وسائل هدايت - جلسه دهم (2) - (متن کامل + عناوین)
خوشحالى روزه دار
در روايت آمده است كه:
« للصائم فرحتان »(1)
1 ـ الكافى: 4/65، حديث 15؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام أَنَّهُ قَالَ لِلصَّائِمِ فَرْحَتَانِ فَرْحَةٌ عِنْدَ إِفْطَارِهِ وَ فَرْحَةٌ عِنْدَ لِقَاءِ رَبِّهِ.»
براى روزه دار هنگام افطار دو شادى هست؛ يكى اين كه موفق به تمام كردن روزه شده و خدا او را مىآمرزد، و يكى اين كه روز تمام شد و مىتواند بخورد. اين خوشحالى عيبى ندارد.
حالا بگذريم از آنهايى كه از قيد شكم آزاد زندگى مىكردند.
اول كسب معرفت است؛ يا با مطالعه كتاب، يا پاى منبر رفتن، بعد هم حوصله داشتن، بعد هم سراغ زن و بچه و كاسبى رفتن.
و اينهايى كه راجع به مسائل خانواده مىشنويد، هم علم است و هم تلقين؛ بايد به خودمان تلقين كنيم كه حوصله ما بالا برود، و هم به عنوان عبادت خدا به كار ببريم، اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايند: آن وقت تمام درهاى خير به روى ما باز مىشود.
حق اولاد بر پدر و مادر
بخش ديگر، بحث راجع به حقوق اولاد است. به اين معنا كه ما پدران و مادران نسبت به بچههايى كه خدا به ما مرحمت كرده است كه دختر، احسان خدا و پسر نعمت خدا است. طبق ارزيابى رسول خدا صلىاللهعليهوآله چه وظيفهاى داريم؟ چه مسائلى را گفتند؟ خوش به حال پدران و مادران بامعرفت و باحوصله و عمل كننده.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
« حق الولد على والده أن يعلمه الكتابة و السباحة و الرماية و أن لا يرزقه الا طيبا »(1)
پدران در مقابل بچههاى خود چهار وظيفه واجب دارند:
1 ـ نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلىاللهعليهوآله : 447، حديث 1394؛ «حقّ الولد على الوالد أن يعلّمه الكتابة و السّباحة و الرّماية و أن لا يرزقه إلاّ طيّبا و أن يزوّجه إذا بلغ.»
اول: اين كه نوشتن را ياد بچههاى خود بدهند، يا به تعبير ديگر بچهها را به مدرسه ببرند. نگذارند بچهها بىسواد بار بيايند.
دوم: وظيفه پدران است كه به بچههاى خود شنا ياد بدهند، اما در جاهاى پاك. يك وقت او را در يك جا نگذارم كه كارت برايش بگيرم. برود و بعد از دو سه ماه ديگر بچه من نباشد، اينها همه با مواظبت و دقت است و چقدر خوب بود كه در كنار اين مدرسه و مسجدسازىها، اشخاص مذهبى هر شهرى مىآمدند، ده تا استخر درست مىكردند و چهرههاى پاك الهى را استخدام مىكردند، بچههاى خانوادههاى مذهبى مىآمدند و آنجا شنا ياد مىگرفتند.
سوم: وظيفه ديگر پدران و مادران اين است كه راه استفاده از اسلحه را ياد بچههاى خود بدهند.
بله، آتش بس عمومى و دائمى در كره زمين، زمان وجود مقدس امام عصر عليهالسلام است. ما كه الان بين اين همه گرگ زندگى مىكنيم، انگليس و آمريكا و گرگهايى كه نزديك ما هستند، بچههاى ما همه بايد استفاده از اسلحه را بدانند.
چهارم: وظيفه ديگر پدر اين است كه جز مال حلال از در خانه، مالى را داخل نبرد؛ مال پاك، خمس داده، حلال، طيب، طاهر، كه وقتى اين بچه مىنشيند و غذا را مىخورد، از باطن او، لقمه شوق به خدا در بيايد، نور معرفت بزند، شفا بيرون بيايد.
