شیطان و اهل تقوا - جلسه بيست و پنجم - (متن کامل + عناوین)
دارايى موجودات عالم از مايه تقوا
تهران، حسينيه حضرت زهرا عليها السلام رمضان 1383
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
در عالم طبيعت و جهان هستى كه از آن تعبير به جهان تكوين مىكنند و در همه مراحل حيات نباتات و حيوانات ، تقوا حاكم است . اگر موجودات عالم به تناسب وجود خود تقوا نداشتند ، تا كنون فساد همه بساط دنيا را از بين برده بود .
مقدار هوا دور كره زمين، تركيبى از اكسيژن و ازت است و كارش تنها اين نيست كه تنفس موجودات زنده و نباتات را تأمين كند . اين يكى از كارهاى آن است .
كار بسيار عمدهاش ، حفظ كره زمين از حملات شبانه روزى سنگهاى آسمانى است كه ميليونها قطعه دايم از كرات ديگر رها مىشود و به سوى زمين هجوم مىآورد و در برخورد سريعى كه با جوّ متراكم مىكند ، نابود شده ، تبديل به پودر مىشود و زمين و ساكنان زمين از خطر نابودى در امان مىمانند . بنابراين ، اين چندين كيلومتر هوايى كه دور زمين است ، تقواى ) حفاظ و محافظ ( زمين است .
بسيارى از گياهان را مىبينيد كه بدنه آنها پوشيده از تيغهاى قوى و سنگين است . اين باعث مىشود كه موجودات موذى و موجودات مضرّ و زياندار نتوانند از تنه گياه بالا بروند و خودشان را به گل ، شكوفه و محصول گياه برسانند و نيازمندان به محصولات نباتى را محروم كنند .
اگر بسيارى از گياهان اين )حفاظ( تقوا را نداشتند ، خيلى از موجودات نرم تن ، راحت از تنه و ساقه گياهان بالا مىرفتند و محصولات را نابود مىكردند . در دايره تكوين ، تقواى تكوينى اين پوشش را به عالم هستى داده است .
مفهوم تقواى پروردگار نسبت به موجودات
به نظر مىآيد اين آيه شريفهاى كه مىفرمايد:
» هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ «(425)
در رابطه با خود پروردگار است كه خدا اهل تقواست.
معناى آيه اين نيست كه خداوند از گناه خوددارى مىكند . خداوند كه جسم و داراى ابزار گناه نيست . پس چرا در قرآن مجيد مىفرمايد : » أهل التقوى « معنايش اين است كه وجود مقدس او ، تقوا را در تمام عالم پخش و گسترده كرده است و هر موجودى به تناسب وجود و محيط خودش داراى تقواست و همين تقوا تا روزى كه بايد موجود محفوظ باشد ، به بركت تقوا ، محفوظ از خطر و زيان است .
علاوه بر اين كه خداوند متعال به بسيارى از موجودات زنده ، راه حفظ خود را آموخته است و به آنها ياد داده است كه چگونه از خطر بگريزند . يا ياد داده است كه چگونه در مقابل خطر مبارزه كنند و بر خطر پيروز شوند .
در سال چهل و هفت كه من طلبه قم بودم ، در ماه محرم ، در يكى از مساجد تهران منبر مىرفتم . امام جماعت آن مسجد كه مجتهد بود ، جزء علماى رده اول تهران بود . ايشان مىفرمود :
با تعدادى از علماى تهران در تابستان ، در باغى از شهريار ناهار دعوت داشتيم . صاحب باغ شخص متدينى بود و با اهل علم رفت و آمد داشت . علاقهمند به علما بود . به اين علت ما را دعوت كرد كه ناهار به باغ او برويم . به اعتقاد خودش كه قدم اين بزرگواران به آنجا برسد ، براى باغ او بركت دارد . البته هستند افرادى كه واقعاً قدم آنان پر بركت است .
مسيح در گهواره گفت :
» وَ جَعَلَنِى مُبَارَكًا «(426)
خدا مرا با بركت قرار داده است ؛ يعنى بسيار سودمند و با منفعت .
مبارك بودن متقين
در روايات دارد كه اگر عالم ربانى واجد شرايطى باشد ، هر مكانى كه باشد ، خدا بركت خود را بر آنجا فرود مىآورد ، البته نه كسى كه فقط لباس پوشيده است ، خدا و پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله به لباس كارى ندارند ، به آن كسى كه در لباس است كار دارند .(427)
با على گفتا يكى در رهگذار
از چه باشد جامه تو وصله دار ؟
تو اميرىّ و شهى و سرورى
از تمام رادمردان برترى
اى امير تيز رأى و تيز هوش
جامهاى چون جامه شاهان بپوش
از چه باشد اى جهانى را پناه
جامه صد وصله در اندام شاه ؟
گفت : صاحب جامه را بين ! جامه چيست ؟
ديد بايد ، در درون خانه كيست
جامه زيبا نمىآيد به كار
حرفى از معنا اگر دارى بيار
كار ما در راه حق كوشيدن است
جامه زهد و ورع پوشيدن است
زهد باشد زينت پرهيزگار
زينت دنيا به دنيا واگذار(428)
به يقين اميرالمؤمنين عليه السلام در پيراهن وصله دار نيز اميرالمؤمنين است و فاسق در بهترين لباس ، باز فاسق است .
فرض كنيد لباسهاى پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله از طريقى به معاويه مىرسيد ، محترم مىشد ؟ نه ، همان ملعون بود . امور مادى مايه ارزش دهى به كسى نيست . تمام اين امور اعتبارى است .
فتحعلى شاه قاجار به قم رفته بود كه هم زيارت باشد و هم به شهر قم سر بزند . در قم كه كاخ و دربار نداشت ، چند روزى كه در قم بود ، نياز پيدا كرد كه حمام برود . اغلب حمامهاى آن زمان نيز خزينهاى بود . وقتى وارد حمام شد و داخل خزينه رفت ، به نظرش آمد كه كسى آن كنج خزينه است .
سؤال كرد : كنج خزينه كيست ؟ بعد از چند لحظه كه آن گماشتهاش رفت از حمامى پرسيد و آمد ، گفت : اعلى حضرت ! مرجع تقليد شيعه ، ميرزاى قمى(429) است . ميرزاى قمى در زمان خودش از اعلم علماى شيعه و صاحب كتاب معروف »قوانين « بود كه روزگار طولانى حاكم بر حوزههاى اصفهان ، نجف ، مشهد و تهران بود . كتاب ديگر ايشان »جامع الشتات « است كه از كتابهاى خيلى خوب است . البته در دسترس مردم نيست .
شاه جلو رفت . ميرزا خيلى معمولى برخورد كرد . به ميرزا گفت : بنده را شناختى ؟ من شاهنشاه ، فتحعلى شاه قاجار هستم . گفت : نه ، شاه تاج ، تخت ، متكاى زربفت ، جبّه ترمهاى و كمربند طلا به كمر دارد . جنابعالى كه هيچ كدام از اينها را نداريد .
تو در حال حاضر فتحعلى هستى . ولى من ميرزاى قمى هستم ، چون تمام سرمايهام با من همراه است ؛ علم ، دانش ، معرفت ، تفسير ، فقه و اصولم ، پس من ميرزاى قمى مرجع تقليد هستم ، ولى جنابعالى با لباس و كاخ شاه هستى ، يعنى اينها همه اعتبارى است . لباس ملاك نيست ، صاحب لباس ملاك است.
پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله مىفرمايد :
عالم ربانى ، چنانچه از كنار قبرستانى عبور كند و در ميان اهل قبرستان معذّبى باشد ، پروردگار مىفرمايد : به احترام قدم اين عالم ، فعلاً عذاب را از اهل عذاب اين قبرستان بردار .(430)
مشاهده تقواى موجودات
بعضى مردم اين عقيده را به عالمان ربانى داشتند و درست بود . ايشان مىفرمودند : ما به آن باغ در شهريار رفتيم و زير درختان نشستيم و بالاى درخت لانه كلاغ بود . ظاهراً كلاغ تازه تخمها را نوك زده بود و جوجه كلاغها بيرون آمده بودند .
ناگهان ديديم مار قويى از تنه درخت دارد بالا مىرود . معلوم شد كه مار جاى لانه و جوجهها را بو برده و دارد به دنبال لقمه چرب و نرم مىرود . كلاغ ماده وقتى مار را ديد ، شروع به سر و صدا كرد .
