لطفا منتظر باشید

توحيد، راۀ نجات

توحيد؛ يعنى بندگى. امّا اين كه من يك عمرى بخورم و بخوابم و هر وقت هم محتاج باشم، قسم به خدا بخورم، و هر وقت هم لازم داشته باشم كه غم و غصه‏ام را رد كنم، سر بلند كنم و بگويم، يا الله!، توحيد نيست؛ بلكه توحيد به معناى واقعى مسأله، تنها عقيده به خدا نيست. چنين عقيده‌اي را مشركين مكه هم داشتند؛ يعنى قرآن مجيد مى‏گويد: ابولهب هم خدا را قبول داشت؛ ابوجهل هم خدا را قبول داشت؛ ابوسفيان هم خدا را قبول داشت؛ آن‌ها نمى‏گفتند كه اين بت‌هاى گذاشته شده در كعبه، سازندة عالم هستند، }وَ لَئِن سَأَلْتَهُم مَنْ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى‏ يُؤْفَكُونَ{[1]: پيغمبر! اگر به خانه رؤساى بزرگ مكه بروي و از كسانى كه اين قدر با تو دشمنى مى‏كنند، سؤال كني كه عالم را چه كسى درست كرده است، جواب مى‏دهند، خدا. اما آن‌ها هر كارى را كه خودشان دوست داشتند، انجام مى‏دادند؛ مى‏گفتند: عالم خدا دارد، قمار هم مى‏كردند؛ مى‏گفتند: عالم خدا دارد، اما در كنار كعبه، خانه‏هايى داشتند كه پرچم قرمز بر آن‌ها برافراشته بود و در آن‌ها زنان خود را در اختيار ديگران قرار مى‏دادند؛ مى‏گفتند: عالم خدا دارد، ولى بازار رباخورى در مكه، رواج‏ترين بازار رباخواري منطقة عربستان بود؛ مى‏گفتند: عالم خدا دارد، ولي نماز نمى‏خواندند؛ راست نمى‏گفتند؛ عدالت نداشتند؛ جنايت مى‏كردند؛ يعني توحيد به معناي اين كه: « عالم خدا دارد»، براي آن‌ها فايده‏اى نداشت. ابوجهل هم مى‏گفت: عالم خدا دارد؛ بلكه توحيد؛ يعنى قرار دادن همة شؤون تحت تدبير‌الله. در اين توحيدى كه قرآن مى‏گويد، همة شؤون تحت تدبير الله هست و انسان بودن خود را در چهرة بندگى نشان مي‌دهد.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه