لطفا منتظر باشید

عقل: محرم راز ملكوت - جلسه پنجم (2) - (متن کامل + عناوین)

مفهوم عدالت در گفتار

قرآن دستور مى‏دهد كه در سخن گفتن نيز عدالت را رعايت كنيم:

«اذا قلتم فاعدلوا». [19]

يعنى در گفتارهايتان عدالت داشته باشيد، نه افراط كنيد و نه تفريط.

عدالت در گفتار. اين است كه وقتى انسان سخن مى‏گويد بجا سخن بگويد و فقط حرف درست و مطابق با حق را بزند و شنيده‏هاى خود از مردم را تكرار نكند.

قرآن مجيد هرجا مى‏خواهد توصيفى از خدا ارائه دهد آن را با دو صفت همراه مى‏كند: «عليم خبير»، «غفور ودود»، «غنى حميد»، «سميع بصير». [20]

از صفت سميع بصير مى‏آموزيم كه فقط نبايد گوش داد، بلكه بايد ديد.

اگر انسان چيزى را خودش ديد درست است، ولى اگر تنها براى او گفتند نبايد باور كند تا اين‏كه آن چيز را با چشم خود ببيند. البته، اگر كسى بخواهد در گفتن عدالت داشته باشد، بايد خيلى وقت‏ها ساكت باشد، زيرا اگر كسى بخواهد همواره براساس عدالت حرف بزند، يا بايد براى مردم قرآن بخواهد يا به نقل روايت بپردازد يا تنها آنچه را كه ديده و حق بودنش برايش روشن است بگويد. ضمن اين‏كه در برخى از ديده‏ها را نيز نبايد گفت، زيرا آبروى مردم را مى‏برد. [21]

تهمت ناروا

يادم هست يكبار كسى به من گفت: من ديگر ميل ندارم پاى سخن شما بشينم! علت را پرسيدم. گفت: براى اين‏كه به من گفته‏اند شما دو دستگاه ماشين ضد گلوله در خانه داريد! گفتم: بيا با هم برويم منزل.

شما ابتدا داخل خانه را ببين كه مطمئن شوى چيزى در منزل ما نيست.

بعد، به اتفاق مى‏رويم اداره راهنمايى. اگر در كامپيوتر آن‏جا ماشينى به نام من بود، مى‏رويم محضر آن را به نام شما مى‏كنم. گفت: آخر اين‏طور مى‏گويند! گفتم: خدا هم چشم به ما داده و هم گوش. خودش هم سميع و بصير است. پس، هم ببين و هم بشنو تا به عدالت و از سر حق سخن گفته باشى.

اين هم نمونه‏اى ديگر

زمانى در شهرى منبر مى‏رفتم و از قضا كسى بغل دستم نشسته بود.

صاحب مجلس آمد و گفت: مى‏خوايهم اين‏جا را تعمير كنيم. حدود 30- 40 ميليون تومان برآورد هزينه كرده‏ايم. شما محبت كنيد روى منبر اين مطلب را بگوييد! گفتم: مى‏گويم. اما او درحالى‏كه به بغل دستى‏ام اشاره مى‏كرد گفت: البته، اگر ايشان بخواهد، پرداخت اين مبلغ برايش سنگين نيست و به هيچ‏جاى زندگى‏اش برنمى‏خورد.

پس از پايان مجلس، وقتى بيرون آمدم، ديدم اين بنده خدا يك پيكان قراضه بيشتر ندارد. به من هم تعارف كرد كه بفرماييد. من هم در را باز كردم و سوار شدم. گفت: كجا بروم؟ گفتم: برويم منزل شما! با تعجب گفت: مى‏آييد منزل ما؟ گفتم: بله. خلاصه، آن شب به منزل ايشان رفتيم و خيلى با هم قاطى شديم. گفت: پس من هر روز شما را مى‏برم و بر مى‏گردانم. نتيجه آن كه بعد متوجه شدم ايشان كارمند بازنشسته اداره‏اى است و با وجود داشتن سه فرزند ماهى 95 هزار تومان بيشتر نمى‏گيرد.

اين است كه شنيده‏ها را بايد كنار گذاشت. انسان ابتدا بايد به چشم خود چيزى را ببيند و بعد بگويد تا به عدالت حرف زده باشد. به‏واقع، كدام يك را عقل مى‏پسندد: سنجيده سخن گفتن را يا اين‏كه هرچه از دهانمان درآمد بگوييم؟ مسلم است كه عقل عدالت را مى‏پسندد.

عدالت در كسب‏وكار

عدالت در همه‏جا و در همه كارها بايد رعايت شود. اين توصيه و امر قرآن است. وقتى كاسب يا بازارى پشت ترازو مى‏ايستد بايد به ياد اين آيه باشد كه مى‏فرمايد:

«اوفوا الكيل و الميزان بالقسط». [22]

پيمانه و ترازو را براساس عدالت و انصاف كامل و تمام بدهيد.

و مواظب باشد كه ترازو را با چشم عدل بنگرد؛ كم‏فروشى نكند؛ سنگ را سبك نگيرد يا تنظيم دستگاه را دست نزند «خيانت نكند و ... اين رفتار را عقل مى‏پسندد نه جز اين را.

