حسن خلق (2)
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد پنجم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
مردى به محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرضه داشت: اى رسول خدا، دين چيست؟ فرمود: حسن خلق. از دست راست آمد و پرسيد: دين چيست؟ فرمود:
حسن خلق. از دست چپ آمد و پرسيد: دين چيست؟ فرمود: حسن خلق. از پشت سرآمد و پرسيد: دين چيست؟ فرمود: مگر دين را نفهميدى؟ دين اين است كه خشمگين نشوى. «1» از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است:
حُسْنُ الْخُلْقِ شَجَرَةٌ فِى الجَنَّة وَ صاحِبُهُ مُتَعَلِّقٌ بِغُصْنِها يَجْذِبُهُ إلَيْها وَ سُوْءُ الخُلْقِ شَجَرَةٌ فى النّارِ وَ صاحِبُهُ مُتَعَلِّقٌ بِغُصْنِها يَجْذِبُهُ إلَيْها. «1»
حسن خلق درختى است در بهشت كه دارنده آن به شاخه آن درخت وصل است و آن شاخه وى را به بهشت مىبرد. و بدخلقى درختى است در جهنّم كه دارنده آن به شاخه آن درخت وصل است و آن شاخه وى را به جهنّم مىكشد.
از حضرت مولىالموحدين على عليه السلام روايت شده است:
حُسْنُ الْخُلْقِ فى ثَلاثٍ: اجْتِنابُ الْمَحارِمِ، وَ طَلَبُ الْحَلالِ وَ التَّوَسُّعُ عَلَى الْعِيالِ. «2»
حسن خلق در سه چيز است: دورى از محرمات مالى و بدنى و حقوقى و در طلب حلال و در وسعت دادن در زندگى اهل و عيال.
كَفى بِالْقِناعَةِ مُلْكاً، وَ بِحُسْنِ الْخُلْقِ نَعيماً. «3»
قناعت سرمايهاى بس سنگين و حسن خلق نعمتى بس قابل توجّه است.
حُسْنُ الْخُلْقِ رَأْسُ كُلِّ بِرٍّ. «4»
حسن خلق ريشه هر خوبى است.
زندگى داراى تلخى و شيرينى است، تلخى زندگى به حادثه و مصيبت نيست و شيرينى زندگى به شهوت و مالدارى نمىباشد. معارف الهيّه شيرينى حيات را در حسن خلق و تلخى آن را در بد خلقى مىداند.
امام صادق عليه السلام فرمود:
لا عَيْشَ أهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ. «5»
هيچ لذتى گواراتر از اخلاق نيكو نيست.
رسول خدا صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
ألا اخْبِرُكَ بِأشْبَهِكُمْ بى خُلْقاً؟ قالَ: بَلى يا رَسُولَ اللَّهِ قالَ: أحْسَنُكُمْ خُلْقاً أعْظَمُكُمْ حِلْماً، وَ أَبَرُّكُمْ بِقَرابَتِهِ، وَ أشَدُّكُمْ مِنْ نَفْسِهِ إنْصافاً. «6»
تو را به شبيهترين شما به من از نظر اخلاق خبر ندهم؟ عرض كرد: چرا، يا رسول اللَّه. فرمود: خوش خلقترين شما بردبارترين شما و نيكوكارترين شما به اقوام و با انصادفترين شما از جانب خود نسبت به مردم است.
