لطفا منتظر باشید

مخلوط كردن حق به باطل‏

مخلوط كردن حق به باطل براى اين كه توده مردم در تشخيص ميان حق و باطل دچار انحراف و اشتباه شوند از گناهان بسيار زشتى است كه كار آگاهان و عالمان به حق و باطل است، اين دانشمندان هستند كه حق و جايگاه آن را ميدانند، و به باطل و جايگاه آن آگاهاند.

اينان كه عهدهدار هدايت مردم و مسئول حفظ جامعه و ملت از كژى و انحرافاند، گاهى با تكيه بر آرزوها و خيالات، و به سبب ترسى كه به خاطر از دست رفتن رياست و مال و منال و متاع دنيا دارند با اغواى هواى نفس و شيطان درون و بردن از چهار چوب مسئوليت و تكليف الهى و انسانى خود بيرون ميآيند، و به جاى هدايت مردم به سوى حق، و حفظ آنان از كژى و انحراف با آميختن حق به باطل و به عبارت ديگر حق را باطل نشان دادن و باطل را به صورت حق جلوه دادن دست به اضلال و گمراه‏ كردن مردم ميزنند، و جامعه و ملت را به كژى و انحراف ميكشانند، تا با مال اندكى كه از كيسه مردم غارت ميكنند شكمى سيرنمايند، و لذتى از شهوات ببرند!

اينان با اين كار زشتشان به خود و ديگران ضربه هولناك و خسارت سنگينى ميزنند كه تا ابد قابل جبران نيست. اينان گرگان و سگان در لباس ميش هستند كه با اين عمل منافقانه خود بيش از پيش بستر فساد را وسعت داده و بندگان حق را دسته‏دسته و گروه‏گروه تحويل ابليس و ابليسيان مى‏دهند.

اينان براى به وجود آمدن فرعون‏ها و نمرودها و ابولهب‏ها، و يزيدها و آتيلاها و نرون‏ها و هيتلرها و صدام‏ها و امثال اينان بسترسازى مى‏كنند و فقط خدا مى‏داند كه چه كوه‏هائى از گناهان غير قابل بخشش در پرونده آنان ثبت است و بر دوش آنان بار است.

حق آن واقعيت ثابت و روشن و آشكار است كه از چشم عقل و از ديده انصاف پوشيده نمى‏ماند و هر كم‏سواد و بى‏سوادى مى‏تواند آن را بفهمد و درك كند، ولى زمانى كه با هنرمندى مكارانه و منافقانه عالمان و دانشمندان با باطل مخلوط گردد از چشم عقل و ديده انصاف پنهان مى‏ماند و تشخيص و يافتنش بسيار بسيار مشكل مى‏شود و شخص گمراه كه بايد با حق هدايت گردد در چاه گمراهى مى‏ماند!

مسئله مخلوط كردن حق با باطل بر اساس تزوير و مكر و حيله و تدليس انجام مى‏گيرد و در حقيقت كارى ابليسى و شيطانى و عملى است ويژه خناسان و دشمنان خدا كه به خاطر كبر و حسدشان و به سبب فعال نگاه داشتن شهوات و هوا و هوسشان انجام مى‏گيرد.

در اين زمان هم دولت‏هاى آمريكا و اروپا كه قسمت عمده‏اش به دست يهود صهيونيست مسلك اداره مى‏شود، با در دست داشتن ابزار مهمى چون راديو، تلويزيون، سايت، ماهواره، روزنامه، مجله، شبانه‏روز حق را به باطل مخلوط مى‏كنند و حق مخلوط شده به باطل را درياوار تبليغ مى‏نمايند تا تشخيص آن از باطل براى ملت‏هاى جهان دشوار و يا غير ممكن باشد و به اين خاطر در گمراهى و فساد بمانند و براى آنان نوكرى و عملگى كنند.

يقيناً اگر جمعيت ميليارد نفرى اروپا و آمريكا و آسيا و آفريقا و اقيانوسيه حق را در همه جلوه‏هايش بيابند و باطل را در همه جايگاههايش بفهمند در مدتى بسيار اندك دمار از روزگار ستمگران وظالمان در آورده و ريشه آنان را قطع كرده و درخت وجود تك‏تك زورگويان و قلدران را مى‏خشكانند تا هر كسى در زندگى دنيا به هر حقى كه دارد، برسد.

در كتاب‏هاى يهود به ويژه تورات مردم را از روى آوردن به مدعيان كاذب و دروغين رسالت و پيامبرى هشدار داده بودند و مژده ظهور رسولى از فرزندان اسماعيل با بيان اوصاف و خصوصياتش به آنان اعلام شده بود.

هنگامى كه پيامبر بزرگوار اسلام مبعوث به رسالت شد و نزديك بود بسيارى از يهود كه او را مصداق همان اوصاف بيان شده در تورات مى‏ديدند به اسلام گرايش پيدا كنند احبار و عالمان يهود با تدليس و خدعه و تزوير و فريبكارى به باور مردم دادند كه اين شخص يكى از مدعيان دروغين نبوت است و لازم است او را تكذيب كنيد و به اين صورت حق را در نظر مردم به باطل مشتبه ساختند و بر خود و ملت يهود جنايت و خيانتى عظيم نمودند و راه رحمت حق و صراط بهشت را به روى خود و پيروانشان مسدود كردند و بسيارى از جوامع ملت‏هاى‏ پس از خود را نيز در مسير كژى و انحراف و ضلالت و گمراهى انداختند و مانع از نهى شدن سفره عدالت در سطح كره زمين شدند.

اگر اينان و گروهى از علماى مسيحيت زمان پيامبر به اين خيانت بزرگ و جنايت غير قابل جبران دست نمى‏آلودند، از آن روز تا امروز و از امروز تا قيامت چراغى جز چراغ اسلام و هدايت روشن نبود و اين همه فرهنگ‏هاى باطل مادى، و ايسم هاى باطل پر زرق و برق و احزاب شيطانى و دار و دسته‏هاى خناسى و راه‏هاى ابليسى به وجود نمى‏آمد و اكثريت مردم جهان دچار اين همه انحراف و فساد و كژى نبودند و كره زمين از فساد و افساد و ظلم و ستم و آلوده بودن به شهوات حرام و انواع گناهان در امان بود.

اميرالمؤمنين (ع) در نهج‏البلاغه مى‏فرمايد:

«فلوان الباطل خلص من مزاج الحق لم يخف على المرتادين، و لو ان الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندين، و لكن يؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمزجان فهنا لك يستولى الشيطان على اوليائه و ينجو الذين سبقت لهم من الله الحسنى:»

اگر باطل از آميزش با حق خالص مى‏شد، حق يك طرف و باطل هم يك طرف، يقيناً راه بر حق‏جويان پوشيده نمى‏ماند.

و اگر حق از آميختگى به باطل خالص مى‏گشت و زير پوشش باطل پنهان نمى‏شد، زبان دشمنان ياوه‏گو از آن قطع مى‏گشت ولى مشتى از حق و مشتى از باطل گرفته و در هم آميخته شد در نتيجه در كنار اين حادثه تلخ كه دست خدعه‏گران و مكاران و دنيا پرستان به وجود آورد شيطان بر دوستانش دست‏ تسلط مى‏اندازد و چيره‏گى‏اش بر آنان پايدار مى‏شود و آنان كه لطف و رحمت ويژه حق شاملشان شده از اين طوفان خطرناك نجات مى‏يابند.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه