جهالت انسان ، در تعارض با هدايتگران
اين ديدگاه ايشان درباره انسان است ، كه انسان را به همان شخصيت و همان گونهاى كه خدا آفريده است ، نگاه مىكرد . نسبت به همه اين نگاه را داشت . اولين بارى كه ابن ملجم با حضرت روبرو شد ، امام به او خيلى محبت كرد و بعد زير لب زمزمه كرد :
» اريد حياته و يريد قتلى «
من با همه وجودم به خير دنيا و آخرت تو علاقه دارم و او در ذاتش طرح نابود كردن من را مىريزد . من براى او چه مىخواهم و او براى من چه مىخواهد ؟ وقتى انسان در بىخبرى ، جهل ، غفلت ، شكمپرستى و دنياخواهى قرار مىگيرد ، خيلى راحت امام كش مىشود . امروزه امام در دسترس خيلى از افراد نيست كه او را بكشند و الاّ قاتل خيلى زياد است .
اگر امام بخواهد بيايد تا در جامعه مواسات - نه مساوات - برقرار كند ؛ يعنى كارى كند كه تمام مرد و زن از زندگى دنيايى خوبى بهرهمند شوند ، اين منوط به اين است كه ثروتهاى متراكمِ انباشته پخش شود . بگويد : تمام اين ثروتهايى كه با حرام پيدا شده و در اين ثروت ، حقّ افراد از بين رفته است ، بايد حقّ را برگرداند ، لحظهاى درنگ نمىكنند و امام را مىكشند .
English