|
از پا فتاده را به كرم دستگير باش |
در سرزمين نيكى و پاكى امير باش |
|
|
يا دست در نبرد مزن يا مكن فرار |
دشمن اگر چو شير بود شيرگير باش |
|
|
پا در گل از چه روى به نيزار ماندهاى |
گرناى هفت بندنگشتى حصير باش |
|
|
نعمت به سفره دارى نصرت به كار خويش |
با ايندو بهر جامعه نِعْمَ النصير باش |
|
|
شكرانهاى كه رنج فقيرى نديدهاى |
هان اى غنى به فكر گروهى فقير باش |
|
|
تا قدرت جوانيت از كف نرفته است |
پشت و پناه عاجز و مسكين و پير باش |
|
|
طفل صغير چشم به لطف تو دوخته است |
يار يتيم و ياور طفل صغير باش |
|
|
در بوستان فيض چو بوى بهار شو |
در آسمان جود چو مهر منير باش |
|
|
احسان به بيكسان كن و منّت به كس منه |
در كار خير بى نظر و بى نظير باش |
|
|
حالت به كلبههاى فقيران تيره روز |
چون مهر نور بيفكن و روشن ضمير باش |
|
(حالت)
اميرالمؤمنين عليه السلام به تمام مردم براى آراسته شدن به حسن خلق فرمان واجب مىدهد. اطاعت از حضرت مولا بر اساس آيات قرآن مجيد و تأكيدات بيست و سه ساله پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و به حكم عقل و وجدان بر تمام مردان و زنان تا قيامت واجب و فريضه الهى است.
مطيع حضرت مولا اهل بهشت و مخالف او بدون شك اهل دوزخ است.
امام عليه السلام در فرمايش خود مىفرمايد:
رُوضُوا أنْفُسَكُمْ عَلَى الأْخْلاقِ الْحَسَنَةِ، فإنَّ الْعَبْدَ الْمُسْلِمَ يَبْلُغُ بِحُسْنِ خُلْقِهِ دَرَجَةَ الصّائِمِ الْقائِمِ. «7»
نفس خود را بر اساس اخلاق حسنه تربيت كنيد كه بنده مسلمان، با حسن خلقش به درجه روزهگير شب زندهدار مىرسد.
امام صادق عليه السلام ده خصلت از حسن خلق رسول خدا صلى الله عليه و آله را مىشمارد و مىفرمايد:
خود را به ده خصلت امتحان كنيد، اگر در شما هست خدا را سپاس گوييد و در زياد شدنش رغبت نماييد:
يقين، قناعت، صبر، شكر، حلم، حسن خلق، سخاوت، غيرت، شجاعت، مروّت. «8» روايات در باب حسن خلق و اين كه اين حقيقت حلّال مشكلات دنيا و آخرت و ضامن تداوم ايمان و حافظ عمل است و در باب سوءخلق و اين كه اين برنامه بپا كننده سختىها و باعث نابودى ايمان و عمل است، در كتب حديث و تفسير بسيار زياد است.
اكنون كه اين روايات را ملاحظه كرديد به اهميّت دعاى هشتم صحيفه كه به چهل و چهار مسأله در باب سوء خلق اشاره دارد بيش از پيش پى مىبريد. پس از اين مقدمه لازم است كه به شرح هر يك به توفيق حق اقدام شود.
هيجان حرص
امام سجّاد عليه السلام به پيشگاه مقدس حضرت ربّ عرضه مىدارد:
«اللَّهُمَّ إِنِّى أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَيَجَانِ الْحِرْصِ»
خداوندا، با تمام وجود از تو مىخواهم كه به قوّت و قدرتت، به منّت و لطفت، به عنايت و به حفظت، مرا از طوفان حرص در حريم امنت پناه دهى كه من از اين خطر سنگين و از اين هيجان مهلك و از اين طوفان دين و دنيا و آخرت و ايمان بر انداز به تو پناه مىآورم.
غفلت از حق، بىتوجّهى به خود، نشناختن هستى، دورماندن از حريم نبوت و امامت و مسائل تربيتى، جدا زيستن از قرآن مجيد كه كتاب علم و حكمت و رشد و هدايت است و حبّ شديد و به دور از عقل و منطق به ظواهر فريباى دنيا، همه و همه علّت ايجاد حرص و سپس هيجان آن است.
بدون شك كسى كه از حضرت حق غافل است و از پى اين غفلت، خود را ايمن از عذاب فردا، حساب مىكند و بلكه ياد فردا نيست و از حق و حقيقت و ياد جناب او و آيات شريفه قرآن و فرمايشهاى اولياى الهى روگردان است، آماده آلوده شدن به رذايل به خصوص مسأله حرص و هيجان و طوفان خطرناك آن است.
هنگامى كه انسان به اين معانى توجّه داشته باشد كه جز مالكيّت حضرت حق بر جهان هستى مالكيتى وجود ندارد و آنچه به عنوان ملك در اختيار مردم است با حادثهاى از حوادث و يا با مرگ از كف آنان مىرود و آدمى چند روز بيش در اين دنيا مهمان نيست و هر كس را بر سر سفره نعمت، حقّى است و نمىتوان همه حقوق را مخصوص به خود دانست و تكاثر در ثروت در حالى كه انسان بيش از يك خانه و خوراك و پوشاك و مركب چيزى لازم ندارد، عين حماقت و ظلم به ديگران و پايمال كردن حقوق مظلومان و محرومان است، براى حرص و هيجان و طوفانش مگر در قلب جايى مىماند؟!
قلبى كه با ايمان به حضرت حق داراى آرامش است و براى اين باور زندگى مىكند كه همه چيز از اوست و ما مهمان او و هرگز از پرداخت روزى حلال به مهمان غافل نيست و قلبى كه اين معنا را مىداند كه روزى بايد بميرد و در اين چند روزى كه در دنياست بايد حقّ خدا و مخلوق خدا را در همه زمينهها رعايت كند و قلبى كه نبوّت و امامت و قيامت و سؤال و جواب و كتاب و ميزان و بهشت و جهنّم را باور دارد، كجا و براى چه به حرص مبتلا مىشود، تا چه رسد به هيجان و طوفان حرص كه خانمان برانداز و سوزاننده ريشه دين و ايمان و مهر و محبّت و عاطفه و وجدان است.
اسلام از انسان تنبل و سست اراده و آن كه دنبال كار و كسب و معيشت و آبادى زمين و هنر و صنعت نمىرود سخت بيزار است. انسان در اين دنيا وظيفه شرعى و وجدانى دارد كه با كار و كوشش و همّت و اراده، خيمه زندگى را به تناسب نيازهاى خود و برابر با شأن خود و زن و فرزندانش بر پا كند و از زر و زيور و زينت دنيا تا جايى كه احتياج دارد و غريزه لذّتش را جواب گويد استفاده نمايد.
اسلام همچنانكه به كار و كوشش و فعاليّت مادى تشويق مىكند، همچنان به استقامت در چهارچوب قواعد الهى و رعايت حلال و حرام تشويق مىنمايد.
اسلام به اندازهاى كه براى عبادات معنوى اهميّت قائل است، به همان اندازه براى كسب و كار و صنعت و كشاورزى ارزش قائل است.
اسلام، زحمت و فعاليّت انسان را در چهارچوب امور مادّى به شرط رعايت حلال و حرام مساوى با جهاد در راه خدا دانسته و عرقى را كه از پيشانى مردم زحمتكش براى آبادى دنيا مىريزد، همچون ريختن خون رزمنده در راه خدا مىداند.
فكر مسلمان و حركت مؤمن و اراده او به خاطر نور ايمان، بيش از ديگران است، معنا ندارد مشتى كافر و عدّهاى مسيحى در قاره اروپا و آمريكا در امور زندگى آن قدر از مسلمانان جلو افتادهتر باشند كه ملّت اسلام در بسيارى از امور نيازمند آنان باشند و آنان هم به خاطر نيازمندى اينان دست به عمل ننگين استعمار و استثمار بزنند و ملت اسلام را برده خود كرده، از آنچه خداوند به اينان عنايت فرموده، آن نابكاران غارت كنند و به دنيا و آخرت امّت اسلامى لطمه بزنند.
زمين و معادن و جمعيت و انديشه و فكر و عقل و فرهنگ ما كمتر از آنان نيست، قسمت اعظم معادن جهان در ممالك اسلامى است، نيروى انسانى ما فعلًا قريب به يك ميليارد است، فرهنگ ما قرآن و سنّت رسول اللَّه و ائمه طاهرين عليهم السلام است، ما با توجه به ثروت و ملّت و فرهنگ خويش مىتوانيم به استقلال كامل رسيده و بر همه ملتها آقايى و سيادت الهى و معنوى خود را حاكم كرده و از اين رهگذر، جهان را به آغوش فرهنگ با عظمت الهى درآوريم.
محصّل تنبل، عالم سست اراده، استاد بيكار، دولت خمود، خانواده سست، انسان بىنشاط و هر كس كه داراى هنر است ولى هنر خود را معطل كرده و هر كس توان و قدرت خدمت به نوعى از انواع براى جامعه دارد ولى در ظهور دادن خدمتش سستى مىورزد، بر اساس روايات ملعون و از رحمت خدا محروم است.
خداوند مهربان، دنيا را محلّ عبادت و كار و كوشش و زحمت و فعاليّت قرار داده و از انسان خواسته است با تمام وجود دنيايت را بر اساس قواعد الهيّه آباد كن، تا از دنياى آباد آخرت آباد بيابى.
از تنبلى و سستى و بار بر ديگران بودن و خوردن و خوابيدن و بى فكرى و لميدن نتيجهاى جز افتادن به كام اژدهاى استعمار و خرابى آخرت به دست نمىآيد.
از نماز و روزه تنها و مشتى عبادات بىروح و گوشه مسجد يا كنج خانه خزيدن، نتيجهاى جز از دست رفتن مملكت و به غارت رفتن دين و ثروت و محروم ماندن از رحمت حضرت حق و بر باد رفتن آخرت به دست نمىآيد.
تمام عناصر جهان از ريز و درشت و از اتم تا كهكشان همه و همه در كار و فعاليّتاند كه بدينگونه صفحه هستى از زيبايى و جمال و كمال و جلال بهرهمند است.
چنانكه امير مؤمنان در دعاى كميل فرموده است:
وَ بِعَظَمَتِكَ الَّتى مَلأَتْ كُلَّ شَىْءٍ، وَ بِسُلْطانِكَ الَّذى عَلا كُلَّ شَىْءٍ، وَ بِأسمائِكَ الَّتى مَلأَتْ أرْكانَ كُلِّ شَىْءٍ، وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى أضاءَ لَهُ كُلُّ شَىْءٍ. «9»
به بزرگيت كه هر چيزى را پر كرده؛ به قدرت و سلطنتت كه بر هر چيزى بلندى دارد؛ و به اسمائت كه ستونهاى وجودى هر چيزى را پر كرده و به نور وجهت كه هر چيزى براى آن روشن است.
فعّاليّتها و كوششها و زحمتها و رفت و آمدهاى موجودات از هر صنفى و طبقهاى باعث مىشود كه ميدان هستى تجلّىگاه اسما و صفات و نور وجه حضرت ربّ العزّه شود.
انسان كه بر بسيارى از موجودات برترى دارد، به نحو قوىتر و گستردهتر مىتواند تجلّىگاه اوصاف و اسماى حضرت حق شود و اگر براى رسيدن به اين مقام از طريق كوشش مادى و معنوى نكوشد، گناه غير قابل بخشش و معصيت غيرقابل جبران و خطاى بسيار عظيم مرتكب شده است و بدون شك به خود و به ملّت اسلام ظلم عظيم كرده و به افتادن مسلمين در كام هلاكت و دهان استعمار كمك نموده است.
انسان بر اساس آيات و روايات، با كار و كوشش صحيح مادّى و با عبادت و بندگى، مظهر واقعيتهاى ملكوتى مىگردد و در صورت انحراف از اين راه كه صراط المستقيم حضرت حق است تبديل به شيطان و يا مظهر شيطان مىشود.
حضرت الهى قمشهاى در قصيده نعمانيّه كه از قصايد پرمعناى ديوان اوست به اين حقيقت اقرار و اعتراف نموده است.
|
خِرَد مرغ خوش الحان است و گيتى نغز بستانش |
جهان را كرده شيرين كام شورانگيز دستانش |
|
|
چه بستانى زهر برگش روشن شعله طورى |
چه دستانى كه هر حرف است وحى پور عمرانش |
|
|
زهر سويى خرامان سرو بالا، ماه رخسارى |
به هر كويى شتابان عاشقى در دام هجرانش |
|
|
به هر بزمى است خندان شاهدى تُرك سيه چشمى |
شهيد عشق را در خون كشيده تير مژگانش |
|
|
زمين را باغ مشك افشان كند از سنبل و نسرين |
زند دست صبا چون شانه بر زلف پريشانش |
|
|
به ده نعمان و صد كاخش تو بر باد فراموشى |
خَوَرْنَق «10» كاخ گردون بين و مهر و ماه نعمانش |
|
|
سپهر نيلگون را كاخ زرّين سازدى هرگه |
سر از جيب افق بيرون كند خورشيد رخشانش |
|
|
زبى باكى نه طبع انگيخت با گل خار خونريزش |
به ناپاكى نه دهر آميخت اضداد آخشيجانش «11» |
|
|
ر اين گلشن چو گل رسم ادب بگزين و خندان شو |
به ديده غير زيبايى مبين در نقش كيهانش |
|
(مهدى الهى قمشهاى)
كار و كوشش مادى و معنوى گرچه بدن و جسم را پس از مدتى خسته مىكند و بالأخره از كار مىاندازد، ولى روح و قلب را نشاط مىدهد و پس از مرگ به خصوص در قيامت بدنىتر و تازه و جوان و چهرهاى زيبا و تابناك به انسان برمىگرداند تا با آن قالب تازه و جسم ارزنده روح و قلب بتواند از تمام نعمتهاى بهشت عنبر سرشت در سايه رضوان حق استفاده كند.
آرى، بدن با كار و كوشش مادى و معنوى از بين نمىرود بلكه تبديل به بدنى نيكو و جسمى احسن مىگردد، چرا كه وقتى انسان در تمام حركاتش به دستور حضرت حق عمل كند، در حقيقت آنچه از چشم و گوش و زبان و دست و پا و شكم و شهوت خرج مىشود، در خزانه رحمت حق، آن ماده خرج شده ذخيره مىگردد و در قيامت به صورتى قوى و نو به انسان برگشت داده مىشود تا با آن هميشه در سايه عنايت حق زيست كند.
اين حقيقتى است كه از آيات قرآن استفاده مىشود كه:
چشم مؤمن در جهان آخرت چشم تيزبين مىشود به نحوى كه تا عمق حقايق و اسرار ملكوت را مىبيند:
فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديدٌ» «12»
پس ما پرده بىخبرى را از ديده [بصيرت] ات كنار زديم در نتيجه ديدهات امروز بسيار تيزبين است.
آن چشم در آن روز به ديدار انبيا و صديقان و شهدا و صالحان روشن خواهد شد:
وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَاولئِكَ مَعَ الَّذينَ أنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبيِّينَ وَ الصَّدّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحينَ وَ حَسُنَ اولئِكَ رَفيقاً» «13»
و كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند، در زمره كسانى از پيامبران و صدّيقان و شهيدان و شايستگان خواهند بود كه خدا به آنان نعمت [ايمان، اخلاق و عمل صالح] داده؛ و اينان نيكو رفيقانى هستند.
آن چشم در آن روز توفيق ديدار ملائكه رحمت و تماشاى بهشت و انواع نعمتهاى آن را پيدا خواهد كرد:
جَنّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ المَلئِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ* سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ» «14»
بهشتهاى جاويدى كه آنان و پدران و همسران و فرزندان شايسته و درستكارشان در آن وارد مىشوند، و فرشتگان از هر درى بر آنان درآيند.
* [و به آنان گويند:] سلام بر شما به پاس استقامت و صبرتان [در برابر عبادت، معصيت و مصيبت] پس نيكوست فرجام اين سراى.
چشمى كه در طلب حلال و در ديدار آثار صنع حق و زيارت مردم مؤمن و گريه نيمه شب و نوحه بر اهل بيت خرج شود و در ايّام پيرى به كم نورى و بىنورى مبتلا گردد، نبايد آن را از بين رفته انگاشت بلكه آن چشم، نورش را به تدريج در خزانه رحمت محبوب بايگانى كرده تا در قيامت برگردد.
