترام جلوى مرحوم آخوند گذاشت. آخوند فرمود: فرزندم! اين دو ريال چيست؟
دو ريال دو روز از زندگى را مىگذراند، ما اين پولها را خرج حوزهها مىكنيم تا مرجع تقليد، مفسر قرآن، مبلغ دين، عالم، دين نگهدار تربيت كنيم، اين دو ريال چيست؟ عرض كرد: استاد! حقوق من در اين ماه يك تومان است. در اين ماه ديدم كه دو ريال آن اضافه مىباشد، اين دو ريال حق من نيست، مىخواهم آن را پس بدهم. من طاقت جواب دادن خدا در قيامت را ندارم. «2» حلال خدا را پس مىزنند، چه برسد به حرام. اگر بخواهند حساب مالى ما را بررسى كنند، نود درصد درآمد و هزينه كردن ما مردود مىشود؛ چون در اسراف، تبذير، بخل، حرص و سهل انگارى هزينه مىكنيم.
تاجر پولدارى از بغداد به نجف آمد. محضر وجود مبارك مرجع تقليد خود، آخوند خراسانى رسيد. ايران چه چهرههاى عظيمى در علوم مختلف از قبيل
عرفان، فقه، فلسفه، فيزيك، شيمى و رياضى داشته است. ايران هزار و پانصد سال در رشتههاى مختلف، در تحويل شخصيتهاى ناب از همه دنيا مسابقه را مىبرد، البته اگر حكومتهاى ستمگر حاكم بر اين مملكت ممانعت نمىكردند.
آن تاجر عبايى براى آخوند آورد. عبايى كه در ما طلبهها به عباى خاشيه معروف است، بافت عجيبى دارد، نگهدارى آن زحمت دارد، ولى عباى فوق العادهاى است. عرض كرد: آقا! اين عبا، صدقه، انفاق و از سهم امام نيست، شما مرا مىشناسيد، من مقلد شما هستم، من نزد شما حساب مالى دارم، اين عبا از پول خالص زحمت كشيده خودم است، به شما علاقه دارم، عبا را به شما هديه مىكنم، روى دوش خود بياندازيد، چون چند روز قبل به درس شما آمدم، ديدم عباى شما كهنه و وصلهدار است. شما مرجع تقليد چند ميليون شيعه و مؤمن هستيد، درست نيست كه روى دوش بزرگ شيعه، عباى كهنه و وصلهدار باشد.
مرحوم آخوند فرمودند: از محبت، و لطف شما بسيار ممنونم. عبا را قبول كردم.
تاجر بسيار خوشحال شد. وقتى تاجر از نجف رفت، مرحوم آخوند عبا را به يك روحانى داد و گفت: آن را در بازار، نزد فلان عبا فروش نجف بفروش، چون انسان صادق و بىدوز و كلكى است. قيمت واقعى آن را به تو مىگويد. يعنى در بين مردم كسانى هستند كه قيمت واقعى را نمىگويند و فاسد، كلاه بردار و متقلب هستند.
اينها به فرموده پيغمبر صلى الله عليه و آله بى دين هستند:
«ليس منا من غشّ مسلماً»
كاسبى كه به امت من كلك بزند، از ما نيست. گفت: اين عبا فروش راستگو است. پولش را نمىخواهم. برو به او بگو: اين عبا را بردار و در برابر آن چند عباى معمولى به ما بده. چون وقتى كه طلبه شدم، عباى من ساده بود، بعد كه مدرّس شدم، همين عبا بر دوش من بود، اكنون نيز كه آخوند خراسانىِ مرجع تقليد شدهام، با همين عبا هستم، چون عبا كه كارى نمىكند. آن عبا را با چهارده عبا عوض كرد و عباها را به طلبهها هديه كرد و فرمود:
ما با همين عباى وصلهدار پاره زندگى مىكنيم، چون ملك الموت كه بيايد، به عبا نگاه نمىكند، او جان و پروندهام را مىخواهد. امّا طلبهها يك عبا را براى آخوند گذاشتند و روى دوش ايشان انداختند.
پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: در فضاى ايمان و يقين، در برابر خواستههاى نامعقول صابر هستند و همه خواستههاى غيرمنطقى را از خود دور مىكنند و در شوق بهشت هستند و به آن نيز مىرسند. از حلال زياد نيز فرارى هستند، «فضلًا عن الحرام» چه رسد به حرام.
English