قرآن مجيد مجموع موجودات جهان را با شعور مىداند :
» وَ إِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لَكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ «(431)
اين » ان « نافيه است ؛ يعنى چيزى وجود ندارد ، مگر اين كه خدا را حمد و تسبيح مىكند . حمد و تسبيح دلالت بر شعور مىكند . شعور نداشت ، چه حمد و چه تسبيحى داشت ؟ ولى شما تسبيح موجودات را درك نمىكنيد و نمىفهميد .
از قرن هجدهم به بعد ، دانشمندان با مطالعات زيادى كه در حيوانات مختلف كردند ، به اين نتيجه رسيدند كه مجموعه حيوانات از شعور قويى برخوردار هستند . چون اگر شعور در موجودات نبود ، زندگى نيز در آنها نبود .
علاوه بر شعور ، بر آنها ثابت شد كه موجودات صدايى كه دارند ، خواستههاى خود را با صدا به طرف مقابل مىفهمانند و ثابت شد كه كلاغ سه نوع صدا دارد.
يكى صداى طبيعى ، يكى آژير خطر و ديگرى آژير سفيد است . وقتى آن صداى آژير خطر را در مىآورد ، كلاغهايى كه در اطراف هستند ، مىفهمند كه براى همنوع آنها خطر به وجود آمده ، همگى براى كمك مىآيند و اگر خطر رفع شود ، صداى آژير سفيد را درمىآورد و آنها مىفهمند كه خطر رفع شده و برمىگردند .
مار از تنه درخت بالا مىرفت . كلاغ ماده صداى آژير خطر درآورد ، ولى ديد كلاغى نيامد . معلوم شد كه در اطراف همنوعى نيست كه به كمك بيايد . سريع رفت بعد از چند دقيقه برگشت ، گُل كروى شكل و پر از تيغ كه خارخاسك مىگويند ، اين را با نوكش گذاشته بود ، پشت شاخهاى پنهان شد ، مار تا نزديك لانه آمد ، ديگر نزديك بود كه دهان خود را در لانه كند ، تا دهانش را باز كرد ، اين گل پر از تيغ را درون حلق مار انداخت و اين تيغها از همه طرف در حلق مار فرو رفت . مار به خودش پيچيد و از درخت افتاد و مرد .(432)
اين دفع خطر ، نوعى تقواست . براى همه موجودات نيز قرار داده شده است . واقعش اين است كه در تمام عالم هستى ، موجودى خالى از تقواى به تناسب خودش ، پيدا نمىكنيم .
غريزى بودن تقواى موجودات
دانشمندى مىگفت : شخصى حيوانشناس آمد و عقرب نر و ماده را در شيشه انداخت و به تاريكى برد . موش نر و مادهاى را در شيشه انداخت و در تاريكى ديگرى برد . به هر دو شيشه نيز غذا رساند كه عقربها و موشها نميرند .
بعد از مدتى عقربها و موشها بچه دار شدند . بعد آن عقرب و موش نر و ماده را رها كرد و آنها رفتند . مدتى بچههاى آنها را در تاريكى نگهداشت تا سر پا شوند . سپس پارچه ضخيمى دور شيشه آن عقرب پيچيد كه چشمش به روشنايى نيافتد و آن را در آن اتاق تاريكى كه موش بود برد .
عقرب را در شيشه موش انداخت و سريع به روشنايى آورد . ديد عقرب در شيشه موضعگيرى كرد و موش نيز موضعگيرى كرد و به سرعت موش چنان عقرب را غافل گير كرد و با آن دندانهاى تيزش ، بند آخر دم عقرب را قيچى كرد و كنار انداخت كه اگر بخواهد در شيشه زندگى كند ، راحت باشد .
اين تعليم پروردگار است كه محافظت از خطر را يا به صورت علم ، يا پوششهاى طبيعى ، يا جاذبه و يا هوا ، تمام موجودات عالم را از خطر نگهداشته است و الا اگر اين تقوا نبود ، مگر ميلياردها سال اين نظام با موجوداتش برپا بود ؟ همه همديگر را نابود مىكردند .
عامل حيات ميلياردها سالِ عالم ، تقوايى است كه بر عالم حاكم است ؛
» هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ «
خدا اهل تقواست؛ يعنى گستراننده پرده حفاظ و تقوا در ظاهر و باطن عالم است .
» اللَّهُ الَّذِى رَفَعَ السَّمَوَ تِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ «(433)
شما تقواى آسمانها را نمىبينيد . مگر بدون تقوا ، موجودى از فساد حفظ مىشود ؟ امكان ندارد .
آب تا وقتى كه تقواى خاص خودش را دارد سالم است ، اما به محض اين كه تقواى خودش را از دست بدهد ، بو مىگيرد ، مىگندد و رنگ عوض مىكند . پوشش تقوايى هر چيزى از بين برود ، سفره فسادش پهن شده ، بر او حاكم مىشود .
بلاى بىتقوايى اروپا
شما اين تقوا را در عالم تكوين ، نباتات و حيوانات با زندگى انسان تناسب گرفته و مقايسه كنيد . اروپا دويست سال است كه عارى از تقوا است . بر بيش از نيمى از جهان حكومت استعمارى داشت . علتش اين است كه بيش از دويست سال است كه اروپا به طور عام و انگليس به طور خاص ، سرمايه گذارى كرده و حيات انسان را از پوشش تقوا عريان كردهاند . فقط از طريق اسلحه جلو نيامدند ، بلكه بسيارى از مواقع مارك علمى به افكار جنايت بار خود زدند و آن را كتاب درسى تا سطح دانشگاهها كردند ، يعنى به جهان القاء كردند كه اين علم است .
با القاى علمى كردن فرهنگ خود ، همه ملتها را مسحور خود كردند و ملتها را به مرده تبديل نموده كه هر چه ما مىگوييم ، علمى و درست است . ديگر چرخ انديشه ملتها را از كار انداختند ، تا جايى كه تقى زاده ملعون كه در عصر مشروطيت يكى از چهرههاى معروف بود و در دادستانى دادگاه اعدام مرحوم حاج شيخ فضل الله نورى شركت داشت و در زمان رضاخان وزير دارايى شد و آن قرارداد نكبت بار را با لندن بست و در زمان شاه نيز سناتور بود ، مقالهاى نوشت كه آن زمان مقالهاش معروف شد ، كه ايران اگر بخواهد نجات پيدا كند ، همه چيزش بايد انگليسى شود .
اين افعى خطرناك اين گونه عقلها را از كار انداخت . چند نفر مگر در آن دنياى تاريك مثل اميركبير ،(434) قائم مقام فراهانى ،(435) سيد جمال الدين اسد آبادى ،(436) سيد حسن مدرس(437) و مرحوم شيخ فضل الله نورى(438) بودند كه فرياد بكشند ؟
تعداد آنها خيلى انگشت شمار بود . به قدرى كم بودند كه فرهنگ آنها حاكم شد ، كه اصلاً ملت اينها را باور نمىكردند .
اروپا تقواى عقل و انديشه را گرفت ، تقواى اخلاق و عمل را گرفت با انقلاب از دست آنها نجات پيدا كردهايم . اگر تقوا باشد كه هيچ كس ، در هيچ زمينهاى قدم تجاوز برنمىدارد. اگر تقوا باشد ، با دندان مقاومت ، بند آخر دم كژدم خطرناك و كثيف را مىزند .
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
425) مدثر (56 : (74؛ »او سزاوار است كه از وى پروا كنند ، و سزاوار است كه به آمرزشش اميد بندند .«
426) مريم (31 : (19؛ »و هر جا كه باشم بسيار بابركت و سودمندم قرار داده.«
427) مستدرك الوسائل: 258/11، باب، حديث 12926؛ »هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْكَاظِمِ عليه السلام: أَنَّهُ قَالَ يَا هِشَامُ نُصِبَ الْخَلْقُ لِطَاعَةِ اللَّهِ وَ لَا نَجَاةَ إِلَّا بِالطَّاعَةِ وَ الطَّاعَةُ بِالْعِلْمِ وَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ وَ التَّعَلُّمُ بِالْعَقْلِ يُعْتَقَدُ وَ لَا عِلْمَ إِلَّا مِنْ عَالِمٍ رَبَّانِيٍّ وَ مَعْرِفَةُ الْعَالِمِ بِالْعَقْلِ الْخَبَرَ.«
بحار الأنوار: 187/1، باب 2، حديث 4؛ »كُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ قَالَ خَرَجَ إِلَيَّ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلامفَأَخَذَ بِيَدِي وَ أَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ وَ جَلَسَ وَ جَلَسْتُ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيَّ فَقَالَ يَا كُمَيْلُ احْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ النَّاسُ ثَلَاثَةٌ عَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ يَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوعَلَى الْإِنْفَاقِ يَا كُمَيْلُ مَحَبَّةُ الْعَالِمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ يَكْسِبُهُ ]يُكْسِبُهُ [الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ فَمَنْفَعَةُ الْمَالِ تَزُولُ بِزَوَالِهِ.«
428) عباس فرات.
429) ميرازى قمى؛ ابوالقاسم بن محمد حسن معروف به ميرزاى قمى از فقهاى شيعه. وى اصلاً گيلانى و تولدش در سال 1152 ه . ق در جابلق بوده و تحصيلات او در عراق بوده و نزد آقا باقر بهبهانى و ديگران تلمذ نموده و سپس در قم اقامت گزيده. او را تأليفات زيادى است از جمله قوانين در اصول و جامع الشتات به زبان فارسى در فقه و كتاب غنائم در فقه استدلالى و مناهج د ر فقه و معين الخواص در فقه و رسائل ديگرى در فقه و اصول و كلام و حكمت. و نيز ديوان شعرى در حدود پنج هزار بيت و منظومهاى در علم معانى و بيان. وى به سال 1231 در قم بدرود حيات گفت. )معارف و معاريف: 751/9)
430) اصل روايت پيدا نشد؛ من لايحضره الفقيه: 180/1، باب التعزية و الجزع عند المصيبة و زيارة القبور و النوح و المأتم، حديث 539؛ »وَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عليه السلام إِذَا دَخَلْتَ الْمَقَابِرَ فَطَأِ الْقُبُورَ فَمَنْ كَانَ مُؤْمِناً اسْتَرْوَحَ إِلَى ذَلِكَ وَ مَنْ كَانَ مُنَافِقاً وَجَدَ أَلَمَه.«
431) اسرا (44 : (17؛ »و هيچ چيزى نيست مگر اينكه همراه با ستايش ، تسبيح او مىگويد ، ولى شما تسبيح آنها را نمىفهميد.«
432) بحار الأنوار: 274/26، باب 6، حديث 17؛ »أَنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَقَالَ أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ U الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ مَا تَفْسِيرُهُ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ هُوَ أَنْ عَرَّفَ عِبَادَهُ بَعْضَ نِعَمِهِ عَليْهِمْ جُمَلًا إِذْ لَا يَقْدِرُونَ عَلَى مَعْرِفَةِ جَمِيعِهَا بِالتَّفْصِيلِ لِأَنَّهَا أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُحْصَى أَوْ تُعْرَفَ فَقَالَ لَهُمْ قُولُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَنْعَمَ بِهِ عَلَيْنَا رَبُّ الْعَالَمِينَ وَ هُمُ الْجَمَاعَاتُ مِنْ كُلِّ مَخْلُوقٍ مِنَ الْجَمَادَاتِ وَ الْحَيَوَانَاتِ فَأَمَّا الْحَيَوَانَاتُ فَهُوَ يَقْلِبُهَا فِي قُدْرَتِهِ وَ يَغْذُوهَا مِنْ رِزْقِهِ وَ يُحَوِّطُهَا بِكَنَفِهِ وَ يُدَبِّرُ كُلًّا مِنْهَا بِمَصْلَحَتِه.«
433) رعد (2 : (13؛ »خداست كه آسمانها را بدون پايههايى كه آنها را ببينيد ، برافراشت ، آن گاه بر تخت فرمانروايى ] و حكومت بر آفرينش [ چيره و مسلط شد.«
434) شرح حال ايشان در كتاب ارزشها و لغزشهاى نفس، جلسه 10 آمده است.
435) شرح حال ايشان در كتاب مرگ و عالم آخرت نفس، جلسه 9 آمده است.
436) شرح حال ايشان دركتاب ارزش عمر، جلسه 11 آمده است.
437) شرح حال ايشان در كتاب تواضع و آثار آن، جلسه 12 آمده است.
438) شرح حال ايشان در كتاب مرگ و عالم آخرت نفس، جلسه 9 آمده است.
English