مرگ و عالم آخرت - جلسه نوزدهم (2) - (متن کامل + عناوین)
توصيه استاد به زوجهاى جوان
1 - با گذشت بودن
من به خانوادههايى كه عقد پسر و دختر را خواندهاند و به هر دو زوج جوان مىگويم : اگر مىخواهيد زندگى شما آسيب ناپذير شود ، چند برنامه خدا را گوش دهيد :
نخست اين كه نسبت به يكديگر پرگذشت باشيد ؛ چون ما معصوم نيستيم . كسى معصوم است كه تا آخر عمر ذرهاى از حق انحراف ندارد . ممكن است در طول زندگى گاهى زن نسبت به مرد و گاهى مرد نسبت به زن كم بگذارد ، يا در پخت غذا اشتباهى به وجود بيايد ، در امر اخلاقى برخوردى پيدا شود ، شما دو نفر بايد پر گذشت باشيد ؛ يعنى نبايد زود برنجيد ، داد و فرياد و ناسزا بگوييد .(458)
خدا ما را نيافريده است كه تلخى بسازيم . ما بايد براى هم خوشى و خوبى بسازيم . براى پدر و مادر خبرساز شيرين باشيم . در مردان و زنان تلخ حالتى هست ، شعلهاى از آتش در آنهاست كه اگر پرده كنار برود ، آنها را به جايى كه دوزخ است مىرساند .
2 - كم توقعى
دومين سفارش : از يكديگر كم توقع باشيد . اگر درب را باز كرديد و ديديد همسر شما در فكر است ، يا حواسش نيست ، نگوييد : پس سلامت كجاست ؟ توقع سلام كردن نداشته باش . تو سلام كن . اگر بنا باشد فقط او سلام كند ، اگر يادش بود كه سلام مىكرد ، گاهى از اوقات احتمال بدهيد كه سلام نكردن او عمدى نيست .
امروز غذايى را هوس مىكنى ، وقتى به خانه آمدى و ديدى آن غذا را درست نكرده است ، مىگويد : وقت نداشتم . بگو : چيز ديگرى مىخوريم . فردا غذايى را كه من مىخواهم ، درست كن .(459)
3 - احترام به خانواده
سفارش سوم : به پدر ، مادر ، خواهر و برادر يكديگر احترام بگذاريد و محبت كنيد .(460) اگر يكى از اين دو طرف كم ظرفيت بودند ، به قول قديمىها : خداوند دو گوش داده است كه يكى در و ديگرى دروازه باشد . هزلهگوها را مىتوان زود ساكت كرد . تا شروع به هزليات گفتن كرد ، سر خود را پايين بيانداز ، آنقدر بگويد كه خسته شود .
بعد بگو : زبان ، نعمت پروردگار است . براى جاى ديگرى است ، آنجا مىگويند : پس تو عمر خود را ضايع كردى . چند صفحه از پروندهات را سياه كردى كه چه شود ؟ با اين اخلاق تند ، دو روز ديگر به خاطر به هم خوردن ضربان قلب و فشار خون بايد نزد دكتر بروى .
اگر اين چند مورد را رعايت كنيد ، نزاعى پديد نمىآيد . وقتى مسائل قرآن رعايت شود ، ديگر زندگىها به هم نمىخورد . به هم خوردن براى شرور و رعايت نكردنها است .
» انزل كتاباً بيّن فيه الخير و الشرّ «
گوشهاى از خير ، قرآن بود . گذشت ، كم توقعى و احترام به بزرگترها حرف قرآن است . اينها بنيان خانواده را استحكام مىدهد . قهر و نزاع پديد نمىآيد . خداوند خير و شر ، تمام خوبىها و بدىها را بيان كرده است ، كه اگر گرفتار اين امور شويد ، ضرر مىكنيد .
مسئوليت همگانى نسبت به يكديگر
يكى از ضررهاى دنياى اخلاقى ، مالى ، اجتماعى و اقتصادى همين بىتفاوتىها است كه نسبت به هم بىتفاوت شدهايم . دچار بيمارى به من چه ربطى دارد ، شدهايم . رسول خدا صلى الله عليه وآله مىفرمايد :
» كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته «(461)
همه شما مسئول ملاحظه كردن امور يكديگر هستيد . نسبت به هم مسئول هستيد ؛ يعنى در قيامت از هر كدام از شما سؤال مىكنند كه رفتار شما با ديگران چگونه بوده است ؟ در روز قيامت هيچ كس را از اين دادگاه - مسئوليت نسبت به يكديگر - استثنا نمىكنند .