قدرت اثر گذارى لقمه حلال
شيخ بهايى(1) از حضرت امام حسن عليهالسلام در كتاب «المخلاة» خود نقل مىكند كه
1 ـ شرح حال ايشان در كتاب تواضع و آثار آن، جلسه 22 آمده است.
حضرت مىفرمايد:
اگر يك نان تافتون حلال واقعى به من بدهند، من روى آتش اين نان تافتون را خشك مىكنم و اين نان خشك شده را مىكوبم، گرد اين نان كوبيده را در شيشه مىريزم و در خانه پنهان مىكنم. اگر مريض به در خانه من آمد و گفت: يابن رسول الله! طبيب به من گفته است كه خوب نمىشوى، من يك مقدار از اين گرد حلال را به او مىدهم كه بخورد، تا خوب شود.
اين قدر نان حلال مفيد است. و اين را قطعى بدانيد، تجربه هم شده، كه حرام جز تاريكى، كسالت، دورى از خدا، فرار از واقعيتها، هيچ چيز ديگرى براى ما نمىآورد. عزيزان! ما كه چهل پنجاه سال بيشتر در دنيا نيستيم.
پادشاهى يكى از علما را دعوت كرد، گفت: بفرماييد، گفت: من ميل ندارم، گفت: مگر گرسنه نيستيد؟ گفت: چرا، اما چشمم كه به اين سفره مىافتد، سير مىشوم. گفت: غذاى به اين خوبى، جاى ديگرى ديدهاى؟
گفت: نه، من تا به حال نديدهام. گفت: پس بخور، گفت: نمىخواهم. گفت: مىخواهى گرسنه از اينجا بروى؟ گفت: بله.
ديد اصرار مىكند، از ديس يك مشت برنج برداشت و بالا آورد، فشار داد، شروع كرد به خون چكيدن، گفت: اين را بخورم؟ اين غذا است؟
مگر قرآن نمىگويد:
« وَرَزَقْنَـهُم مِّنَ الطَّيِّبَـتِ »(1)
ما روزى بندگان را از حلال قرار داديم؟ نمىخورم.
1 ـ يونس (10) : 93؛ «و به آنان از انواع روزىهاى پاكيزه ، روزى بخشيديم.»
تنبيه خدا بر اوليا به خاطر لقمه حرام
آقا شيخ محمد حسين زاهد(1) مىفرمودند: من هر شب براى نماز شب بلند مىشدم. يك روز بعد از ظهر ما را يك جا دعوت كردند، بايد نمىرفتيم، ولى رفتيم. هيچ چيزى هم نخوردم، اما يك بستنى براى ما آوردند، هوا گرم بود، ديدم چيز خوبى است، گرفتم و خوردم.
شب كه براى نماز شب بلند شدم، آمدم از پلهها پايين بيايم كه بروم وضو بگيرم، با سر افتادم، سرم شكافت. همسرم بيدار شد، آمد و زير بغلم را گرفت. سرم را بست. تمام بدنم درد مىكرد.
خوابم برد، در خواب كسى آمد، گفت: شيخ! تو را به بستنى بعد از ظهر چه كار؟ اين كله شكستن جريمه دنياى تو بود كه آخرت كارى به تو نداشته باشيم.
همه جا آدم بايد برود؟ سر هر سفرهاى بايد بنشيند؟ هر كسبى را بايد داشته باشد؟ هر پولى از هر جا رسيد، بايد به جيب بزند؟
اسم نيك بر فرزند نهادن
اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد:
« حقُ الولد على الوالد أن يُحسن اسمه »(2)
1 ـ شيخ محمد حسين زاهد تهرانى رحمهالله در تهران به تقوا و زهد و پارسايى مشهور و زبانزد همگان بود و به اين صفت سرآمد روزگار خويش گرديد و شاگردان متقى و پارساى وى در تهران و شهرستانها بسيارند. در سال 1331 هجرى شمسى در تهران دار فانى را وداع نمود و مدفن ايشان در قبرستان ابن بابويه شهررى در جوار شيخ صدوق است. (گلچين صدوق: 1/58)
2 ـ نهج البلاغه: حكمت 399؛ «إِنَّ لِلْوَلَدِ عَلَى الوالِدِ حَقَّاً وَ إِنَّ لَلْوالِدِ عَلَى الوَلَدِ حَقَّاً. فَحَقَّ الْوَالِدِ عَلَى الْولَدِ إَنْ يُطِيعَهُ فى كُلِّ شَىءٍ اِلاّ فى مَعْصِيَةِ اللّهِ سُبْحانَهُ وَ حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى الْوالِدِ اَنْ يُحَسِّنَ اسْمَهُ وَ يُحَسِّنَ اَدَبَهُ وَ يُعَلِّمَهُ الْقُرآنَ.»
يكى از حقوقى كه فرزند به عهده پدر دارد اين است كه نام نيكو بر او بگذارد. نام خوب هم نام لغتى نيست. نامى است كه معنى داشته باشد. نام نيكو، نامهاى عالى؛ صديقه، فاطمه، فهيمه، زهرا، زينب، مريم، خديجه، طاهره، زكيه، مطهره، ساجده، مرضيه، حانيه اينها نامهاى حضرت زهرا عليهاالسلام است.
اگر پسر است، پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: هر كس در خانهاش بچه هم نام من دارد، من در قيامت او را از ياد نخواهم برد.
هر كس پسر دارد و اسمش را حسين بگذارد، مىگويد: هر وقت مادر يا پدر صدايش مىزنند: حسين! حضرت فاطمه عليهاالسلام جواب مىدهد، حسين من را كه در كربلا شهيد شد مىخواهى؟ يا حسين خودت را مىخواهى؟ دعايش مىكنم.
يك اسمى روى بچهام بگذارم كه دعاى حضرت زهرا عليهاالسلام و شفاعت پيغمبر صلىاللهعليهوآله را در بر داشته باشد.
نام فرزندان امام حسين عليهالسلام
امام حسين عليهالسلام سه تا پسر داشت؛ يكى از شهر بانو عليهاالسلام كه شب تولد زين العابدين عليهالسلام مادرش سر زاييدن از دنيا رفت، گفتند: آقا جان! اسم اين بچه را چه بگذاريم؟ فرمود: على.
بعد از مردن حضرت شهر بانو عليهاالسلام يك زن ديگر گرفتند، به نام ام ليلا، ايشان هم على اكبر را چند سال بيشتر نداشت كه در مدينه از دنيا رفت، ولى وقتى به دنيا آمد، گفتند: آقا! اسم اين بچه دوم را چه بگذاريم؟ فرمود: على.
شش ماه به روز عاشورا مانده، حضرت رباب عليهاالسلام پسر زاييد، گفتند: آقا جان!
اسم اين پسر را چه بگذاريم؟ فرمود: على.
گفتند: آقا! چرا همه را على نامگذارى مىكنيد؟ فرمود: خدا هر چه پسر به من بدهد، اسمش را على مىگذارم.(1)
آنهايى كه فرزندى به نام على دارند، قيامت يك حسابى با خدا دارند. ما هم با اسم بچههاى خودمان يك حسابى با خدا داشته باشيم.
تربيت و ادب آموختن به فرزند
« و يُحسِن أدبه »
وظيفه واجب پدر است كه خانه، رفت و آمدها، برخوردها، حرفها، نگاه كردنها، نشست و برخاستها را يك طورى قرار بدهد كه بچه در آن خانه، سنگين، با وقار و با ادب بار بيايد، چون بچه، امانت خدا است.
ادادمه دارد ...
English