گوشى كه جز صداى حق و نداى ملكوت و سخن علم و درد دردمندان و ناراحتى مستمندان نشنيد و اين همه براى اين بود كه در راه حق و حقيقت افتد، چگونه در ايّام پيرى آن را از كار افتاده و از بين رفته مىپنداريد كه عنصر گوش با خرج شدنش به سوى خزانه رحمت پر كشيده و در آن جا ذخيره شده تا در قيامت قوى و پرقدرت براى شنيدن صداى حق و ملائكه و انبيا به صاحبش برگردد و نداى
ارْجِعى إلى رَبِّكِ راضيةً مَرْضِيَّةً» «15»
به سوى پروردگارت در حالى كه از او خشنودى و او هم از تو خشنود است، باز گرد.
را از محبوب حقيقى و معشوق واقعى بشنود و صداى دلرباى سلام حضرت رب را لمس كند:
سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍ رَحيمٍ» «16»
با سلام [ى پرارزش و سلامتبخش] كه گفتارى از پروردگارى مهربان است.
شكم و شهوتى كه در مدت عمر، جز طريق حق نپيموده و غير حلال نخواسته و از حرام دورى جسته، در پيرى مؤمن آن دو را كهنه و از بين رفته منگريد كه هر دو در طريق خرج شدن در مسير حلال در خزانه رحمت بايگانى شده، تا در قيامت به صاحبش برگردد به نحوى كه با كمال قدرت بتواند از نعمتهاى بهشت و حورالعين و هر چه بخواهد و ميلش باشد استفاده كند:
الَّذينَ آمَنُوا بِآياتِنا وَ كانُوا مُسْلِمينَ* ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أنْتُمْ وَأزْواجُكُمْ تُحْبَرُونَ* يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أكْوابٍ وَ فيها ما تَشْتَهيهِ الأْنْفُسُ وَ تَلَذُّ الأْعْيُنُ وَ أنْتُمْ فيها خالِدونَ* وَ تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتى اورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ* لَكُمْ فيها فاكِهَةٌ كَثيرَةٌ مِنْها تَأْكُلُونَ» «17»
همانان كه به آيات ما ايمان آوردند و همواره تسليم [فرمانها و احكام] ما بودند.* [ندا آيد:] شما و همسرانتان در نهايت خوشحالى و شادمانى به بهشت درآييد.* ظرفهايى از طلا [كه پر از طعام است] و جامهايى [زرين كه پر از شراب طهور است] گرداگرد آنان مىگردانند، و در آن جا آنچه دلها مىخواهد و چشمها از آن لذّت مىبرد، آماده است، و شما [اى پرهيزكاران!] در آن جاودانهايد.* اين بهشتى است كه شما به پاداش اعمالى كه همواره انجام مىداديد، ميراث يافتيد.* شما را در آن جا ميوههايى فراوان است كه از آنها مىخوريد.
زبان و دست و پا و روح و جان هم مانند چشم و گوش و شكم و شهوت است، بنابراين از طرفى جسم و بدن بر اثر كوشش و فعاليّت مادى و معنوى خسته و پير و ناتوان مىشود و از طرف ديگر به صورتى زنده و نو و پرنشاط در ميدان قيامت كبرى براى لذت ابدى به انسان برمىگردد.
در برابر، آنان كه تن و جان را به تنبلى و سستى و خوردن و خوابيدن و گناه و معصيت از بين مىبرند، واقعاً از بين مىرود و در پايان كار جز مشتى استخوان از آنان نمىماند كه آنهم به تعبير قرآن مجيد جز هيزم جهنم چيزى نيست:
وَ أمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» «18»
ولى منحرفان هيزم دوزخاند.
در هر صورت جهان را چون تجارتخانه و دنيا را همچون بازار و خود را تاجرى ورزيده كه داراى سرمايه عقل و وجدان و هدايت الهى است؛ به حساب آوريد و لحظهاى از تجارت كه همان ايمان و اخلاق و عمل صالح است و به عبارت ديگر آبادى دنيا و آخرت مىباشد غافل نمانيد تا مرغ وجودتان از قفس دنياى محدود با بال همّت و كوشش و عبادت و معنويت به باغ ملكوت به پرواز آيد.
حجّت حضرت حق بر همه تمام است و احدى را در پيشگاه حضرت دوست عذر قابل قبول نخواهد بود. كسى كه در امور مادّى و معيشت و در برخورد با دنيا و عناصرش، در صراط مستقيم حضرت ربّ العزّه نباشد و دلش به قيد محبّت حق و ايمان به آخرت و پاداش عمل مقيّد نباشد و در اخلاق و عمل با انبياى الهى و ائمّه طاهرين عليهم السلام هماهنگى نكند، البته دچار حرص و زيادهخواهى خواهد شد، آن زيادهخواهى كه جز حفظش از حادثه و آفت شغلى براى انسان باقى نمىگذارد و غير بخل و عشق بىاندازه حاصلى نخواهد داشت و عاقبت هم حوادث سخت و يا مرگ، همه را از دست انسان خواهد گرفت و جز حسرت و اندوه چيزى بجا نخواهد گذاشت و در آخرت هم در برابر ميزان الهى بايد حساب سخت آن پس داده شود.
حريص هيچ چارهاى جز از دست دادن خدا و قيامت و بهشت عنبر سرشت و فضايل عالى آدميت ندارد. هيجان و طوفان حرص در ريشه كن كردن واقعيّتها از وجود انسان و درهم ريختن ملكوت وجود بيداد مىكند. به همين خاطر است كه حضرت زينالعابدين عليه السلام عرضه مىدارد:
«اللَّهُمَّ إنّى أعُوذُبِكَ مِنْ هَيَجانِ الْحِرْصِ»
راستى، از خطر حرص و طوفان بيدادگرش بايد با تمام وجود به حضرت حق پناه برد و از آن قدرت بىنهايت در بىنهايت خواست كه تا لحظه خروج از دنيا انسان را از اين صفت شيطانى و هيجانش حفظ نمايد.
|
الهى ز غفلت دلم شد سياه |
در اين لجّهام گشت كشتى تباه |
|
|
مجاز از حقيقت مرا كرده دور |
در آتش فتادم به امّيد نور |
|
|
ز شرم گنه نيست روى خطاب |
كجا راه يابم به چندين حجاب |
|
|
چو با نور پاكت سرايم سخن |
چو خورشيد لرزد زبان در دهن |
|
|
چراغ دگر خواهد اين جستجو |
زباندگر خواهد اين گفتگو |
|
|
بيانى بده چون زبان دادهاى |
دل روشنى ده چو جان دادهاى |
|
|
ره هر نگه مىكشد سوى تو |
بود منزل هر قدم كوى تو |
|
|
سخن گشته نام تو بر هر زبان |
هواى تو هر سينه را داده جان |
|
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- مصباح الشريعة: 40؛ بحار الأنوار: 68/ 393، باب 92، حديث 61.
(2)- بحار الأنوار: 68/ 394، باب 92، ذيل حديث 63؛ مجموعة ورّام، 1/ 90.
(3)- نهج البلاغه: حكمت 229؛ بحار الأنوار: 68/ 345، باب 86، ذيل حديث 2.
(4)- غرر الحكم: 254، حديث 5360.
(5)- بحار الأنوار: 68/ 389، باب 92، حديث 41؛ الكافى: 8/ 244، حديث 338.
(6)- بحار الأنوار: 74/ 59، باب 3، حديث 3؛ مكارم الأخلاق: 442. (7)- بحار الأنوار: 10/ 98، باب 7، حديث 1؛ الخصال: 2/ 621، حديث 10.
(8)- بحار الأنوار: 66/ 368، باب 38، حديث 5؛ من لايحضره الفقيه: 3/ 555، حديث 4901.
(9)- المصباح، كفعمى: 555؛ مصباح المتهجّد: 844؛ دعاى كميل.
(10)- خورنق: محلى در يك مايلى شرقى نجف در عراق كه به سبب قصرى كه نعمان بن امرؤالقيس براى يزدگرد اول ساسانى ساخت، مشهور است.
(11)- آخشيج: ضد و نقيض و مخالف.
(12)- ق (50): 22.
(13)- نساء (4): 69.
(14)- رعد (13): 23- 24.
(15)- فجر (89): 28
(16)- يس (36): 58.
(17)- زخرف (43): 69- 73.
(18)- جن (72): 15.
English