شيخ اجل ، سعدى شيرازى با شعر در زمينه اين روايت پيامبر صلى الله عليه وآله چقدر آن را زيبا معنى كرده است :
وگر بينم كه نابينا و چاه است
اگر خاموش بنشينم گناه است(462)
در پى كار خير گشتن
بايد دائم ، تا زندهاى در حركت مثبت باشى . اگر موقعيت كار خير كردن براى تو فراهم نشد ، مانند على بن ابى طالب عليه السلام به دنبال كار خير برو . مىدانيد كه در كوفه تابستان هوا بسيار گرم است . مردم روزها وقتى نماز ظهر را مىخواندند ، به خانه مىرفتند و مىخوابيدند ، اما امام عليه السلام در اين گرما از خانه بيرون مىآمدند و در كوچهها قدم مىزدند .
شخصى به اميرالمومنين عليه السلام عرض كرد : چرا بعد از ظهر نمىخوابيد ؟ حضرت فرمودند : چون مسئول مملكت هستم . مىگردم ، مبادا كسى در اين ساعات مشكلى داشته باشد و بگويد : من مشكل دارم ، آن وقت اميرالمؤمنين در خواب باشد . من اين چند ساعت مشكل او را در قيامت بايد جواب دهم .
حالِ ايشان را با بىتفاوتها مقايسه كنيد . گاهى در بعضى ادارات امضا نياز دارند ، مىگويد : برو فردا بيا . وقتى مىگويى : يك روز كارم عقب مىافتد ، مىگويد : زياد حرف بزنى مأمور تو را بيرون مىاندازد . اين بيمارى بىتفاوتى و منحصر كردن ديگران در كار دولتى است .
مشكل گشايى از خانم جوان
خانم جوانى در آن هواى گرم حضرت عليه السلام را ديد و گريه كرد ، عرض كرد : شوهرم مرا از خانه بيرون كرده و گفته است : اگر به خانه برگردى ، تو را آتش مىزنم . حضرت عليه السلام فرمودند : پشت سر من بيا تا به خانه شما برويم .
رفتند . حضرت عليه السلام آرام در زدند . جوان قوى هيكلى درب را باز كرد . حضرت عليه السلام فرمودند : هوا گرم است و شهر خلوت . اين زن جوان است ، نبايد او را بيرون مىكردى ، بگذار به داخل خانه بيايد . يقه حضرت را گرفت و گفت : اول ببين خودت از دست من نجات پيدا مىكنى ، بعد واسطهگرى كن . به تو چه ربطى دارد ؟
سر و صدا شد . همسايهها درب را باز كردند . حضرت عليه السلام ديد او هيچ حرفى را قبول نمىكند . لذا مقدارى جلو آمد و پيراهن مرد را به حالت گره در مشت خود گرفت و او را از زمين بلند كرد و محكم روى زمين كوچه خواباند و زانوى خود را روى سينه آن مرد گذاشت .
مردم گفتند : »السلام عليك يا اميرالمؤمنين« ! جوان فهميد اين شخص اميرالمؤمنين عليه السلام است . عرض كرد : آقا ! لطفاً پاى خود را برداريد ، من كنيز همسرم هستم . حضرت لبخند زدند و فرمودند : با هم خوب زندگى كنيد .(463)
اين گرفتارىها براى شرّ است .
» ان الله تعالى انزل كتاباً هادياً بيّن فيه الخير و الشرّ فخذوا نهج الخير تهتدوا و اصدفوا عن سمت الشرّ تقصدوا «
رومى نشد از سر على كس آگاه
زيرا كه نشد كس آگه از سر اله
يك ممكن و اين همه صفات واجب
لا حول و لا قوه الا بالله(464)
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
458) بحار الأنوار: 243/72، باب 66؛ »قَالَ اللَّهُ تَعَالَى خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله يَا جَبْرَئِيلُ مَا هَذَا الْعَفْوُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكَ أَنْ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تَصِلَ مَنْ قَطَعَكَ وَ تُعْطِيَ مَنْ حَرَمَك.«
الكافى: 117/2، باب المداراة، حديث 4؛ »عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله أَمَرَنِي رَبِّي بِمُدَارَاةِ النَّاسِ كَمَا أَمَرَنِي بِأَدَاءِ الْفَرَائِض.«
الكافى: 117/2، باب المداراة، حديث 5؛ »قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله مُدَارَاةُ النَّاسِ نِصْفُ الْإِيمَانِ وَ الرِّفْقُ بِهِمْ نِصْفُ الْعَيْشِ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام خَالِطُوا الْأَبْرَارَ سِرّاً وَ خَالِطُوا الْفُجَّارَ جِهَاراً وَ لَا تَمِيلُوا عَلَيْهِمْ فَيَظْلِمُوكُمْ فَإِنَّهُ سَيَأْتِي عَلَيْكُمْ زَمَانٌ لَا يَنْجُو فِيهِ مِنْ ذَوِي الدِّينِ إِلَّا مَنْ ظَنُّوا أَنَّهُ أَبْلَهُ وَ صَبَّرَ نَفْسَهُ عَلَى أَنْ يُقَالَ ]لَهُ [إِنَّهُ أَبْلَهُ لَا عَقْلَ لَهُ.«
459) تحف العقول: 9، وصيته لأمير المؤمنين عليه السلام؛ ». . . يَا عَلِيُّ قِلَّةُ طَلَبِ الْحَوَائِجِ مِنَ النَّاسِ هُوَ الْغِنَى الْحَاضِرُ وَ كَثْرَةالْحَوَائِجِ إِلَى النَّاسِ مَذَلَّةٌ وَ هُوَ الْفَقْرُ الْحَاضِر.«
460) الكافى: 158/2، باب البر بالوالدين، حديث 2؛ »قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ إِنَّ رَجُلًا أَتَى النَّبِيَّ صلى الله عليه وآله فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِي فَقَالَ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ إِنْ حُرِّقْتَ بِالنَّارِ وَ عُذِّبْتَ إِلَّا وَ قَلْبُكَ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَ وَالِدَيْكَ فَأَطِعْهُمَا وَ بَرَّهُمَا حَيَّيْنِ كَانَا أَوْ مَيِّتَيْنِ وَ إِنْ أَمَرَاكَ أَنْ تَخْرُجَ مِنْ أَهْلِكَ وَ مَالِكَ فَافْعَلْ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنَ الْإِيمَانِ.«
الكافى: 158/2، باب البر بالوالدين، حديث 4؛ »عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قُلْتُ أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ قَالَ الصَّلَاةُ لِوَقْتِهَا وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ U.»
461) بحار الأنوار: 38/72، باب 35؛ جامعالأخبار: 119، الفصل الخامس و السبعون؛ »رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وآله كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِه.«
462) سعدى شيرازى )گلستان(.
463) بحارالأنوار: 57/41، باب 105، تواضعه صلوات الله عليه؛ الاختصاص: 157؛ »عَنِ الْبَاقِرِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ رَجَعَ عَلِيٌّ عليه السلام إِلَى دَارِهِ فِي وَقْتِ الْقَيْظِ فَإِذَا امْرَأَةٌ قَائِمَةٌ تَقُولُ إِنَّ زَوْجِي ظَلَمَنِي وَ أَخَافَنِي وَ تَعَدَّى عَلَيَّ وَ حَلَفَ لِيَضْرِبَنِي فَقَالَ يَا أَمَةَ اللَّهِ اصْبِرِي حَتَّى يَبْرُدَ النَّهَارُ ثُمَّ أَذْهَبُ مَعَكِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَقَالَتْ يَشْتَدُّ غَضَبُهُ وَ حَرَدُهُ عَلَيَّ فَطَأْطَأَ رَأْسَهُ ثُمَّ رَفَعَهُ وَ هُوَ يَقُولُ لَا وَ اللَّهِ أَوْ يُؤْخَذَ لِلْمَظْلُومِ حَقُّهُ غَيْرَ مُتَعْتَعٍ أَيْنَ مَنْزِلُكِ فَمَضَى إِلَى بَابِهِ فَوَقَفَ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ فَخَرَجَ شَابٌّ فَقَالَ عَلِيٌّ عليه السلام يَا عَبْدَ اللَّهِ اتَّقِ اللَّهَ فَإِنَّكَ قَدْ أَخَفْتَهَا وَ أَخْرَجْتَهَا فَقَالَ الْفَتَى وَمَا أَنْتَ وَ ذَاكِ وَ اللَّهِ لَأُحْرِقَنَّهَا لِكَلَامِكَ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام آمُرُكَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَاكَ عَنِ الْمُنْكَرِ تَسْتَقْبِلُنِي بِالْمُنْكَرِ وَ تُنْكِرُ الْمَعْرُوفَ قَالَ فَأَقْبَلَ النَّاسُ مِنَ الطُّرُقِ وَ يَقُولُونَ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَسَقَطَ الرَّجُلُ فِي يَدَيْهِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَقِلْنِي عَثْرَتِي فَوَ اللَّهِ لَأَكُونُ لَهَا أَرْضاً تَطَؤُنِي فَأَغْمَدَ عَلِيٌّ عليه السلام سَيْفَهُ وَ قَالَ يَا أَمَةَ اللَّهِ ادْخُلِي مَنْزِلَكِ وَ لَا تُلْجِئِي زَوْجَكِ إِلَى مِثْلِ هَذَا وَ شِبْهِه.«
464) مولوى.
English