عدالت در برخورد با دشمن‏

قران مى‏فرمايد:

«يا أيها الذين آمنوا كونوا قوامين اللّه شهداء بالقسط و لا يجر منكم شنآن قوم على ألا تعدلوا اعدلوا هو أقرب للتقوى و اتقوا اللّه إن اللّه خبير بما تعملون* وعد اللّه الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و أجر عظيم». [23]

اى اهل ايمان، همواره و در همه امور قيام‏كننده براى خدا و گواهان به عدل‏وداد باشيد. و نبايد دشمنى با گروهى شما را برآن دارد كه عدالت نورزيد؛ عدالت كنيد كه آن به پرهيزكارى نزديك‏تر است. و از خدا پروا كنيد؛ زيرا خدا به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است. خدا به كسانى كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته انجام داده‏اند وعده داده است كه براى آنان آمرزش و پاداشى بزرگ است.

قرآن اين‏قدر به مساله عدالت نظر دارد كه اجازه نمى‏دهد مسلمانان با دشمن نيز به غير عدل رفتار كنند.

فرامين ديگر آيه 90 سوره نحل‏

«ان اللّه يأمر بالعدل و الاحسان».

فرمان ديگر خداوند به مسلمانان نيكى كردن و احسان ورزيدن به پدر و مادر، به خواهر و برادر، به مردم كوچه و بازار، به يتيم و ... است.

حتى بايد به پروردگار هم نيكى كرد و معنى احسان به پروردگار اين است كه خدا را به طور صحيح بندگى كرد.

«و ايتاء ذى القربى».

فرمان بعدى درباره اقوام و آشنايان است. خداوند دستور مى‏دهد كه به اقوام فقيرمان رسيدگى كنيم و اگر مشكلى دارند حل نماييم. خوب است آن‏ها كه با وجود استطاعت از اين كار سر باز مى‏زنند بدانند كه اگر بتوانند مشكل آشنايى را حل كنند ولى به آن اقدام نكنند، خداوند هم در قيامت هزار مشكل براى آنان ايجاد مى‏كند كه قابل حل نباشد. به واقع، عقل كدام را مى‏پسندد: اين‏كه خير انسان به ديگران برسد يا اين‏كه انسان بيچاره پول باشد را؟

دورى از زشتى‏ها و گناهان‏

«ينهى عن الفحشا».

از همه زشتى‏هاى ظاهرى بپرهيزيد.

«و المنكر»

و از زشتى‏هاى نهانى و در خلوت دور باشيد.

«و البغى».

و به حق هيچ‏كس تجاوز نكنيد.

همه نسبت به ما حق دارند، درست همان‏گونه كه ما نسبت به همه حقوقى داريم. پس، همان‏طور كه دلمان نمى‏خواهد كسى حق ما را پايمال كند، حق هيچ‏كس را نبايد پايمال كنيم.

«يعظكم لعلّكم تذكرون».

خداوند شما را موعظه مى‏كند بلكه پند بپذيريد.

وقتى به محتواى اين آيه دقت مى‏كنيم مى‏بينيم حق با آن دانشمند بوده است و اگر مسلمانان به مضمون همين آيه عمل كنند فرهنگشان عالم‏گير خواهد شد. توجه به همين نكات در قرآن است كه به هر انسان عاقلى حق بودن آن را ثابت مى‏كند، زيرا ايات اين كتاب بزرگ آسمانى با عقل، با فطرت، و با طبيعت زندگى انسان هماهنگ است. ازاين‏رو، انسان عاقل بدان اقتدا مى‏كند.

پى‏نوشت‏

 (19). انعام، 152: «و لا تقربوا مال اليتيم إلا بالتى هى أحسن حتى يبلغ أشده و أوفوا الكيل و الميزان بالقسط لا نكلف إلا وسعها و إذا قلتم فاعدلوا و لو كان ذا قربى‏ و بعهد اللّه أوفوا ذلكم وصاكم به لعلكم تذكرون».

[ (20). حج، 75؛ لقمان، 28؛ مجادله 1.]

[ (21). من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج 2، ص 626؛ بحار الانوار، ج 66، ص 51؛ نهج البلاغه، حكمت 382 (با اين اختلاف كه در نهج البلاغه وصيت نيامده است):

«قال أمير المؤمنين عليه السلام فى وصيته لابنه محمد بن الحنفية رضى اللّه عنه: يا بنى لا تقل ما لا تعلم، بل لا تقل كل ما تعلم».]

[ (22). انعام، 152: «و لا تقربوا مال اليتيم إلا بالتى هى أحسن حتى يبلغ أشده و أوفوا الكيل و الميزان بالقسط لا نكلف نفسا إلا وسعها و إذا قلتم فاعدلوا و لو كان ذا قربى و بعهد اللّه أوفوا ذلكم وصاكم به لعلكم تذكرون»؛ اعراف، 85: «و إلى مدين أخاهم شعيبا قال يا قوم اعبدوا اللّه ما لكم من إله غيره قد جاءتكم بينة من ربكم فأوفوا الكيل و الميزان و لا تبخسوا الناس أشياءهم و لا تفسدوا فى الارض بعد إصلاحها ذلكم خير لكم إن كنتم مؤمنين»؛ مطففين، 1: «ويل للمطففين»؛ إسراء، 35- 36:

«و أوفوا الكيل إذا كلتم وزنوا بالقسطاس المستقيم ذلك خير و أحسن تأويلا* و لا تقف ما ليس لك به علم إن السمع و البصر و الفؤاد كل أولئك كان عنه مسئولا».]

[ (23). مائده، 8- 9.]

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه